» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow: More infos (Show/Hide Ads)

قلب زمین گرم است
این بار
شوق شکفتن دارد
انگاراز نو دمیدنهای پنهان،
از نو دویدنهای خون
در پنجههای نازک و ترد درختان،
گویی هوایی تازه میخیزد
از این باغ!گویی دگر بار
زیر نگاههای حسود اسب توفان،
- بیاعتنا
به زوزههای گرگ خونخوار زمستان -
دارد به آرامی
بهاری
نقش میبندد
در این باغ!برزین آذرمهر

توضیح: این شعر را چندماه پیش جناب برزین آذرمهر، سرایندهی سرود ماندگار «رزم مشترک» برایم فرستادند. از همان روز اولی که خواندمش، انتظار میکشیدم که این واپسین روزهای زمستان فرا برسد تا لذت خواندنش را در آستانهی بهار با شما قسمت کنم. سال نو مبارک!
پینوشت: دوست عزیز و بزرگوار، جناب ایرج زبردست هم لطف کردهاند و این رباعی بهاری را برای ما فرستادهاند:
آیینه روزگار لبخند خداست
آرامش سبزهزار لبخند خداست
از عطر نگاه باغها دانستم
نام دگر بهار لبخند خداست
«نقش خیال» چهارمین آلبوم مستقل همایون شجریان و حاصل نخستین همکاری او با علی قمصری است. این آلبوم مهرماه ۸۴ منتشر شد و میتوان گفت نخستین تجربهی نوآورانهی همایون شجریان در مسیر فعالیت حرفهای بود. این روزها که با برگزاری کنسرت شجریان و گروه همنوازان حصار به سرپرستی قمصری، همکاری این دو جوانِ عرصهی موسیقی وارد فاز جدیدی شده، خالی از لطف ندیدم که کتاب الکترونیکی آلبوم «نقش خیال» را هم به سیاق آنچه برای آلبوم «آب، نان، آواز» در اختیارتان قرار گرفت، آماده و منتشر کنم.
این کتابچهی الکترونیکی شامل اشعار و اطلاعات آلبوم، همچنین نوشتههاییست که در جلد اثر دربارهی علی قمصری و دو قطعه از ساختههای او آمده است. لازم است بگویم در طراحی این فایلهای پیدیاف سعی میکنم از همان عکسها، رنگها، فونتها و المانهای گرافیکی استفاده کنم که در جلد اصلی اثر توسط خانم مژگان شجریان بهکار گرفته شده تا بهنوعی میان این فایلها و جلد آلبومها سنخیت و هماهنگی وجود داشته باشد. سعی دارم بهمرور زمان فایلهای پیدیاف اشعار دیگر آلبومهای همایون را هم به همین شکل آماده کنم و در اختیار علاقهمندان قرار دهم.

» چنانچه لینک اصلی دانلود دچار مشکل شد، از لینکهای کمکی استفاده نمایید.
» فرمت این فایل، PDF است و برای مشاهدهی آن به نرمافزارهایی مانند Adobe Reader نیاز دارید. اگر این نرمافزار را بر روی کامپیوتر خود ندارید، میتوانید آخرین نسخهی آن را از اینجا دانلود کنید.
در همین زمینه:
کتاب الکترونیکی آلبوم «آب، نان، آواز»
کتاب الکترونیکی آلبوم «رندان مست»

امسال را تمامی انتظار کشیدهای! انتظار، انتظار... انگار جنگ زمانه و موسیقی کهن ایران تمامی ندارد. خستهای، زده شدهای، دلزده شدهای. همهی موسیقی موردعلاقهات انگار بوی مرگ گرفته است. مشکاتیان چنان از دست میرود که بعد از شش ماه وقتی خبری از سنگ مزارش میشنوی، حیران میمانی. رفتن پایور را چنان بیسر و صدا در خوابگاه ابدیاش میبینی که زندگی را نفرین میکنی و میان این همه مرگ، انتشار «رندان مست» استاد شجریان حالت را کمی بهتر میکند. آخر با رندان مست هم دلت میگیرد. استاد فاصله دارد با شجریانی که میشناختیاش و گروه «شهناز» هم آنی نیست که برایت نویدبخش آینده باشد. خستهای، دلزدهای هنوز.
اما خبری، قهقههی شادمانی در وجودت مینشاند. کنسرت همایون شجریان و گروه «همنوازان حصار». چنان خاطرهی خوش «نقش خیال» در ذهنت مینشیند که لبریز میشوی از شوق. شیرینی آن سرمستت کرده که خبر لغو کنسرت تبریز را ـ به بهانههای واهی ـ میشنوی، تبعیضها را میفهمی، شیطنتها را درک میکنی و در آخر عکس گروههای پاپ و خوانندگان و شرکتکنندگان کنسرتهایشان را میبینی و دیگر به جان میآیی! تا خبر میرسد کنسرت در شهر قزوین برگزار خواهد شد. قزوین بر خلاف تبریز هم «دارالمؤمنین» میشود و هم «حامیالمؤمنین». مسئولین شهر چنان با رغبت، آمادگی خود را برای پذیرش کنسرت همایون و همنوازان حصارش اعلام کردهاند که به آفرینت میکشانند. میگذرد و میگذرد. بلیت میگیری. هم فروش اینترنتی هست و هم حضوری. پرواز میکنی انگار.
بالاخره بیستم اسفندماه میآید. راه تهران - قزوین را با شکوفههای رنگارنگ و کوه و تپههای بوی بهار شنیدهاش، پشت سر میگذاری. شاید کمی خندهدار باشد؛ اما اضطراب داری. اضطراب امتحانی که نمیدانی نتیجهاش چه میشود. زود رسیدهای و تأخیر اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست؛ خصوصاً برای کنسرت شجریانها! خصوصاً وقتی کنسرت همایون باشد، با آن خاطرهی نادلخواه شهریور ۸۷. نیمساعتی در سوز و سرمای قزوین جلوی ورزشگاه «بابایی» میایستی. چقدر بدت میآید از اینکه یک سالن برای کنسرت در یک مرکز استان وجود ندارد؛ اما همه خندانند، همه آرامند و چقدر جوان اینجاست. صف طویل تکانی میخورد و یکی از برگزارکنندگان برنامه، مؤدبانه از تأخیر پیشآمده پوزش میخواهد! چه عجب... تهران از این خبرها نیست! بلیت را نشان میدهی، صندلیات را پیدا میکنی و خیالت راحت میشود که دید خوبی داری.
ادامهی گزارش را در ادامهی مطلب بخوانید...

دومین شب کنسرت گروه «همنوازان حصار» به خوانندگی همایون شجریان در سالن ورزشی «شهید بابایی» شهر قزوین در حالی برگزار شد که در نخستین دقایق شروع اجرا، برق محل برگزاری کنسرت قطع شد! همایون شجریان تا کنون شش شب کنسرتِ مستقل در خاک ایران برگزار کرده که نیمی از این شبها با مشکل قطعی برق مواجه شده است. پیشتر در شهریورماه سال گذشته، در شبهای سوم و چهارم اجرای او با گروه «دستان» در تهران، برق تالار وزارت کشور قطع شده بود. متأسفانه چنین به نظر میآید که «قطع برق» در کنسرتهای همایون شجریان در ایران تبدیل به یک سنت شده و دوستداران شجریانِ جوان، باید به «تاریکی» در کنسرتهای او عادت کنند.
پیشنهاد میکنم گزارشهای مهدی معتمد، دوست و همکار خوبم را از شبهای اول و دوم کنسرت در وبلاگ «آواز» بخوانید. همچنین گزارش تصویری شب اول کنسرت را میتوانید در اینجا ببینید.
همچنین امروز، محمدعلی رفیعی، مدیر برگزاری کنسرتهای شرکت «دلآواز» در گفتوگویی کوتاه با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از برگزاری کنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار، در اردیبهشتماه سال آینده در تهران خبر داد. این کنسرت قرار است اوایل اردیبهشت و پیش از آغاز ایام سوگواری «فاطمیه» برگزار شود. همچنین قرار است در پاییز سال ۸۹، همین کنسرت در برخی شهرهای دیگر هم اجرا شود که احتمالاً نخستین برنامه در شهر شیراز خواهد بود.
خبرها و گزارشهای تکمیلی را از همین وبلاگ پی بگیرید.

شب گذشته، نخستین اجرای گروه «همنوازان حصار» بهخوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی علی قمصری در شهر قزوین برگزار شد. برای دیدن عکسهایی از این کنسرت، به ادامهی مطلب بروید.
آلبوم «آب، نان، آواز» بهخوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی علی قمصری، امروز بیستم اسفندماه توسط شرکت فرهنگی هنری دلآواز در بازار موسیقی منتشر شد. این اثر شامل ۱۱ قطعه، در زمانی حدود یک ساعت است و اشعار آلبوم از مولانا، هاتف اصفهانی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و دکتر علی غضنفری برگزیده شده است.
همچون گذشته، یک کتابچهی الکترونیکی برای این آلبوم تهیه کردهایم که شامل اشعار اثر و دیگر اطلاعات مربوطه است. سعی شده این فایل بهگونهای طراحی شود که ضمن سبک بودن، از کیفیت بالایی برخوردار باشد تا دوستان در صورت تمایل بتوانند آن را چاپ کرده و در کنار آلبوم به یادگار نگهدارند.

![]()
| دانــلــود |
» چنانچه لینک اصلی دانلود دچار مشکل شد، از لینکهای کمکی استفاده نمایید.
» فرمت این فایل، PDF است و برای مشاهدهی آن به نرمافزارهایی مانند Adobe Reader نیاز دارید. اگر این نرمافزار را بر روی کامپیوتر خود ندارید، میتوانید آخرین نسخهی آن را از اینجا دانلود کنید.

شرکت فرهنگی - هنری «دلآواز» اعلام کرد، آلبوم «آب، نان، آواز» بهخوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی علی قمصری در روز پنجشنبه، بیستم اسفندماه سال جاری، روانهی بازار موسیقی خواهد شد. حدود یکسال و نیم پیش بود که علی قمصری در نشست خبری کنسرت گروه «اشتیاق» از آماده شدن چنین آلبومی خبر داد. آلبومی که قرار بود مدتها پیش از این منتشر شود؛ اما ترافیک کاری شرکت دلآواز باعث شد انتشار آن تا امروز به تأخیر بیفتد. «آب، نان، آواز» همزمان با نخستین شب کنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار در قزوین منتشر خواهد شد.
اشعار این آلبوم از مولانا، هاتف اصفهانی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و علی غضنفری است. نوازندگان این آلبوم را سهراب پورناظری (کمانچه)، نگار خارکن (کمانچه آلتو)، مصباح قمصری (بمکمان و سازهای کوبهای)، نوید افقه (تمبک)، پاشا هنجنی (نی)، گلناز خاضعی (دف) و علی قمصری (تار، بمتار و عود) تشکیل میدهند. همچنین شروین مهاجر هم در قطعهی «مقدمهی چهارگاه» کمانچه آلتو نواخته است.
گفتنیست بخشهایی از همین آلبوم در کنسرتهای پیش روی همایون شجریان و گروه همنوازان حصار در ایران به اجرا درخواهد آمد. برای دیدن عکس جلد آلبوم «آب، نان، آواز» اینجا را کلیک کنید.


