» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow: More infos (Show/Hide Ads)
این زنبور را که میبینید در باغ گیاهشناسی سلطنتی انگلستان، معروف به Kew روزگار میگذراند … نگاه کنید که چگونه در این بهار دلفریب دارد خودش را در گردههای این گل زیبا غرق میکند … انگار او نیز پیام سهراب را شنیده و در ضمیر ناخودآگاهش تکرار میکند:
کار ما شاید این است که
میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
و
در افسون گل سرخ شناور باشیم.
راستی!
وقتی آن زنبور میتواند، چرا ما نتوانیم؟ چرا پیمان نبندیم که در سال ۸۹ مانند یک سلحشور جان بر کف از میراث طبیعی زمین – هر جا که باشیم – پاسداری خواهیم کرد.
شادترین لحظهها در نخستین روز فرودین ۱۳۸۹ ارزانی خوانندههای عزیز مهار بیابانزایی باد …
این که ایرانیان در شمار مردم ۱۰ کشوری در جهان قرار دارند که بیشترین تخریب را بر سرزمینشان روا میدارند، البته واقعیت خوشایندی نیست؛ اما این که بتوانی این حرف را از زبان فردی بشنوی که جانشین بیخاصیتترین رییس سازمان حفاظت محیط زیست در همهی دوران ۵۰ سالهاش شده است، میتواند امیدبخش باشد و نشان دهد که اینک سکان مدیریت محیط زیست در دستان گروهی قرار گرفته که نمیخواهند واقعیتها را انکار و صرفاً ویترین را بزک کنند. حضور محمّدباقر صدوق و علی محمّد نوریان به عنوان دوبازوی اصلی سازمان در معاونتهای طبیعی و انسانی را میتوان در این راستا ترجمه کرد و امیدوار بود که میدان برای این دو عزیز کاربلد آنقدر باز خواهد بود تا بتوانند آموزههای محیط زیستی را در قلمرو تحت اختیار خویش عینیت بخشند و در پای این عینیتبخشی، از هیاهوی طبیعتستیزان قدرقدرت و پولسالار هراسی به دل راه ندهند.
اینک به بهانهی پایان ۸۸ و آغاز ۸۹، میکوشم تا مروری فشرده به برخی از فرودها و فرازهای سال کهنه در حوزهی محیط زیست و منابع طبیعی کشور انداخته تا از پی مرور و بازخوانی آنها بتوانیم مسیر خویش را در افق پیش رو، نورانیتر و فروزانتر سازیم. از مردمک که این یادداشت را منتشر کرده است، قدردانم.
روزگار سپری شده طبیعت ایران در سال ۱۳۸۸
به جرأت میتوان گفت: طبیعت ایران کمتر سالی را در حافظهی دیرینهی خود میتواند به جا آورد که مانند سال ۱۳۸۸ اینگونه آماج تجاوز و تخریب انسانی و قهر اقلیمی بوده باشد. شاید اوج عقوبتی که ایرانیان در سال ۸۸ از عدم توجه به ملاحظات محیط زیستی درک کردند را بتوان در تصرف بی سابقهی آسمان ۱۸ استان کشور توسط ریزگردهای عربی دانست؛ ریزگردهایی که یکی از مهمترین دلایل افزایش چشمگیرشان برمیگردد به خشک شدن بسیاری از تالابهای منطقه در ایران، عراق و سوریه. اتفاقی که اگر در ساخت سدهای بالادست، حقآبهی طبیعی این تالابها رعایت میشد و در دشتهای ممنوعه از حفر چاه غیرمجاز ممانعت به عمل میآمد، هرگز با چنین وخامتی رخ نمیداد. اما سال ۸۸ فقط سال طغیان ریزگردها نبود! زیرا کشند قرمز هم حیات زیستمندان بسیاری را در سواحل خلیج فارس، دریای عمان و دریای مازندران به یغما برد. افزون بر آن، حدود ۳۰ هزار هکتار از نابترین عرصههای منابع طبیعی امسال هم مورد تجاوز قرار گرفته و به تصرف طبیعتستیزان درآمد، اتفاقی که سالهاست تکرار شده و پروندههای متعدد و پرشمار قضاییاش در محافل دادگستری خاک میخورد و قطورتر میشود؛ دهها هکتار دیگر هم به بهانهی طرح مسکن مهر از قلمرو سبز وطن خارج شد و کاربریاش برای همیشه تغییر یافت؛ صدها هزار مترمکعب از اندوختههای چوبی کشور هم کماکان در کورههای ذغالگیری غیرقانونی نابود شد و یا به مصرف تأمین نیازهای گرمایشی مردمان بومنشین در سرزمینی رسید که دارای بالاترین میزان کارمایههای فسیلی و خورشیدی و بادی است! رخداد سیلهای حادثهخیز هم، همچنان در سال ۱۳۸۸ ادامه یافت که شاید یکی از شگفتانگیزترین آنها، سیل قم بود؛ سیلی که میتوانست برای طبیعت خشک این استان نعمت باشد، اما به دلیل موانعی که در بستر رودخانه بوجود آورده بودیم، آن را به نقمت بدل ساختیم و میلیاردها تومان به اقتصاد ملی ضربه زده و جان و مال تعدادی از هموطنان بیگناه را نابود ساختیم. اُفت کمسابقهی سطح آب زیرزمینی و فرونشست زمین، یکی دیگر از بحرانهای سال ۸۸ بود که ابعاد و دامنهی پیشروی آن، علاوه بر خراسان جنوبی و شمالی و رضوی و فارس و اصفهان و کرمان و همدان و … به دروازههای پایتخت هم رسید؛ پایتختی که همچنان شهروندانش ۲۰۰ میلیارد دقیقهی دیگر از وقتشان را در خیابانها و به بهانهی ترافیک از دست دادند. معضل بحران دفن زباله در شهرهای ساحلی نوار شمالی کشور، همچنان دست بالا را داشت و افزون بر آن، ساخت و سازهای پرشتاب در این نوار باریک هیرکانی، نفس اغلب رودخانهها را به شماره انداخت، به نحوی که میزان برداشت شن و ماسه از بستر برخی از رودخانههای استان مازندران – به ویژه منطقهی تنکابن – به بیش از ۲۵ متر رسید؛ آن هم در حالی که هنوز خبری از افتتاح آزادراه تهران شمال نیست! هست؟ سال ۸۸ سال خداحافظی غمبار با درختان ۴۰۰ ساله و خاطرهانگیز باغ تاریخی فین کاشان هم بود، اتفاقی که اگر درست مدیریت میشد، میتوانست هرگز رخ ندهد. درست مانند فاجعهی خشک شدن زایندهرود و تالاب گاوخونی در فلات مرکزی کشور که میتوانست هرگز اتفاق نیافتد و درست مانند آتش سوزی شرمآور تالاب گندمان که میتوانست به جای ۴۵ روز در یکی دو روز مهار شود و درست مانند …
و البته همهی خبرها در سال ۸۸ بد نبود …
طرفداران محیط زیست نگذاشتند تا آسفالت به قلهی دماوند برسد؛ آنها پایمردی کردند و نگذاشتند تا مجلسیان قانونی را وارد بودجه سال ۸۹ کنند که به موجب آن، هر فردی که زمینی را به تصرف درآورده، جایزه گرفته و مالکش شود؛ آنها در برابر متجاوزین به پارک ملی گلستان و جنگل زیبای ابر در شاهرود ایستادند، آنها کوشیدند تا توجه مردم را به بهانهی ورود به سال جهانی گونهگونی زیستی (۲۰۱۰) برانگیزند و پیشنهاد آیش ۵ ساله طبیعت ایران را مطرح کردند، برای نخستین بار در برنامههای تبلیغاتی چند تن از داوطلبین ورود به ساختمان پاستور، رگههای نسبتاً پررنگی از توجه به محیط زیست دیده شد؛ یکی از خنثیترین رؤسای سازمان حفاظت محیط زیست در طول ۳ دههی گذشته از کار کنار گذاشته شد و محمدیزاده با شعارها و برنامههایی سبز وارد میدان شد. همچنین کوشش برای انحلال سازمان حفاظت محیط زیست و ادغامش در وزارت جهاد کشاورزی به ثمر ننشست و همچنان دو خبرگزاری محیط زیستی به رغم تنگناهای مالی به حیات خود ادامه داده و به ظرفیتسازی در این حوزه پرداختند.