» برای دیدن عکسها در اندازهی اصلی بر روی آنها کلیک کنید «
کنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار
آهنگساز و سرپرست گروه: علی قمصری
قزوین | ۲۰ و ۲۱ اسفندماه
محل برگزاری: قزوین، خیابان فلسطین غربی، چهارراه عمران،
سالن ورزشی شهید بابایی . ساعت شروع برنامه: ۱۹:۳۰
برنامه:
بخش نخست:
۱. مقدمهی دشتی بههمراه آوازهای «بیدل و بیزبان» و «صنما»/ کلام مولانا
۲. چهارمضراب
۳. تصنیف «خاکدان عشق»/ کلام مولانا
۴. مقدمهی نوا
۵. ساز و آواز «نقش خیال»/ کلام سعدی
۶. تصنیف «توبهشکن»/ کلام مولانا
۷. ضربی نهفت بههمراه آواز نهفت/ ادامهی کلام سعدی
۸. ادامهی ساز و آواز
۹. تصنیف «شهر به شهر»/ کلام هاتف اصفهانی
بخش دوم:
۱. مقدمهی چهارگاه بههمراه آواز «برون از دیدهها»/ کلام مولانا
۲. تصنیف «در عاشقی»/ کلام مولانا
۳. تکنوازی تار
۴. تصنیف «آب، نان، آواز»/ کلام شفیعی کدکنی
۵. ساز و آواز شوشتری/ کلام سعدی
۶. تصنیف «بجان تو»/ کلام مولانا
۷. ساز و آواز «گناه عشق»/ کلام سعدی
۸. تصنیف «هوای گریه»/ ساختهی محمدجواد ضرابیان/ کلام سیمین بهبهانی

برای آشنایی با نوازندگان گروه «همنوازان حصار» ادامهی مطلب را ببینید...
دلآواز: کنسرت همایون شجریان بههمراهی گروه «همنوازان حصار» به سرپستی و آهنگسازی علی قمصری در تاریخ پنجشنبه و جمعه، بیستم و بیستویکم اسفندماه در سالن شهید بابایی شهر قزوین برگزار خواهد شد.
علاقهمندان به تهیهی بلیت این کنسرت، میتوانند با مراجعه به سایت www.shajarianconcert.com نسبت به عضویت و یا تکمیل و تصحیح اطلاعات قبلی خود اقدام نمایند. در صورت بروز مشکل، شماره تلفنهای ۸۸۷۲۷۰۴۶ و ۸۸۷۲۷۰۴۷ بخش پشتیبانی این سایت جوابگوی سؤالات خواهد بود. لازم به ذکر است از روز سهشنبه ۱۸ اسفندماه فروش بلیت از طریق همین سایت آغاز خواهد شد. در صورتیکه امکان دسترسی به اینترنت برای علاقهمندان وجود نداشته باشد، با مراجعه به آموزشگاه موسیقی «ترانه عارف» در قزوین، میتوانند بلیتهای این کنسرت را خریداری کنند. بهای بلیتها از ده تا ۲۵ هزار تومان میباشد.
محمدعلی رفیعی، مدیر برنامههای شرکت دلآواز میگوید: «مجوز این کنسرت بهتازگی صادر شده و قرار است بهترين تجهيزات صدا در اين سالن نصب شود. چون اين سالن يک سالن ورزشی است و از امكانات برگزاری كنسرت برخوردار نيست. اما چارهای جز برگزاری کنسرت در همین سالن وجود ندارد.»
گفتنیست این برنامه شامل قسمتهایی از آلبومهای «نقش خیال» و «آب، نان، آواز» میباشد و همنوازان گروه «حصار» را علی قمصری (تار)، سهراب پورناظری (کمانچه)، سامان صمیمی (کمانچه)، نگار خارکن (کمانچه آلتو)، مصباح قمصری (بمکمان)، علیاصغر عربشاهی (تار)، نوشین پاسدار (عود)، حسین رضایینیا (دف)، همایون نصیری (دمام و سازهای کوبهای) و آیین مشکاتیان (تنبک و کوزه) تشکیل میدهند.
این کنسرت در دو بخش برگزار میشود. بخش نخست اجرای بداههنوازی تار، کمانچه و آواز است و در ادامهی همین قسمت، دیگر اعضای ارکستر به گروه میپیوندند و قطعاتی از آلبوم «نقش خیال» را اجرا میکنند. بخش دوم کنسرت هم به اجرای قطعاتی در دستگاه چهارگاه اختصاص دارد و در ادامه قطعاتی از آلبوم در دست انتشار «آب، نان، آواز» اجرا شده و اجرا در آواز بیات اصفهان به پایان میرسد.
خبرهای تکمیلی این برنامه را میتوانید در روزهای آتی از طریق سایت شرکت دلآواز دنبال نمایید.
چهارمین شمارهی ویژهنامهی اینترنتی «شجریانیها» امروز بههمراه پروندهای برای گروه موسیقی «دستان» منتشر شد. در این ویژهنامه گفتوگوهایی اختصاصی با سه تن از اعضای گروه دستان، حمید متبسم، حسین بهروزینیا و سعید فرجپوری به چشم میخورد.
محمدعلی محمودیار، مؤسس و مدیر سایت شجریانیها در سرمقالهی خود مینویسد: «شجریانیها گرچه در این دوازده ماه کمتر از قبل فعال بود؛ اما جاری در اتفاقهای روزگاری که گذشت، بود. برنامههای بسیاری برای سالی که گذشت در نظر داشتیم. به هر روی، آن «اگر»ی که باید نگذاشت تا از گسترهی گستردهی این گربهی شرقی فراتر رویم و هنر ایرانیان را به جهانیان بنمایانیم و تنها پارسینویس نباشیم.» اما در ادامه میافزاید: «فعالیتهای شجریانیها بهمرور و با طراوت بهار، روالی دیگر به خود خواهد گرفت.»
در دیگر مطالب این نشریهی اینترنتی، هوشنگ سامانی، نویسنده و منتقد موسیقی در مطلبی با عنوان «سقف پرواز در عالم هنر» از منظری تازه به روند کار دستان پرداخته و علی میرزایی، نویسندهی سایت شجریانیها در مطلب «گامهای دستان در راه نوگرایی» با نگاهی به کنسرت سال گذشتهی این گروه با همایون شجریان در تالار وزارت کشور، به بررسی دقیقتر سبک موسیقی دستان و نقاط ضعف و قوت آن میپردازد. همچنین مطلبی از محمدجواد صحافی، وبلاگنویس موسیقی، پیرامون گروه دستان در این پرونده وجود دارد که بخش «آلبومشناسی» دستان هم مکمل آن است.
«میخانهای بهنام ربنا» نوشتهی ایرج زبردست (رباعیسرا) و نیز «حسن تو ز تحسین تو بستهست زبان را...» از زینب عطارزاده، عنوان دو مطلب دیگریست که دربارهی استاد آواز ایران نگاشته شده است. همچنین در بخشی از این ویژهنامه، ۱۷۵ عکس از اعضای گروه دستان هم گردآوری شده است.
گفتنیست تا بهحال سه ویژهنامه توسط وبسایت شجریانیها منتشر شده است. ویژهنامهی نخست، مهرماه سال گذشته بهمناسبت زادروز استاد شجریان، ویژهنامهی دوم پس از کنسرت پاییز گروه «شهناز» و ویژهنامهی سوم با پروندهای برای مجید درخشانی پارسال در همین روزها منتشر شده بود. اینک چهارمین ویژهنامهی شجریانیها در آدرس www.shajarianfans.com قابلدسترسی است.

بیتردید علی قمصری را میتوان یکی از پدیدههای دههی ۸۰ موسیقی ایران در عرصهی نوازندگی دانست. نوازندهای که آیندهی فعالیت موسیقاییاش کاملاً روشن است و در سالهای آینده میتواند به یکی از نامهای بزرگ و قابلاعتنای موسیقی ایران تبدیل شود. شاید پیش از سال ۸۴ و همکاری او با همایون شجریان در آلبوم «نقش خیال»، کمتر کسی علی قمصری را میشناخت یا حتی نامی از او شنیده بود؛ اما امروز که تنها چهار سال از آن روزها میگذرد، بهگمانم کسی نباشد که موسیقی را بهطور حرفهای دنبال کند و علی قمصری را نشناسد.
قمصری در مقیاس موسیقیدانان، بسیار جوان است و تنها ۲۶ سال دارد؛ اما تجربهاش در قیاس با همسن و سالهایش قابل ملاحظه است. او دورهی راهنمایی و دبیرستان را در هنرستان عالی موسیقی گذرانده و در عین حال دیپلم رشتهی ریاضی فیزیک را هم کسب کرده و حتی در المپیادهای ریاضی و فیزیک هم شرکت داشته است. همزمان با ورود به دانشگاه برای پیگیری تحصیلات آکادمیک در رشتهی موسیقی، در ۱۸سالگی ارکستر بزرگی را بهنام «سرمد» تأسیس کرده و در آن بهعنوان سرپرست، آهنگساز و نوازنده مشغول به فعالیت شده است. قمصری در همین دوره موفق شده یک بار عنوان نخست جشنوارهی موسیقی جوان را هم از آن خود کند.
اما همانگونه که در بالا آمد، «نقش خیال» نقطهی عطف فعالیت حرفهای اوست. شاید کمتر موسیقیدان جوانی را بتوان یافت که در ۲۲سالگی نخستین آلبومش را در کنار یک خوانندهی سرشناس ارائه دهد. البته برخورد منتقدان و اهالی موسیقی با این آلبوم تا حدودی گوناگون بوده است و باید اشاره کنم «نقش خیال» منتقد هم کم ندارد. اما گذشته از ارزشگذاری، بیشک خلق این اثر یک غافلگیری بزرگ و یک اتفاق مثبت در موسیقی ما بود. خیلیها «نقش خیال» را با آن قطعهی معروف گیتار میشناسند که خود یک غافلگیری محسوب میشود. البته امروز میتوان گفت روحیهی قمصری از تلفیقهای ابزاری اندکی فاصله گرفته و بیشتر به تلفیق در محتوا نزدیک شده است. یکی از انتقاداتی که همواره پیرامون نخستین آلبوم قمصری مطرح بوده، شباهت تم و ملودی برخی قطعات این آلبوم با آثار دیگر است. بهطور شاخص مقدمهی نوای او را بسیار شبیه «نینوا»ی استاد علیزاده میدانند. اصولاً شباهت او به علیزاده، تنها منحصر به این یک قطعه نیست و بهطور کلی سبک و حالت تارنوازیاش هم یادآور استیل خاص نوازندگی حسین علیزاده است. صدالبته قمصری، خود تا حدودی این موضوع را میپذیرد و تأثیرپذیریاش از علیزاده را کتمان نمیکند؛ اما آنچه مشخص است، او دارد رفتهرفته شخصیت مستقل موسیقایی خویش را مییابد و از بند تقلید و حتی تشابه خارج میشود. یکی دیگر از ایراداتی که منتقدان به آثار قمصری وارد میکنند، شلوغ بودن فضای آهنگهای او بهواسطهی نوع ارکستراسیون کارهایش است. این موضوع بهخصوص در بخشهایی از همین آلبوم «نقش خیال» رخ مینمایاند. علی قمصری در ساخت و تنظیم آهنگهایش سعی میکند به مرزهای موسیقی پلیفونیک بومیشده دست یابد و از این منظر هم به سبک آهنگسازی حسین علیزاده نزدیکتر است. هر چند در موسیقی ایرانی اگر این سبک حسابشده و منطقی بهکار گرفته نشود، قطعاً برای شنوندهای که گوشش به موسیقی تکصدایی عادت کرده، غیرقابلهضم است.
گروه عظیمی از هنرمندان جوان موسیقی ما، در ابتدای راه به سنتها پایبندی قابلتوجهی دارند، ولی هر چه در مسیر فعالیت حرفهای پیش میروند و خود را در محاصرهی سنتها در مییابند، اندکاندک تغییر جهت داده و مسیر نوآوری و سنتشکنی را اختیار میکنند که البته انتهای این مسیر همیشه روشن نیست. بهطوری که گاهی هنرمندی که پیشتر خود را از بند سنتها رهانیده بود، این بار گرفتار حصار تازهای بهنام سنتشکنی میشود و از طرف مقابل بام سقوط میکند! روند فعالیت قمصری اما با این گروه تفاوت عمدهای دارد. از آنجا که او موسیقی را خیلی زود و بهصورت جدی آغاز کرده، همچنین بنا به میل ویژهای که به تجربهی فضاهای نو، در او سراغ داریم؛ خیلی زود وارد مسیر ابداع و سنتشکنی شده؛ اما رفتهرفته در فکر موسیقایی خود، یک تعادل مناسب را میان سنتها و ابداعات برقرار کرده است. در واقع میتوانم بگویم، علی قمصری، مسیری را که خیلی از موسیقیدانان جوان طی میکنند، برعکس پیموده. هر چند در ابتدا خطر بیشتری او را تهدید میکرد؛ ولی امروز به مدد دانش و شناختی که از اصالتها پیدا کرده، از ورطهی افراط و تفریط فاصله گرفته و چشمانداز روشنتری را میتوان برای او متصور بود.
قمصری با وجود سن کمی که دارد، تا کنون دو ابداع مشخص را بهنام خود ثبت کرده است. یکی ساخت کمانچهباس یا بمکمان که نسبت به کمانچهی معمولی صدای بمتر و ابعاد بزرگتری دارد و برادرش، مصباح آن را مینوازد. و دیگری تشکیل کوارتت زهی شامل دو کمانچه، یک کمانچهآلتو و یک کمانچهباس که پارسال در کاخ نیاوران بهروی صحنه رفت و اجرای بدیع و نسبتاً موفقی را ارائه داد. علی قمصری بههمراه علیرضا قربانی و همین کوارتت زهی ایرانی، اوایل امسال آلبومی را بهنام «سرو روان» منتشر کرد که به زعم نگارنده از جهت آهنگسازی نسبت به «نقش خیال»، حرکتی رو به جلو به حساب میآید. همچنین اخیراً آلبومی از تکنوازی تار او بهنام «شور پریشانی» توسط نشر «ماهور» منتشر شده که روشنگر قابلیتهای بالای نوازندگی او، تکنیک، سرعت و قدرت زخمههایش، و تسلط او بر ردیف موسیقی ایرانیست. پیشتر مطلبی از آروین صداقتکیش دربارهی این آلبوم را در وبلاگ قرار دادهام که میتوانید در اینجا بخوانید. بهزودی هم آلبومی با عنوان «تنیده در خطوط موازی» از تکنوازیهای او منتشر خواهد شد. از ویژگیهای تارنوازی قمصری، دینامیک بالای ساز اوست. البته او بهنسبت برخی نوازندگان جوان دیگر که صرفاً در پی نمایش سرعت و بهکارگیری تکنیک فارغ از احساس هستند، به حس نوازندگی نیز توجه مناسبی دارد.
علی قمصری در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد رشتهی موسیقی است و به تدریس تار و آهنگسازی میپردازد. او تا چند روز دیگر به همراه گروه «همنوازان حصار» و همایون شجریان کنسرتهایی را در چند شهر ایران برگزار خواهد کرد.

برای آشنایی بیشتر با آثار علی قمصری و دانلود چند قطعهی نمونه، ادامهی مطلب را ببینید...
در میان تمامی سخنانی که مدیرکل ارشاد استان آذربایجان شرقی دربارهی دلایل لغو کنسرت گروه حصار به خوانندگی همایون شجریان گفتند، این بخش آن باید محل تأمل بیشتری قرار بگیرد: «احمدی در پاسخ به اینکه دو نفر نوازندهی زن در گروه همایون شجریان که با رعایت کامل حجاب اسلامی در داخل و خارج از کشور بارها روی صحنه رفته و کنسرت اجرا کردهاند، چگونه میتواند بازتابی داشته باشد، اظهار کرد: وزیر ارشاد این بخش را به عهدهی مدیران کل گذاشته است و گفته گروه مهم نیست و ما تشخیص میدهیم، به هر حال هر استان برای خودش حال و هوایی دارد.»
این تأمل، آنجا که او میگوید «ما تشخیص میدهیم» باید افزونتر باشد. پرسشها از همین نقطه باید آغاز شود که شما چگونه و بر چه اساسی تشخیص میدهید؟ آیا این امکان وجود دارد که شما و زیرمجموعهتان، بر اساس همان تشخیصی که از آن سخن میگویید، به کنسرتی مجوز بدهید و در نتیجهی این مجوز، مدیریت برنامه و گروه و سرمایهگذار کنسرت، کلی وقت و انرژی و هزینه را صرف کنند تا مقدمات کار فراهم شود و در نهایت سه روز مانده به اجرای کنسرت، تشخیص و نگاه شما تغییر پیدا کند و کل طرح و پروژه به هوا برود؟ آیا با این گونه تصمیمگیریها سنگ روی سنگ بند میشود؟ و گروهی و تهیهکنندهای دیگر جرئت و جسارت پیدا میکند که طرف برگزاری کنسرت برود؟ آیا در تشخیص شما جایی هم برای بیش از هشتهزار شبکهی ماهوارهای (نقل به مضمون از رئیس سازمان صدا و سیما) که شبانهروز موسیقیهای آنچنانی را بر سر و روی جوانان این مرز و بوم میبارانند، باقی میماند؟ و شما اگر مخیر به تصمیمگیری باشید، بین کنسرت گروه همنوازان حصار با دو بانوی نوازندهی محجبه که در قانون و شرع و اخلاق هیچ حکم و حرمتی برای حضور آنها نیامده است، و موسیقیهای به قول خود شما «آنچنانی» با آن سر و وضع که افراد بهراحتی و بدون بلیت و مزاحمت و ... لم داده بر بالش منزل میتوانند ببینند، کدام را انتخاب میکنید؟
رگ غیرت شما و دوستانتان چرا در چنین مواقعی نمیجنبد؟ اگر این گونه است چرا در آموزشگاههای موسیقی آن دیار را تخته نمیکنید؟ آنجا هم بانوان محجبه به آموختن و تدریس نوازندگی مشغولند. مگر امتیاز و مجوز این گونه آموزشگاهها با وزارت ارشاد و ادارات کل ارشاد استان نیست؟ نمیتوان پذیرفت که رگ غیرت آقای مدیرکل در یک امر واحد، در دو مکان، دو گونه بجنبد! برای اولی هیچ واکنشی نشان ندهد، برای دومی کنسرتی را تعطیل کند و حقوق تماشاگران و دستاندرکاران کنسرت و هنرمندان و همه را با یک تصمیم زیر پا بگذارد.
قانون البته برای این گونه تصمیمات خلقالساعه و رگ غیرتی که نوشتم، تدابیری اندیشیده است که از جملهی آنها نتیجهی رأی دیوان عدالت اداری دربارهی برخی اتقاقات مشابه است. که نمونهی آن رأی دیوان عدالت اداری برای پرداخت خساراتی بود که تهیهکنندهی یکی از فیلمها متحمل شده بود (در نتیجهی جلوگیری از اکران فیلم توسط ارشاد در حالی که مجوز ساخت و اکران و نمایش آن را داده بود و تهیهکنندهی بخت برگشته بر اساس همین مجوز هزینههای هنگفتی را تقبل کرده بود.) ماجرایی چنین بر سر گروه «دبو» هم آمد که دو ساعت مانده به اجرای کنسرت، اجرا لغو و مردم پشت در ماندند و در نتیجهی آن، بیش از صد میلیون تومان خسارت به تهیهکنندهی کنسرت وارد شد و البته ایشان هم شکایت به دیوان عدالت اداری برد که نتیجهی آن هنوز مشخص نیست.
به گمان نگارنده، مهمترین مشکل مدیران ارشاد شهرستانها، نداشتن تخصص و البته جسارت است. تخصص برای آنکه دریابند کدام موسیقی به رشد و بالندگی فرهنگ ایرانی و اسلامی مدد میرساند و کدام جنبهی تفریحی و عمومی دارد. و جسارت مدیریتی برای آنکه پای تصمیمات خود بایستند و با قدرت منطق، مخالفان و منتقدان را مجاب کنند که اجرای کنسرتهای اینچنینی نه تنها ایمان و اعتقاد شهروندان را به باد نمیدهد، بلکه تضمینی است بر توسعهی فرهنگ موسیقایی ایرانی. اگر قرار است کنسرت و موسیقیای که فرزند شجریان میخواند با عرف و قانون و شرع موردنظر آقای مدیر (و نه آنچه که در کشور ساری و جاری است) همخوانی نداشته باشد، ایشان میتوانند بفرمایند بر اساس تشخیص خودشان، چه نوع موسیقیای باید اجرا شود؟
منبع: خبرآنلاین +

به گزارش وبلاگ دوستداران همایون شجریان در پی لغو کنسرت همایون شجریان و گروه «همنوازان حصار» در شهر تبریز توسط ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی، فرزند استاد آواز ایران در نامهای خطاب به مردم هنردوست شهر تبریز، سؤالاتی را از مسئولین ارشاد این شهر مطرح کرد. متن کامل این نامه که ساعاتی پیش بر روی خروجی سایت رسمی شرکت دلآواز قرار گرفته، به این شرح است:
هنردوستان گرامی و فرهیختهی آذربایجان شرقی
با سلام و احترام و با نهایت تأثر از لغو کنسرت ششم و هفتم اسفندماه در شهر هنردوست تبریز،
متأسفانه با وجود در دست داشتن مجوز رسمی اجرای کنسرت از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران و پس از گذراندن تمامی مراحل اداری و امنیتی از جمله بازخوانی اشعار کنسرت و بازشنوایی تمام کارهایی که قرار بود در این کنسرت اجرا گردد، در آخرین روزهای تمرین با مخالفت ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی مبنی بر حضور دو نوازندهی زن در گروه «همنوازان حصار» مواجه شدیم؛ بهطوری که عنوان گردید چنانچه خانمها حذف و یا جایگزین گردند، مجوز این کنسرت بلافاصله صادر خواهد شد و دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت که طبیعتاً قبول چنین شرایطی برای ما غیرممکن بود.
بسیار متأسفیم که نتوانستیم به دیدار شما مردم فرهیخته نائل آییم. بدون شک پیوند احساسی این هنرمندان جوان که نبوغ و اخلاق شایستهشان زبانزد همه است، بهواسطهی هنر اصیل ایرانی با شما هنردوستان گرامی ناگسستنی است. در پایان سؤال من از مسئولین محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان این است که به نظر ایشان موسیقی فاخر چه نوع موسیقی است؟ و موسیقی که سالهاست من و پدرم اجرا میکنیم از چه نوع است؟
سپاسگزار
همایون شجریان - سوم اسفند ماه ۱۳۸۸

گفتنیست طبق خبر خبرگزاری ایسنا که دیروز منتشر شد، احمد احمدیمنش، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان شرقی، حضور نوازندگان زن در ترکیب گروه را علت اصلی لغو برگزاری کنسرت گروه همنوازان حصار در شهر تبریز اعلام کرده بود. ایشان با بیان اینکه استان آذربایجان شرقی «دارالمؤمنین» است گفته بود حال و هوای این استان متفاوت است و نمیتوانند مانند دیگر استانها عمل کنند. آقای احمد احمدیمنش، فارغالتحصیل رشتهی علوم قرآنی و حدیث است و پیش از این، یکی از مقامهای ارشد سپاه پاسداران ایران بوده است.
شایان ذکر است نگار خارکن (نوازندهی کمانچه آلتو) و نوشین پاسدار (نوازندهی عود) دو نوازندهی زن گروه هستند و البته این نخستین بار است که کنسرتی تنها بهدلیل حضور نوازندگان زن لغو میشود.
اپرای مولوی و خوانندگی شما در این اثر چطور شکل گرفت؟