اینک امیدی که برای سال ۱۳۸۹ در دل میپرورانیم و زنده نگه میداریم، آن است که بخشی از حرفهای زیبای محمود احمدینژاد در اجلاس کپنهاگ جامهی عمل پوشیده و عملاً در سال جدید شاهد آن باشیم که گردن نهادن به ملاحظات محیط زیستی از شعار به شعور بدل شده و شاهد تکرار فجایع خودساخته، مشابه آنچه که در سال ۸۸ و سنوات پیش از آن رخ داد، نباشیم، یا کمتر باشیم؛ دستاوردی که یکی از مهمترین ابزارهای تحققش به نقش رسانههای گروهی و روشنگریهای صادقانه و جسورانهی رکن چهارم دموکراسی – نظیر مردمک – در حوزهی محیط زیست بازمیگردد. رسانهها باید پیگیر جدی سخنان و وعدههای مسئولین باشند و بر کورهراهها و لکنتها نور بتابانند.
در آستانهی روز جهانی آب قرار داریم، روزی که همه ساله به دلیل همزمانیاش با نوروز، در ایران مورد توجه قرار نمیگیرد؛ اما حقیقت این است که شاید مهمترین روز برای ایرانیان و برای پایداری ایرانزمین، همین مناسبت مغفول مانده باشد.
تو گویی همان گونه که این اورانگوتان بانمک باغ وحش اتریش، نمیداند که چه موهبت ارزشمندی را دارد هدر میدهد، ما نیز نمیدانیم، میدانیم؟
امید که در این آغازین لحظههای سال ۱۳۸۹ با خویشتن خویش پیمان بندیم که هرگز کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد؛ قدر آب و خاک وطن را بیشتر دانسته و حرمت این طبیعت ناهمتا را بیشتر و بهتر به جا آوریم.
آنها که دوست دارند پاسخ این پرسش را بدانند، میتوانند سری به صفحهی محیط زیست درگاه مجازی دویچهوله زده و در آنجا گفتگوی نگارنده را با فریبا والیات بخوانند و یا بشنوند.
منتها همانقدر میگویم که هرگز در سال ۱۳۷۸ گمان نمیکردم که به فاصلهی ۱۰ سال باید شاهد مرگ پریشان، بختگان، کمجان، طشک، گاوخونی، مهارلو و هامون باشم و هرگز باور نمیکردم ممکن است روزی سخن از خشک شدن کامل دریاچه ارومیه، فقط یک کابوس ترساننده نباشد، بلکه تلخترین حقیقتی باشد که ممکن است در سال ۱۳۹۰ همهی ما آن را درک کنیم!حقیقتی که لمس ریزگردها در آسمان تنکابن و رامسر و نوشهر آن را از همیشه رعب آورتر و نزدیک تر ساخته است!