یک روز پنجشنبه آقای بهروز غریبپور با من تماس گرفت و از اجرای نمایشی صحبت کرد بهنام اپرای عروسکی مولوی و گفت نقش شمس را برای من در نظر گرفته است. انگار در ناخودآگاهم خواندن بهجای چنین شخصیتی را آرزو داشتم. چون با شور و شوق و بیدرنگ پذیرفتم و دلیل این پذیرش هم تجربه و استادی آقای غریبپور در اپرای عروسکی بود و هم علاقهی زیادی که به مولانا و شمس دارم و از ارادتمندان این دو شخصیت هستم. بر همین اساس به استودیو پاپ رفتم؛ جایی که موسیقی این اثر در حال ضبط شدن بود. آقای عبدی، آهنگساز این اثر هم در استودیو حضور داشت. اولین بار بود که با آقای عبدی ملاقات میکردم. در استودیو کار را شنیدم. بهقدری این کار و آوازهایی که خوانده شده بود قوی و تأثیرگذار بود که به کارگردان اپرای مولوی گفتم اگر امروز جایی قرار نداشتم، همین الآن با شما همراه میشدم و کار را ضبط میکردیم.
به همین زودی و با این شتاب؟
تنها وقتی که برای ضبط در اختیارشان بود، دو روز بعد بود. آقای غریبپور به من یک روز وقت داد تمرین کنم. من پذیرفتم و کار ضبط از روز شنبه آغاز شد. ساعت سه بعد از ظهر وارد استودیو شدیم و ضبط حدود شش، هفت تمام شد. بعد از آن من و آقای محمد معتمدی باید به استودیو میرفتیم و بخشهای مربوط به گفتوگوی شمس و مولانا را به انجام میرساندیم. قرار بر این بود با شعرهایی که در دست داشتیم قطعاتی را بداهه اجرا کنیم. نظر آقای غریبپور این بود که اینطوری کار بهتر از آب درمیآید. و من هم فکر میکنم که چنین بود. من از آقای غریبپور درخواست کردم چون با بعضی از این شعرها برای اولین بار است که روبهرو میشوم بهتر است یک بار آنها را با هم مرور کنیم. یکی، دو ساعت هم ضبط این بخش، زمان برد. خوشبختانه حاصل کار آنقدر لذتبخش بود که هر بار آن را گوش میکنم احساس خوبی نسبت به آن دارم. این تجربه برایم بسیار جالب بود که با خوانندهای دیگر بهصورت سؤال و جواب آواز بخوانیم و آقای معتمدی بسیار توانا و قوی خواند و این موضوع لذت کار را برایم دوچندان میکرد. بهطوری که لازم نبود اجراها را چندبار ضبط کنیم و کارمان دچار تأخیر شود. وقتی کار به پایان رسید، احساس کردم کاری انجام شده که میتوانم روزی به آن ببالم.
بعد از ضبط هم آیا کار را شنیدید؟
بعد از یک هفته، یک نمونه از اثر ضبطشده را شنیدم. بهنظرم آمد که باید یکی، دو جا آواز روی موسیقی جابهجا شود که آنها را رفع کردیم. بعد از آن هم آقای غریبپور بخش دیگری را به نقش شمس اضافه کردند. بعد از اجرای آن بخش هم مرحلهی میکس انجام شد و کار به پایان رسید. نسخهی نهایی را در منزل بارها و بارها شنیدم و از آواز همکارانم در این اثر لذت بسیار بردم. بعد از اجرای عمومی اپرا، بههمراه خانواده کار را دیدیم و لذت بصری هم از این کار بردیم.
این شتابزدگی آیا باعث اعتراض شما به کارگردان اثر نشد؟
من همیشه دوست دارم برای اجرای هر اثری فرصت فکر کردن و تأمل داشته باشم. اما برای کسی که کار حرفهای انجام میدهد، چنین تجربههایی عادی و طبیعی است و ممکن است باب میل ما نباشد که فرصتی برای اندیشیدن و تأمل کردن وجود نداشته باشد. اما زندگی در دنیای حرفهای ایجاب میکند از این تجربهها هم داشته باشیم. البته ملودی بخش اعظم این کار از قبل نوشته شده بود. طبیعتاً اگر کاری بود که نیاز داشتم برایش آوازی را طراحی کنم، نیاز به زمان بیشتری داشتم. از طرفی آنقدر علاقهمند به همکاری در این پروژه بودم که ترجیح دادم سختی و دشواریاش را به جان بخرم و کار را انجام دهم.
البته شما خوانندهی امتحانپسدادهای هستید. خاطرم هست چند سال پیش، آقای درویشی از اجرای موسیقی فیلم «شهرآشوب» سخن میگفت و اعتقاد داشت همایون شجریان هم استعداد غریب دارد و هم پشتکاری قابل قبول. خود من هم اعتقاد دارم شما در اجرای کارهای سختتر راحتتر هستید. اینطور نیست؟
چیزی که در ارائهی یک اثر هنری مهم است، آن انرژی است که هنرمند از کار میگیرد و متقابلاً آن را به اثر میدهد. بیاغراق میگویم که این کار انرژی زیادی داشت که به من نیرو میداد برایش بهسرعت آماده شوم و از اجرای آن لذت ببرم. از طرفی موسیقی اثر و زحمتی که خوانندگان دیگر این اپرا کشیده بودند، انرزژی مثبت و فوقالعادهای را برای این اثر به ارمغان آورده بود و من چون جزء آخرین کسانی بودم که به این اثر دعوت میشدم، طبیعتاً این شانس را داشتم که این پروژه را کامل بشنوم و از آن انرژی بگیرم. شاید بتوان نام دیگری بر این انرژی گذاشت و به آن گفت شور و اشتیاق.
همان چیزی که مولانا با آن روبهرو شد.
بله، دقیقاً شور و شوقی که آدم را وامیدارد مثل بچهها از شادی و وجد بالا و پایین بپرد. همین حس باعث شد من شور و انگیزهای پیدا کنم که از جنسی دیگر بود.
موسیقی این اثر همانطور که میگویید پر از شور و شوق است؛ با چهارگاه آغاز میشود و به ماهور میرود و در نوا سیر میکند و همان حسی را که مولوی با آن روبهرو بوده یا دست کم بخشی از آن حس را به مخاطب القا میکند. سخن شما دربارهی شور و شوق و شیدایی آیا تنها بهخاطر موسیقی است؟
شوری که من به آن اشاره کردم، تنها عاملش موسیقی نبود. موسیقی، اجرا، آوازها، کارگردانی، صحنهپردازی و ... همه چیز دست به دست هم داد تا اثری منحصر به فرد خلق شود. کاری که آقای غریبپور در انتخاب و گزینش شعر انجام دادهاند، بهنظرم شاهکار است. چون تمامی دیالوگها از اشعار مولانا انتخاب شده است. من قبلاً کاری از آقای عبدی نشنیده بودم و از نزدیک با ایشان آشنا نبودم. بهنظرم ایشان بسیار خوب و جذاب کار کردهاند و احساسم این است که موسیقی آقای عبدی که با همکاری ارکستر اوکراینی اجرا شده، قابلتأمل و بسیار شنیدنی است.
تا چه اندازه با موسیقیهایی از این دست موافقید (موسیقیهایی که همراه با یک اثر نمایشی مثل تئاتر، اپرا، فیلم و ... اجرا میشوند) و این موسیقی از نظر شما چقدر در فهم عام و لذت خاص از شعر، نمایش، فیلم و موسیقی تأثیرگذار است؟
فکر میکنم هر کاری که حرفی برای گفتن دارد و این حرف به درد جامعهی انسانی بخورد، ارزنده و تأثیرگذار است.
و تئاتر را چقدر در رسیدن به این هدف سهیم میدانید؟
این هنرها به تنهایی قادر به بیان هستند و در این راه موسیقی مستقلتر به نظر میرسد؛ اما در کنار هم قرار گرفتن این هنرها بسیار مؤثر است. من اعتقاد دارم این دو هنر یعنی تئاتر و موسیقی میتوانند مکمل خوبی برای یکدیگر باشند.
در اپرای مولوی تجربهای منحصر به فرد رخ داده است؛ چند خوانندهی جوان، حدوداً ۲۰نفر در کنار هم به اجرای برنامه میپردازند. در گذشته این اتفاق در اندازهای محدودتر انجام گرفته و مثلاً دو سه خواننده در کنار هم برنامهای نمایشی را اجرا کردهاند. اما این اثر از لحاظ تعداد خوانندههایش منحصر به فرد است. این تجربه برای شما هم آیا با این حس همراه بود؟
بله کاملاً موافقم. ما در موسیقی ایرانی کارهای جمعی از این دست خیلی کم انجام دادهایم و این نوع کارها میتواند خیلی جذاب باشد. با این کار جلوهای از اتحاد میان خوانندگان جوان شکل گرفت؛ تجربهای که جز یافتن زبان همدلی معنایی نداشت.
این کار و کارهایی از این دست میتواند دوباره تکرار شود؟
به این راحتی که میگویید نیست. همه چیز باید دست به دست هم بدهند تا کاری چنین ارزشمند پدید بیاید. بهنظر من موسیقی ما و استعدادهای زیادی که در این عرصه داریم میتوانند این زبان همدلی را پیدا کنند تا مثل نقشهای قالی به هم بپیوندند و نقشی بزرگ و واحد و در عین حال بسیار زیبا را بیافرینند.
نمونهی این همدلی را مخاطبان اپرای مولوی وقتی بیشتر درک میکنند که گفتوگوی بینظیر شمس و مولانا و به بیانی بهتر همایون شجریان و محمد معتمدی را میشنوند. این اتحاد و همدلی آیا در استودیو و هنگام اجرا به دست آمد؟
من با آقای معتمدی از طریق کارهایش آشنا بودم و چنین تجربهای با او نداشتم. وقتی وارد استودیو شدیم من خیلی نگران بودم که این کار چطور خواهد شد؛ اما به محض آنکه جملهی اول را آغاز کردیم، به یکباره خیالم راحت شد. چون دیدم این پیوند برقرار شد و همدلی شکل گرفت. از آنجا که ایشان خیلی توانا، مسلط و آشنا به ظرافتهاست، فارغ از مسائلی که دست و پای خواننده را برای اجرا میبندد، دل یکدله کردیم و گفتوگو آغاز شد و این دیالوگ خیلی روان و دوستداشتنی از کار درآمد.
دربارهی صداسازی در اپرای مولوی چه نظری دارید؟
من معتقد بودم کاراکتر شمس میتوانست صدایی پیرتر داشته باشد و از طرفی این امکان نبود که بخواهم صدای خود را پیرتر جلوه دهم. چون دست و پای من را برای اجرای نتهای اوج و جملات تکنیکی و پیچیده میبست. در شروع کار نیز به این نکته اشاره کردم و نظرم را به آقای غریبپور گفتم؛ اما اندیشههای جوان شمس، شاید باعث شد آقای غریبپور صدایی با سن و سال مرا برای آن انتخاب کند. البته برخی نقشها بودند که صدایی پیر داشتند و دوستان جوان با صداسازی بهخوبی از عهدهی اجرا برآمدند.
نکتهی جالب اپرای مولوی که تقریباً پنهان مانده این است که به ما گوشزد میکند چقدر خوانندهی جوان موفق و با تنوع صدایی بسیار داریم. شما چه حسی دربارهی خوانندگان این اثر که به نوعی رقیبان رفیق، یا رفیقان رقیب شما بهشمار میآیند، دارید؟
تا به حال احساس رقابت با کسی نداشتهام. در درجهی اول آنها را تحسین میکنم؛ چون کار موسیقی کردن به این شکل، سخت و دشوار است و نیاز به همتی بالا دارد. هر خوانندهی حرفهای برخی اصول اولیه را باید رعایت کند. از جمله اینکه فالش نخواند، از لحاظ تکنیکی برخی مراحل را گذرانده باشد، از لحاظ حسی و بداههخوانی هم تجربهای قابل قبول داشته باشد و از آنجا که موسیقی چیزی جز صدا، ریتم و سکوت میان این دو نیست، پشت سر گذاشتن این نکات ضروری بهنظر میآید. خوانندگان جوانی که امروز خوب فعالیت میکنند، این مراحل را گذراندهاند و اغلبشان تجربهی کافی برای ارائهی آثار قابل قبول را دارند؛ جامعهی ما شاید به این شکل به کار خوانندگی نگاه نمیکند. در صورتیکه رعایت تکنیک، ظرافت، خلاقیت و دقت در درست خواندن و اجرای دقیق و ... جزء اصول اولیهی خوانندگی در موسیقی ایرانی است. من فکر میکنم خوانندگان امروز ایران خیلی مستعد هستند. اغلبشان گوش موسیقی قوی دارند، بیشترشان ریتم را خوب میشناسند، برای اجرای اثر دقت و وسواس دارند و هر کاری را نمیخوانند و خیلی نکات دیگر را رعایت میکنند که باعث افتخار است. من که از کارشان لذت میبرم.
بنابراین کار همسن و سالهایتان را گوش میکنید؟
من با علاقه موسیقی دوستان را میشنوم، خیلی وقتها، از کار آنها بیشتر از کار خودم لذت میبرم. شاید به این دلیل که به کارهای خودم دید انتقادی دارم.
چند روز پیش گلایههای آقای معتمدی دربارهی تبلیغات اپرای مولوی روی برخی سایتهای خبری منتشر شد، اگر چه این گلایهها مربوط به کارگردان اثر بود، شما چه نظری در این باره دارید؟ [پاسخ بهروز غریبپور]
آقای معتمدی برای من خیلی عزیز است و عمیقاً دوستش دارم. بهنظر من آقای معتمدی با درخششی که در این کار داشته، هر قدر به ایشان پرداخته شود باز هم کم است.

منبع: روزنامهی «بهار»، شمارهی ۱۲۸، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸
گفتوگو: عزتاله الوندی
تایپ و بازنشر: وبلاگ دوستداران همایون شجریان

به گزارش وبلاگ دوستداران همایون شجریان، به نقل از سایت شرکت دلآواز، همایون شجریان بههمراه گروه «همنوازان حصار» به آهنگسازی و سرپرستی علی قمصری، بهزودی کنسرتهای خود را در سال ۸۸ آغاز مینمایند.
این برنامه شامل قسمتهایی از آلبومهای «نقش خیال» و «آب، نان، آواز» میباشد. گفتنیست آلبوم «نقش خیال» در سال ۸۴ منتشر شده و آلبوم «آب، نان، آواز» هم طبق شنیدهها بهزودی عرضه خواهد شد.
همنوازان این گروه را علی قمصری (آهنگساز و نوازندهی تار)، سهراب پورناظری (کمانچه)، سامان صمیمی (کمانچه)، نگار خارکن (کمانچه آلتو)، مصباح قمصری (بمکمان)، علیاصغر عربشاهی (تار)، نوشین پاسدار (عود)، حسین رضایینیا (دف)، همایون نصیری (دمام و سازهای کوبهای) و آیین مشکاتیان (تنبک و کوزه) تشکیل میدهند. در واقع اکثر افراد این گروه را هنرمندانی تشکیل میدهند که تابستان سال گذشته در قالب گروه «اشتیاق» کنسرتی را با علیرضا قربانی در مجموعهی فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران برگزار کردند.
اخبار مربوط به تاریخ و محل برگزاری کنسرتها و نحوهی تهیهی بلیت از طریق سایت شرکت فرهنگی هنری دلآواز (www.delawaz.com) متعاقباً به اطلاع علاقهمندان خواهد رسید.
پینوشت: کنسرت همایون شجریان و گروه «همنوازان حصار» در شهر تبریز که طبق اخبار غیررسمی قرار بود در روزهای ششم و هفتم اسفندماه برگزار شود، لغو شد. مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان شرقی، حضور دو نوازندهی زن را دلیل اصلی عدم امکان برگزاری کنسرت دانسته و میگوید شرایط شهر تبریز با دیگر شهرها متفاوت است! مشروح خبر را بخوانید...

پارهی دوم سخنان استاد محمدرضا شجریان در شانزدهمین نشست انجمن بازیگران ایران، در پی میآید. بخش نخست را میتوانید در اینجا بخوانید.

نباید در موسیقی تعصب داشت
موسیقی به هر شکلش خوب است. من بالشخصه تعصب ندارم که یک نفر موسیقی ایرانی گوش نمیکند و موسیقی غربی گوش میکند. هر کس خودش تصمیم میگیرد چه نوع موسیقی را گوش کند. ما نمیتوانیم برایش نسخه بپیچیم که تو این موسیقی را گوش نکن، این موسیقی را گوش کن. ما باید کاری کنیم که موسیقیمان را بهتر ارائه کنیم تا او خوشش بیاید و به موسیقی ما توجه کند. این یک بخش کار است. دیگر اینکه تأثیر موسیقی از دوران جنینی روی بچهها هست. بیشترین تأثیر تربیتی در دوران جنینی نهفته. وقتی در یک خانواده میبینید که بچهها با هم فرق دارند، بهخاطر این است که دوران جنینیشان با هم فرق داشته و روحیات و شرایط مادر صددرصد مستقیماً روی فرزند تأثیر میگذارد. موسیقی که مادر در آن دوران گوش میکند، فرزندش با آن آشنا میشود. مادران هر موسیقی که گوش کنند، بچه همان موسیقی را مثل زبان مادر در دوران جنینی میگیرد. این است که وقتی به دنیا میآید موسیقیای را دنبال میکند که در دوران جنینی شنیده. من مخصوصاً به همسرم گفتم که شما یک موسیقی خوب گوش کن، موسیقی فرنگی که گوش میکنی، موسیقی پاپ غیرایرانی که گوش میکنی، نوع خوبش را گوش کن که این بچه که بعداً به دنیا میآید، با نوع خوب موسیقی آشنا باشد. خب الآن این بچه دوازده سالش است و موسیقی را خوب تشخیص میدهد؛ یعنی مثل زبان مادریاش، موسیقی را میداند چه هست. خانمم میگفت که یکبار در جشن تولد سهسالگیاش، یک خانمی شروع کرد آواز خواندن و فالش میخواند. این بچه گوشهایش را گرفت و گفت «نخوان! نخوان!». خب این همان تأثیریست که در دوران جنینی روی بچه گذاشته میشود. بعد که به دنیا میآید و دوران بچگی و نوجوانی را شروع میکند، خودش آن موسیقی را که شنیده دنبال میکند. ما نمیتوانیم او را منعش بکنیم که این موسیقی را چرا گوش میدهی، گوش نکن! بلکه باید سعی کنیم موسیقی خوب را در خانه بگذاریم تا بچه به این شکل به موسیقی خوب عادت کند. بچهها تحت تأثیر محیط خانواده به همان راهی میروند که پدر و مادرشان رفتهاند. خب ما که گاهی اوقات انتقاداتی میکنیم به موسیقیهای پاپ ایرانی، به این دلیل است که بهدور از نژادهای موسیقی ایران است. موسیقی پاپ ایران در قدیم هم بوده؛ مثلاً «باباکرم» یک موسیقی پاپ ایرانی است که البته بچهها دیگر با اینها ارتباط برقرار نمیکنند. موسیقی سنتی هم سنگین است برای بچهها. اینکه ما بخواهیم بچهها بیایند آواز شجریان گوش کنند! اصلاً این درست نیست. مگر اینکه از دوران جنینی اینقدر آواز شجریان را شنیده باشد که خودش اتوماتیکوار سراغ شجریان برود. من بارها دیدهام کسانی را که میگویند بچهام سه سالش است، چهار سالش است و جز صدای شما هر چیزی که میگذاریم عصبانی میشود و میگوید این را دوست ندارم؛ شجریان برایم بگذار! خب این یعنی که آنقدر در خانه برایش موسیقی شجریان گذاشتهاند که با شجریان ارتباط برقرار کرده. اما اینکه ما خواسته باشیم همهی بچهها اینجوری فکر کنند، اینجوری سلیقه داشته باشند، این نیست. بایستی دید که بچه چگونه دوران جنینی را گذرانده، محیط خانوادگیاش چگونه بوده و ما نمیتوانیم به او فشار بیاوریم که تو این موسیقی را گوش نکن، این موسیقی را گوش کن. یا اگر میخواهد ساز بزند، فرض کنید من دلم میخواهد بچهام تار بزند، ولی او بگوید نه، من تار دوست ندارم؛ دلم میخواهد گیتار بزنم. خب او باید برود گیتار بزند. موسیقی موسیقی است؛ حالا چه تار باشد، چه گیتار. و به هر حال هنرمند با هر کدام از اینها میتواند ارتباط برقرار کند و لحظات خودش را خوب بکند.
موسیقی ما موسیقی تفکر است
موسیقی هر ملتی در درازنای زمان و تاریخ، با آن ملت جلو آمده و بیانگر همهی حالات یک ملت است؛ از شادی گرفته، از غم گرفته، از شکست گرفته، از پیروزی گرفته، از عروسی گرفته، از عزا گرفته. در همه جا... شما اگر به جنگلهای آمازون هم بروید، آنجا هم موسیقی و مراسم خودشان را دارند. ما هم موسیقی خاص خودمان را داریم؛ فقط بستگی دارد در تاریخ چه بر ملت گذشته و بر مبنای چه حالاتی با موسیقی زندگی کردهاند. موسیقی ما بیانگر تمام حالات مردمان ماست؛ به نحو احسن. خب حالا اینجا دو کلمه هست در موسیقی ما که همیشه به کار برده میشود. من میخواهم فرق این دو تا را بگویم: موسیقی سنتی و موسیقی اصیل. موسیقی سنتی مثل گردو میماند. گفت هر گردویی گرد است؛ ولی هر گردی گردو نیست. موسیقی اصیل همه چیزش سنتی نیست؛ اما اگر سنتی بود، کاملاً اصیل است. فرق سنت با اصالت این است که در سنت، ما در یک چهاردیواری قرار داریم که سقف دارد، چهار دیوار دارد و از همه طرف ما در آن محصور هستیم؛ این میشود «سنت». و در طول تاریخ ما سنتهای متفاوت ساختیم. یعنی یک نفر آمده سنتشکنی کرده و یک چیز دیگر را سنت کرده. و بعدها میآیند سنتهای گذشته را میشکنند و یک سنت جدید ایجاد میکنند. این خاصیت بشر است و لطفش هم در همین است که وقتی بشر راه کمال را میرود، سنتهای گذشته را دوست ندارد، پیگیرش نیست و یک سنت جدید برای خودش میسازد. اما اصالت چیز دیگریست. حالا فرض کنیم ما موسیقی ایران، موسیقی هند و مثلاً موسیقی عرب یا هر موسیقی دیگری را در نظر بگیریم و میگویند آقا این طرفِ دیوار هند است، این طرف عرب، این هم موسیقی ایرانی است. ما فقط از دو طرف محصوریم، حد داریم که نرویم طرف موسیقی هند و عرب؛ اما از مقابل، از پشت سر، از پایین و از بالا آزادیم که به هر شکل که میخواهیم از این اصالت استفاده کنیم و این است که فرق موسیقی سنتی و موسیقی اصیل را بایست اینگونه ببینیم که الآن بچههای ما موسیقی سنتی را خیلی دوست ندارند. من موسیقی سنتی بلدم؛ اما الآن خیلی تابع موسیقی سنتی نیستم، موسیقی اصیل را پیگیر میشوم و موسیقی اصیل را خیلیها از نسل جوان دوست دارند. ما نبایستی جوانها را وادار کنیم که در موسیقی سنتی گیر کنند. سنت را ما بهعنوان یک فرهنگ در گذشته برایش احترام قائلیم و نگهاش میداریم. مثل شعر حافظ و سعدی میماند که غیر از آن هم خودمان شعر میگوییم. شاعران دیگر هم شعر میگویند و نوپردازی میکنند که به شکل دیگری است. این است که ما میتوانیم از سنتها به شکلهای مختلف استفاده کنیم. موسیقی ما بیان تمام حالات ما را از غم و شادی دارد و این که بعضیها فکر کنند موسیقی ما غمانگیز است، دو دلیل دارد: یکی اینکه بایست دید در تاریخ ما چه رفته و بر مردم ما چه گذشته که موسیقی ما اینگونه غمانگیز است و یکی اینکه این موسیقی ما موسیقی تفکر است و وقتی آن را میشنویم ما را به تفکر وامیدارد. بعضیها فکر میکنند این غم است؛ نه، این غم نیست، موسیقی تفکر است. البته موسیقی غم هم داریم. موسیقی شاد هم داریم. برای همهی حالاتمان ما موسیقی داریم. و موسیقی ما یکی از موسیقیهای بسیاربسیار غنی جهان است و شاید بگویم در جهان هیچ جا به اندازهی ما پتانسیل درونیاش آنقدر قوی نیست. اگر جهان دوتا گام دارد، ما پنجتا گام داریم. ما آن دو گام را داریم، سه گام هم اضافه داریم. پس ما هیچی کم نداریم از دنیا که اضافه هم داریم. اگر بر ما در طول تاریخ آنچنان گذشته است که به موسیقی نمیبایست توجه کنیم، موسیقیای که حرام بوده، موسیقیای میشود که هنرمندش تربیت نمیشود و تا هنرمند تربیت نشود، موسیقی نمیتواند وجود خارجی داشته باشد. ولی موسیقی ما در ذات خودش همهی استعدادها را دارد، همه کار میشود با آن کرد؛ فقط باید هنرمندش را تربیت کنیم.
مفاهیم شعر مهم است، نه شکل آن
در شعر آن چیزی که برای ما مهم است مفاهیم درونی است که به شکل کلمات یا در قالب اوزان عروضی یا به شکل شعر نو که ما نمونههایش را دیدهایم ارائه شود. در هر دو حال آنچه برای ما مهم است آن مفاهیم درونی است که ما چه میخواهیم بگوییم. هر دوی اینها جای خودش را در جامعهی ما باز کرده؛ مخصوصاً شعر نو که در این پنجاه شصت ساله جایگاه رفیعی برای خودش پیدا کرده و آهنگسازان روی شعر نو کار کردهاند. از نظر من هر دو برایمان ارزنده و قابل احترام است و آن را بهکار میگیریم.
ارزش کار خواننده به بداههخوانی است
ما با هنر میتوانیم با همه صحبت کنیم، با هنرهای مختلف. و هر چه که ما از یک هنر آگاهی بیشتری داشته باشیم، نکات ریز و پیامهایش را بهتر دریافت میکنیم. ما بداههخوانی و بازیگری بداهه در صحنه را دیدهایم. من یک نمونهاش را مثلاً بگویم که ارحام صدر بازیگری بود که در کارش بداهه زیاد میگفت و مردم شبهای مختلف اجرایش را میرفتند که ببینند او امشب چه چیزی را بداهه میگوید و بههر حال سالن را خنده برمیداشت. در تئاتر افراد زیادی را داشتهایم که بداهه ارائه میکردند. در موسیقی ایرانی هم ارزش کار خوانندگی بداههخوانی است که در جاهای دیگر نیست. جاهای دیگر از قبل ترانه یا تصنیف آماده شده و تمرین کرده و همان را میخوانند. اما در آواز ایرانی لطف در این است که بداههخوانی شود. یعنی اگر مثلاً خواننده ده شب کنسرت میدهد، نوبت به آواز که میرسد، دو شب کاملاً با هم متفاوت باشد و به یک شکل ارائه نشود. چون ارزش کار یک خوانندهی بداههخوان به این است که اگر ده بار یک آواز را میخواند، دو بارش مثل هم نباشد.
دلشدگان مثله شد!
علی حاتمی ـ روانش شاد ـ مرد بزرگی در سینمای ایران بوده و هست. وقتی که ایشان برای من پیام داده بودند که برنامهای دارند به نام «دلشدگان» که در ارتباط با زندگی هنرمندان صدسال اخیر است، به فال نیک گرفتم. آن موقع کنسرتهای امریکا بودم، آمدم ایران، با هم قرار داشتیم و ایشان را دیدم. از طرفی هم آقای حسین علیزاده که موسیقی این فیلم را نوشته بودند، به من تأکید کردند که فلانی اگر تو نیایی، من هم آهنگهایم را از فیلم برمیدارم. گفتم من که تا بهحال خوانندهی سینما نبودهام؛ اما ببینم فیلم چه هست، داستانش را بخوانم بعد. من تمام سناریو را خواندم، از اول تا آخرش همه را خواندم. عکسهایی که تهیه شده بود از صحنهها را نگاه کردم و بعد هم نظر آقای حاتمی را شنیدم، نظر حسین علیزاده را شنیدم. البته پرهیز داشتم که در سینما بخوانم، چون حقیقتش خودم خاطرهی خیلی خوشی از خوانندگی در سینما نداشتم. چون در گذشته آنگونهای که بایست باشد، نبوده. یعنی صدای یک نفری که مردم میشناختند روی صورت فرد دیگری که مردم او را هم میشناختند، قرار میگرفت که اصلاً با هم جفت و جور نبودند. گفتم من که کارم این نیست که در سینما بخوانم یا اینکه یکی بیاید جای من لب بزند. مردم صدای من را میشناسند و این درست نیست؛ ولی کمکتان میکنم که شاگردانم کار را بخوانند. خلاصه هر چه که بالا شدیم، پایین شدیم، گفتند که نه! بایستی شما خودت کمک کنی و خودت بخوانی. من باز واقعاً به سختی توانستم خودم را راضی کنم که برای اولین بار در سینما بخوانم. گفتم پس من به یک شرط میخوانم و آن اینکه در فیلم اعلام شود که من افتخاراً این کار را کردم که نگویند شجریان حالا میخواهد برود سینما و پول دربیاورد. به این شرط من میآیم کمکتان میکنم، میخوانم و همهی کارهایش را میکنم؛ ولی باید بنویسید که شجریان افتخاراً آمده. و حتی موقعی که میخواستم از طریق «دلآواز» سیدیاش را منتشر کنم، کار را از آقای حاتمی خریدم.
بعد که سناریو را خواندم رفتم شعرها را انتخاب کردم. صحنهها را که متوجه شدم چه هست، دیدم صحنههایی نیست که بروم در استودیو بخوانم! یک ضبط صوت دستی داشتم که یک روز با خودم بردم به کوههای پونک. رفتم آنجا و شروع کردم به خواندن. ضبط کردم و آمدم؛ بعد که شنیدم دیدم خب خوب شده. همهی آن آوازهایی که شما در فیلم میشنوید ـ غیر از تصنیفهایی که با گروه خوانده شده ـ آنجا خواندهام. چون صحنهها بهگونهای بود که مثلاً نشان میدادند خوانندهای دارد در کوچهباغ میخواند. این را نمیشد در استودیو بخوانی. گفتم من باید بروم این را در کوچهباغ یا کوه بخوانم که آن حال و هوا در آن باشد. این بود که من رفتم در آنجا خواندم و ضبط کردم و بردم استودیو، هماهنگ کردیم و یک بخشش را آقای علیزاده رویش ساز زد و دو بخشش هم بدون ساز ماند. لازم است که از روانشاد فریدون مشیری هم یاد کنم که چقدر این نازنین وقت گذاشت برای این کار... من خانهام فاز یک شهرک غرب بود و ایشان هم فاز سه یا چهار بودند. به من زنگ میزدند که شجریان بلند شو بیا. میرفتم. میگفت ببین برای این تکهی آهنگ، من این را ساختم، چطور است؟ من مثلاً میگفتم اینجایش خوب است، اما اینجا این کلمه با آهنگ جور درنمیآید، باید جور دیگری باشد. شروع میکرد مثلاً پانزده کلمه مینوشت و میگفت تو کدامیک از اینها را میپسندی که بهجایش بگذارم؟ من میگفتم مثلاً این بهتر است، آن کلمه را میگذاشتند. دقیق نمیدانم چند ماه شد؛ ولی برای هر مصرع و بیتش به من زنگ میزدند که بلند شو بیا. من میبوسمش فریدون را... اینقدر که نازنین بود این مرد. بله، این خاطراتی بود از فیلم «دلشدگان»... البته فیلم دلشدگان مثله شدها! یعنی آن چیزی که شما دیدید، آن چیزی نبود که حاتمی تهیه کرده بود. اینقدر از آن درآوردند که من وقتی دیدم گفتم اِ... این که آن فیلم نیست! تمام ارتباطات از بین رفته... اصلاً فیلم یک چیز بیسروتهی شده بود!
اذان مؤذنزاده خلوص دارد
اذان مؤذنزاده اردبیلی دو خصوصیت عمده دارد: یکی اینکه این اذان در «بیات ترک» گفته شده؛ بیات ترک هم همیشه پیام میدهد. قدیم هم که بچه بودم یادم است که وقتی میرفتند کربلا یا از مکه میآمدند، در بیات ترک چاووشخوانی میکردند. این بیات ترک نوید میدهد، آگاه میکند، خبر میدهد. این است که این انتخاب بسیار خوبی بوده که ایشان این اذان را در بیات ترک گفته و این حالت خیلی خوب بیان میشود و این نوید را هر ساعت به شما میدهد که ظهر است، یا غروب است، یا سحرگاه است؛ باید نماز بخوانیم. این نویدی که در بیات ترک هست، تأثیر دارد و نکتهی دیگر اینکه خیلی با خلوص خوانده شده؛ یعنی با یک خلوصی، این نوید و پیام را داده. این بیتأثیر نیست. من بچه بودم که این صدا را میشنیدم. شاید بگویم بیشتر از شصت سال است که این اذان را شنیدهام و بهعلت اینکه دائم آن را شنیدهایم و با آن زندگی کردهایم، تأثیرگذار است.

منبع فایل صوتی: ایرانصدا
پیادهسازی متن: وبلاگ دوستداران همایون شجریان

چندی پیش، شانزدهمین نشست انجمن بازیگران ایران در حضور استاد محمدرضا شجریان و جمعی از هنرمندان سینما، تلویزیون و تئاتر در خانهی سینما برگزار شد و استاد شجریان که به دعوت انجمن بازیگران در این نشست حاضر شده بود به پرسشها پاسخ گفت. داود رشیدی (رئیس انجمن) و علی دهکردی (عضو هیئت مدیرهی انجمن) اجرای مراسم را به عهده داشتند و سؤالاتی را که به دستشان میرسید با استاد در میان میگذاشتند. آنطور که از عکسهای این مراسم پیداست بهدلیل استقبال گستردهی اهالی سینما، تعداد زیادی از حضار بهصورت ایستاده جلسه را دنبال کردند. این در حالی بود که طبق گفتهی داود رشیدی، حاضران این جلسه بهصورت تلفنی دعوت شده بودند و برای جلوگیری از ازدحام بیش از حد در تالار محقر خانهی سینما از اعلام عمومی این برنامه خودداری شده بود.
آنچه در این پست و پست بعدی میخوانید، مشروح سخنان استاد شجریان در این جلسه است. استاد آواز ایران در مدت بیش از یک ساعت به پرسشها پاسخ میدهد و خاطرات، تجربیات و نظرات خود را دربارهی مباحث مختلف هنر و موسیقی بیان میکند. در پیادهسازی متن صحبتهای استاد سعی کردهام تا حدی که به فهم موضوع خدشهای وارد نشود، لحن ویژهی بیان ایشان را حفظ کنم و کمتر تغییری در جملهبندیها بدهم. در ضمن این نسخه برخلاف آنچه که احتمالاً در خبرگزاریهای رسمی خواندهاید، دچار هیچگونه تلخیص و تغییری نشده است.
برای خواندن پارهی نخست مشروح سخنان استاد شجریان در نشست با سینماگران «ادامهی مطلب» را بخوانید. بخش دوم در روز پنجشنبه ۱۵ بهمنماه منتشر خواهد شد.
تا به حال حتماً نوار باریک و موربی را که در حاشیهی وبلاگ قرار گرفته و با پایینبالا رفتن صفحه، حرکت میکند دیدهاید. نواری که روی آن نوشته شده «تازهترین اخبار و مقالات موسیقی» و با کلیک بر روی آن وارد درگاه وبلاگ میشوید. در این پست میخواهم شما را بیشتر با این درگاه و امکانات آن آشنا کنم.
«درگاه» یا «دریچه» که ترجمهی فارسی برای لغت Portal است، صفحهی وب واسطی است که امکان دسترسی آسان و سریع را به هر چیزی که کاربر در یک موضوع خاص نیاز دارد، فراهم میآورد. معمولاً در پورتالهای خبری فهرستی از تازهترین اخبار و نیز لینکهای مفید در ارتباط با موضوعی خاص گنجانده میشود تا کاربر بهجای گشتوگذار در دهها سایت مختلف که کاری وقتگیر و ملالآور است، نیاز خود را تنها با دیدن یک صفحه که درگاهیست به دنیای مجازی، برطرف سازد.
درگاه وبلاگ دوستداران همایون شجریان را میتوان به دو بخش اصلی تقسیم کرد: ۱. فهرستها ۲. خبرها و مقالات
۱. فهرستها:
نیمهی سمت راست درگاه به «فهرستها» اختصاص دارد. در حال حاضر ۶ دسته فهرست، شامل فهرست هنرمندان، گروهها، آموزشگاهها، ناشران، مجلات و وبلاگهای موسیقی در درگاه وجود دارد. تلاش ما بر این بوده که سایتها و وبلاگهای موسیقی را در این گروهها دستهبندی کنیم تا کاربران، سریع و آسان وبگاه موردنظر خود را بیابند. این فهرستها به ترتیب حروف الفبا سامان داده شده و نیز سعی شده هیچ پیوند شکستهای (؟) در این فهرستها قرار نگیرد. چنانچه کاربران، سایتی را مناسب و مرتبط با موضوعات این فهرستها میشناسند که قبلاً ثبت نشده، میتوانند آدرس آن سایت را به ایمیل درگاه portal [at] homayounfans [dot] com بفرستند. همچنین در صورت خرابی هر یک از لینکها، کاربران عزیز میتوانند ما را از طریق همین ایمیل باخبر سازند. آنچه مشخص است پایش دائمی این فهرستها بدون همیاری شما عزیزان امکانپذیر نیست.

۲. خبرها و مقالات:
نیمهی سمت چپ درگاه به «خبرها و مقالات» اختصاص دارد. تازهترین خبر بهصورت جداگانه و معمولاً بههمراه یک عکس بندانگشتی و توضیحاتی کوتاه، در بالای ستون قرار میگیرد و در پی آن ۱۵ عنوان تازهی دیگر میآید. در زیر هر آیتم معمولاً خلاصهای از آن خبر یا مقاله نیز وجود دارد. نکتهی مهم آنکه گردآوری این اخبار و مقالات بهصورت کاملاً خودکار و از طریق خروجی فید منابع مشخصشده انجام میشود. به این ترتیب سلیقه و علاقهی ما در چینش مطالب هیچ نقشی نخواهد داشت و مهمتر از آن، اخبار بهگونهای پیوسته بهروز میشود. پس ممکن است در هر ساعتی از شبانهروز که به درگاه سر بزنید، چند خبر و مقالهی جدید در این بخش ببینید. بهطور میانگین در هر هفته، لینک حدود صد خبر و مقاله در این صفحه منتشر میشود.

فهرست منابع خبری درگاه:
- مجلهی موسیقی ایرانیان [ اخبار - مقاله - گزارش - گفتوگو - نقد و بررسی - یادداشت - معرفی آلبوم - کنسرت - بانوان - شایعه ]
- وبسایت موسیقی ما [ اخبار - گزارش - گفتوگو - نقد آلبوم - کافه ]
- همشهریآنلاین - سرویس موسیقی
- پایگاه اطلاعرسانی موسیقی ایران
- پایگاه خبری فرهنگوآهنگ
- وبسایت خانه موسیقی
- وبسایت شجریانیها
- وبسایت آوای دل
- مجلهی موسیقی گفتگوی هارمونیک
- رسانهی فرهنگی و هنری پندار
- آهنگ زمانه
- آفتاب [ اخبار موسیقی - مقالات موسیقی ]
چنانچه کاربران عزیز منابع خبری دیگری را میشناسند که خروجی فید آراساس (؟) مستقل برای سرویس موسیقی خود دارند، میتوانند از طریق ایمیل درگاه با ما درمیان بگذارند.
اما شاید سرزدن دائمی به درگاه برای پیگیری اخبار موسیقی، کاری وقتگیر و خستهکننده باشد. به همین دلیل دو روش بهتر هم برای خواندن خبرها فراهم شده است: ۱. خبرمایه ۲. خبرنامه
۱. خبرمایه:
لینک تمامی اخبار و مقالات در «خبرمایه»ی درگاه موجود است. خبرمایه (خوراک) یا فید راهی برای دسترسی سریع، پیوسته و بدون دردسر به آخرین اخبار و نوشتههاست. با اضافه کردن آدرس خبرمایهی درگاه به خبرخوان خود (مثلاً Google Reader) هیچ خبری را از دست نخواهید داد. برای آشنایی بیشتر با فید، میتوانید این مقالهی ویکیپدیا را بخوانید. گوگلریدر یکی از مشهورترین خبرخوانهای تحت وب است؛ اگر روش کار با آن را نمیدانید، در اینجا به اختصار توضیح داده شده است.
۲. خبرنامه:
چنانچه آدرس پست الکترونیکی خودتان را در فیلد مربوط به ثبت نام خبرنامه وارد نموده و بر روی دکمهی «اشتراک» کلیک کنید، پنجرهای باز خواهد شد و از شما خواهد خواست که کد امنیتی (؟) را وارد کنید تا آدرس ایمیل شما در فهرست مشترکین ما ثبت شود. چنانچه این پنجره باز نشد، Pop-up Blocker (؟) مرورگر اینترنت خود را موقتاً غیرفعال نموده و دوباره امتحان کنید. سپس ایمیلی به نشانی پست الکترونیک شما فرستاده میشود که حاوی لینک فعالسازی اشتراکتان است. پس از کلیک بر روی آن لینک، شما مشترک خبرنامهی درگاه خواهید شد. به این ترتیب میتوانید هر روز تازهترین اخبار موسیقی را به آسانی در میلباکس خود بخوانید یا به دوستانتان ارسال کنید. خبرنامه هر شب حدود ساعت ۱ بامداد به وقت تهران برای شما فرستاده میشود. گفتنیست آیتمهای موجود در خبرنامه خلاصهای از اخبار روز گذشته هستند و برای دسترسی به تمامی آیتمها بهتر است از خبرمایه استفاده نمایید.

نمونهای از خبرنامههای درگاه
در هر خبرنامه ابتدا عناوین اصلی خبرها و مقالات میآید که با کلیک بر روی هر عنوان، قسمت مربوطه در خبرنامه
به شما نشان داده خواهد شد. خلاصهای از هر آیتم هم در زیر عنوان اصلی قرار میگیرد.
چنانچه عضو خبرنامه شدهاید؛ اما بنا به هر دلیلی مایل به ادامهی دریافت ایمیلها از سوی ما نیستید، بهراحتی میتوانید اشتراک خودتان را لغو کنید. در پایین هر خبرنامه، گزینهای بهنام Unsubscribe Now موجود است که با کلیک بر روی آن میتوانید ایمیل خودتان را از فهرست مشترکین ما حذف نمایید.
جستجوگر درگاه:
طبیعتاً «جستجوگر» برای یک درگاه خبری جزو ملزومات است. جستجوگر درگاه این امکان را به شما میدهد که در میان منابع خبری ما، به جستجوی کلیدواژهی خود بپردازید. سیستم جستجو بهگونهای طراحی و انتخاب شده که سادهترین و سریعترین کاربری ممکن را داشته باشد. به این ترتیب که شما کلیدواژهی خود را تایپ میکنید و تنها لحظهای پس از کلیک بر روی دکمهی Search نتایج جستجو را در همان قسمت میبینید؛ یعنی برای دیدن نتایج به صفحهی جدیدی منتقل نمیشوید. اگر هم بخواهید نتایج جستجو پنهان شود، کافیست بر روی علامت ضربدر کلیک کنید.

بایگانی خبرها:
با کلیک بر روی لینک «بایگانی خبرها» در سربرگ درگاه به صفحهای میروید که تمامی اخبار و مقالات در آنجا بایگانی میشود. در هر صفحهی این آرشیو ۹ آیتم وجود دارد و با کلیک بر روی گزینهی «See more» در پایین صفحه، میتوانید به صفحات قدیمیتر هم بروید.

نمایش اخبار درگاه در وبگاه شما:
در زیر اولین خبر درگاه، گزینهای بهنام Get This وجود دارد. با کلیک بر روی آن پنجرهی جدیدی باز میشود. بسته به نوع وبگاهتان یکی از پنج گزینه را انتخاب کنید. مثلاً اگر میخواهید اخبار درگاه را در وبلاگ خودتان روی وردپرس نمایش دهید، بر روی دکمهی WordPress کلیک کنید. یا اگر کاربر سرویسدهندههای دیگری مثل بلاگفا هستید، گزینهی Embed را انتخاب کرده و کد نمایش اخبار را دریافت کنید. با قرار دادن این کد در محل مناسب از قالب وبلاگتان، تازهترین اخبار و مقالات درگاه در وبلاگ شما هم نمایش داده خواهد شد. در این صفحه، بهعنوان نمونه از این کد استفاده شده است. برای تغییر در شیوهی نمایش اخبار میتوانید پارامترهای عرض، ارتفاع، رنگ خانههای زوج و فرد و تعداد خبرها را بنا به نیاز خود تغییر دهید.
تماس با ما:
شما میتوانید از طریق پست الکترونیک portal [at] homayounfans [dot] com با ما در ارتباط باشید و مطالب خود را پیرامون درگاه با ما مطرح کنید. اگر سایتی را میشناسید که ما در فهرستها جا انداختهایم، اگر سایت خبری خوبی را میشناسید که جزو منابع اخبار ما نیست، اگر ایدهی خاصی برای بهبود و پیشرفت درگاه دارید و... از طریق این ایمیل با ما در تماس باشید. اگر هم حوصلهی ایمیل فرستادن ندارید، از فرم «تماس با ما» استفاده کنید.
لوگوی درگاه:
اگر «درگاه وبلاگ» نظرتان را جلب کرده و فکر میکنید صفحهی خوب و بهدردبخوری است، خوشحال میشویم لوگوی درگاه را در وبگاه شما ببینیم. برای افزودن لوگوی درگاه به قالب سایت یا وبلاگ خود کافیست تکهکد نوشته شده را کپی و در قالب وبگاه خود قرار دهید. ما هم آمادهایم درگاه وبلاگ را به لینک یا لوگوی وبگاه دوستان و همراهان خود بیاراییم. پس بعد از قرار دادن لوگوی ما در سایت یا وبلاگ خود، ما را از طریق ایمیل باخبر سازید تا محبت شما را جبران نماییم.

" />
' size=75 name=temp font-size="8pt">

تا قبل از اینها شهرت مژگان شجریان محدود میشد به اسمی که پشت جلد آلبومهای شجریان بهعنوان طراح گرافیست آلبوم میخورد. اما از وقتی که گروه «شهناز» تشکیل شد، این شهرت رنگ و بویی دیگر به خود گرفت. حالا دیگر مژگان شجریان جای ثابتش شده صندلی کناردستی استاد در تمام اجراهایش. برای همین خیلی زود تبدیل شد به یکی از چهرههای محبوب طرفداران شجریان. البته هنر مژگان شجریان به همینجا ختم نمیشود؛ او لیسانس موسیقی و نقاشی دارد و کارشناسی ارشدش را هم در رشتهی گرافیک گرفته. اما با همهی این اوصاف این چند سال تمایل نداشته خیلی خودش را بهعنوان یک شجریان مطرح کند.

شما به هر درجه از موفقیت و شهرت هم که دست پیدا کنید، ولی در آخر باز هم شما را با نام فامیلی شجریان میشناسند. فکر میکنید اینکه دختر استاد شجریان باشید همیشه برایتان یک امتیاز محسوب میشود یا اینکه گاهی اوقات استقلال هنریتان را تحتتأثیر قرار میدهد؟
خب، مردم همیشه از یک «شجریان» انتظار بهترینها را دارند. انتظار دارند همیشه کارهایی که یک شجریان انجام میدهد در حد صد باشد و من خودم را در این حد نمیبینم. برای همین هم برایم خیلی سخت است که به من بگویند «مژگان شجریان». چون واقعاً در حدی نیستم که بخواهم خودم را پدر یا همایون مقایسه کنم. روی همین حساب دوست دارم مردم من را بهعنوان فردی که به موسیقی علاقه دارد و از بچگی در این فضا بزرگ شده و حالا مشغول فعالیت حرفهای شده نگاه کنند؛ ولی هنوز هم خودم را در آن حد نمیبینم که بخواهند مرا با پدر یا همایون مقایسه کنند.
پس از اینکه همیشه شما را در کنار پدرتان و بهعنوان دختر شجریان میشناسند هیچوقت ناراحت نمیشوید؟
نه، از این بابت بسیار هم افتخار میکنم و برایم هم مهم نیست که شخصیت هنریام تحتتأثیر نام و شهرت خانوادگی قرار بگیرد؛ اما از طرفی خیلی دوست ندارم فعالیت هنریام با شهرت شجریان باشد، بهخاطر اینکه واقعاً من در سطح پدر و همایون نیستم. برای همین هم در این همه سال کمتر تمایل داشتهام که در کارهای موسیقی در کنار پدر کار کنم و بیشتر موسیقی را بهعنوان یک علاقهمندی دنبال میکردم.
همایون شجریان هم زمانیکه میخواست از پدر جدا شود و اجرای مستقل داشته باشد، بر این نکته تأکید میکرد که به کار کردن با پدر بیش از هر چیز دیگری علاقهمند است؛ ولی بالاخره در یک جایی باید برای نشان دادن استعداد و تواناییهای خودش از پدر مستقل میشد. شما هم مثل همایون فکر میکنید و قصد دارید در آینده مستقل کار کنید؟
نه، خیلی به استقلال فکر نمیکنم؛ چیزهای زیادی هست که باید در کنار پدر یاد بگیرم و هنوز زمان خوبی برای مستقل شدن نیست. فکر میکنم حد کمال کارهای من در حال حاضر در کنار پدر خواهد بود؛ برای همین چندان علاقهای به استقلال ندارم.
قبل از اینکه گروه شهناز تشکیل شود، همه شما را بیشتر بهعنوان طراح جلد آلبومهای پدر میشناختند. ظاهراً کار نقاشی هم انجام میدهید، حالا هم که نوازندگی. این چندوجهیبودن را هم از پدرتان به ارث بردهاید؟
[خنده] بله، خب بعضی خصلتها و تواناییها ارثی به آدمها میرسند. ممکن است این هم جزو آنها باشد. البته من خودم اعتقاد دارم چندوجهیبودن در هنر چندان معنی ندارد. مهم، آن دید و فکر هنری است که اگر کسی داشته باشد میتواند آن را در قالبهای مختلف ارائه دهد. البته این مخصوص شجریانها نیست. بیشتر هنرمندها همینگونه هستند و معمولاً چند رشتهی مختلف هنری را بهصورت حرفهای ادامه میدهند. بهنظرم هنر وسیلهای است که هنرمند روحش را با آن ارضا میکند، حالا به هر شکلی که باشد فرق نمیکند. البته من موسیقی و گرافیک را بهصورت آکادمیک و حرفهای خواندهام و در طول این سالها که کار گرافیک میکردم و فعالیت موسیقیام کمتر بود واقعاً فکر میکردم بخشی از وجودم را بیاستفاده گذاشتهام. الآن هم که فعالیتم بیشتر روی موسیقی متمرکز شده همین حس را دارم و فکر میکنم باید کمی بیشتر برای نقاشی و کار گرافیک وقت بگذارم.
درست است که میگویند شما جای همایون را در گروه پر کردهاید؟
[خنده] نه، درست نیست. جای همایون همیشه در کنار پدر خالی است و من هیچوقت نمیتوانم جای او را پر کنم؛ ولی چه بهتر میشد که همایون هم در گروه حضور داشت و آن وقت گروه کاملتری داشتیم. اما همانطور که پدر گفتند بهتر است همایون مستقل باشد؛ اینطوری فرصت بیشتری برای پیشرفت دارد، بهعلاوه اگر بهعنوان یک خواننده مطرح شود، خیلی بهتر از یک نوازنده است.
ولی انگار رسم شده یک شجریانِ دومی هم همیشه در کنار استاد حضور داشته باشد؟
خب، از همان زمان که همایون در کنار پدر کار میکرد، انگار دیگر همه انتظار داشتند این روند ادامه پیدا کند. اما حقیقت اینطور نبود و هم پدر کارهای مستقل زیادی داشتند که باید انجام میدادند و هم همایون. آمدن من هم درخواست خودم بود و واقعاً نبودن من هم تأثیر بزرگی در گروه نداشت.
نظرتان دربارهی گروه شهناز چیست؟ فکر میکنید عملکردش در این دو سال خوب بوده؟
بالاخره پدر با استادان زیادی کار کردهاند و مردم هم این کارها را خیلی دوست دارند و بهنظرم هنوز زمان هست برای اینکه این اتفاقها دوباره بیفتد؛ اما خیلیها هم انتظار داشتند پدر با یک گروه بزرگتر کار کنند که تعداد بیشتری از سازهای ایرانی در آن باشد. پدر هم واقعاً با همین دید به سراغ تشکیل گروه شهناز رفتند و ملاکهایشان در انتخاب جوانها این بود که در این زمینه تخصصی کار کرده باشند. البته جوانهای دیگری هم هستند که از نظر توانایی چیزی کمتر از اعضای این گروه ندارند؛ اما عملاً یک گروه با تعداد محدودی تشکیل میشود و نمیشد از تمام آنها در گروه استفاده کرد. ولی فکر میکنم تا به حال گروه خیلی خوب کار کرده و بهتر شدن را هر روز میشود در آن احساس کرد.
شاید این گروه با هر خوانندهی دیگری کار میکردند، سطح توقعات اینقدر بالا نبود. فکر میکنید گروه توقعات مردم را بهعنوان گروه استاد شجریان برآورده میکند؟
ببینید نباید این گروه را با استادهایی مثل مشکاتیان و علیزاده مقایسه کرد. هر چند که آنها هم زمانی جوان بودهاند و با تمرین و پشتکار به اینجا رسیدهاند؛ اما آن چیزی که در یک گروه موسیقی مهم است همدلی و همراهی همهی اعضای گروه با همدیگر است؛ بهعلاوه اینکه همه باید از نظر حرفهای در یک سطح قرار داشته باشند. فکر میکنم آن همدلی خیلی قوی بین اعضای گروه وجود دارد و این را میشود در تمرینها و اجراها کاملاً احساس کرد. پدر هم بارها گفتهاند که تمام اعضای گروه مثل بچههای من میمانند. همهی اینها نشان میدهند آن فضای همدلی وجود دارد؛ اما از نظر فنی، گروه باید ارتقا پیدا کند که این هم دارد اتفاق میافتد و هر روز بهتر از قبل کار میکند.
فکر میکنید در انتخاب شما بهعنوان یکی از اعضای گروه شهناز چقدر پارتیبازی شده!؟
حقیقتش این است که هیچی! چون اصلاً این پیشنهاد از طرف پدر نبوده که بخواهد پارتیبازی در آن باشد. من چند جلسه در تمرینهای گروه شهناز شرکت کردم و زمانیکه قرار بر انتخاب نوازندهها شد، آقای درخشانی به پدر گفتند که مژگان خیلی خوب این تمرینات را انجام داده و میتواند از اعضای گروه باشد. پدر هم با نظر مثبت آقای درخشانی پذیرفتند که من هم در گروه حضور داشته باشم. روی همین حساب که حرف و حدیثی پیش نیاید که آقای شجریان پارتیبازی کرده و دخترش را آورده در گروه، پدر هیچوقت پیشنهاد ندادند و گفتند که بگذارند خودم به روال طبیعی انتخاب شوم.

منبع: هفتهنامهی «همشهری جوان»، شمارهی ۲۴۲، ۲۸ آذر ۱۳۸۸
گفتوگو از: علیاصغر رضوی
تایپ و بازنشر: وبلاگ دوستداران همایون شجریان
توضیح: این مصاحبه با تیتر دیگری در مجله منتشر شده؛ اما از آنجا که تیتر انتخابی همشهری جوان، به تیتر برخی نشریات زرد تنه میزند، عنوان دیگری را برای آن برگزیدهایم.
انتهای خیابان زعفرانیه است؛ مجموعهی فرهنگی آسمان، دوم آذرماه، ساعت یک بعدازظهر. حمید متبسم با پارتیتورهایش برای چند روز به ایران آمده تا تمرینات «سیمرغ» را کلید بزند. روی سایت مربوط به این پروژه نوشته شده است «امروز ۲۸ آگوست ۲۰۰۹ میلادی برابر با شش شهریور ۱۳۸۸ شمسی آهنگسازی اپرت سیمرغ در ۱۳۷۱ میزان، ۳۷۵ صفحه و مدت ۵۹ دقیقه و سه ثانیه با به یکدیگر رسیدن عاشق و معشوق (زال و رودابه) به پایان رسید.» ارکستر را قرار است محمدرضا درویشی رهبری کند. همایون شجریان در نقش راوی و سولیست آواز حضور خواهد داشت. لوریس هویان مایستر گروه کر و بهرنگ تنکابنی مدیر اجرایی ارکستر است.
ادامهی این گزارش را در اینجا بخوانید...