دوشنبه گذشته در همایش روز جهانی مقابله با سدسازی، آقای غلامرضا مشایخی، فرماندار تنکابن هم یکی از سخنرانان بود. او در فرازی از سخنانش به واقعیت تلخی اشاره کرد که اینک در جای جای وطن در حال تکرار است. مشایخی گفت: هماکنون عمق برداشت شن و ماسه از بستر رودخانه چشمه کیله – بزرگترین و پرآبترین رودخانه تنکابن - به بیش از ۲۵ متر رسیده است که این میتواند یک فاجعهی تمام عیار برای منطقه و بخصوص کوههای زیبای سههزار و رویشگاهها و سکونتگاههای اطرافش باشد. هنوز رانش زمین در تابستان گذشته در این منطقه را فراموش نکردهایم که منجر به قطع ارتباط ۲۱ روستا و نابودی بیش از ۲۰۰ اصله ممرز و جابجایی میلیونها تن خاک حاصلخیز منطقه شد. این در حالی است که هنوز احداث سد در این منطقه در دست مطالعه بوده و جدی نشده است! زیرا با احداث سد و کاهش حمل رسوب به پایین دست، عملن توان زیستپالایی و ترمیم بستر رودخانه بیشتر هم کاهش خواهد یافت. مانند رخدادی که در پایین دست اغلب رودخانههای کشور که دارای سد هستند، افتاده و میافتد.
یک شاهد دیگر این ماجرا که اخیراً رخ داده، افزایش فرسایش کنار رودخانهای در مارون واقع در بهبهان است. تصاویری که در پایگاه خبری بشیرنذیر مشاهده میکنید، به خوبی گویای عمق بحران پیشآمده در منطقه است. ماجرای تلخی که به گفتهی نیره سعادتی، نفس بهبهان را به شماره انداخته است.
حال تصورش را بکنید، وقتی در عرصهی پهناوری که در اختیار داریم، کار را به این بیسامانی کشاندهایم، اگر جای مردم ژاپن، هلند، آلمان، بلژیک و … بودیم؛ برای تأمین مصالح ساختمانی پایهی خود چه فاجعهای را میآفریدیم؟!
گاه برخی دهنکجیها لذتبخش است … گاه اصلن چارهای نیست جز آن که در برابر باد خم شد، پایدار ماند و به کار خود ادامه داد!
نگاه کنید که این سلطان بی چون و چرای ماهیگیری چگونه آرام بر بالای تابلوی “غدغن بودن” شغلش نشسته و کارش را میکند! نمیکند؟
شما هم در سال نو، سال ۱۳۸۹ فریادتان را بزنید، عشقتان را بکنید و از طبیعتستیزان نهراسید …
کسی چه میداند، شاید حاصل پایمردیها و پایزنیهاتان، شیرینتر و جذابتر از از این کینگ فیشر الوان و دوستداشتنی درآید! نه؟
ممنون از Joe Petersburger که این لحظه های جادویی را برایمان ثبت کرده است که یادمان بماند زندگی زیباست … زیباتر از آن چیزی که حتا بتوان تصورش کرد.
همهی آنها که ناصر کرمی را میشناسند، میدانند که او هرگز اینگونه در فضای وبلاگستان فعال نبوده است! او بیش از ۳۰۰ بار وبلاگش را در طول یک سال اخیر به روز کرده است، در صورتی که در طول دو سال قبل از آن، فقط ۹۰ یادداشت نوشته بود.
حتا برای نخستین بار شاهد بودیم که ناصر کرمی نهتنها به برخی از کامنتهای مخاطبینش پاسخ داد، بلکه لینک هم داد! نداد؟
به نظر من اوج کار ناصر کرمی را باید در سه یادداشت دانست؛ یکی ماجرای جفتگیری دردناک شترها، دیگری عواقب مهار خیلی سفت و سومی، یادبرگ لطیفی که به بهانهی عباث جعفری نوشت.
او البته یک طرح ناکام هم داشت و در مهم ترین کارزارش به نام «آیش ۵ ساله طبیعت ایران» توفیق چندانی نیافت. همچنین یک تئوری توطئه برای اجلاس کپنهاگ هم به راه انداخت که کلی سبب ریختن هیجان در فضای خوابآلود و مردهی وبلاگستان سبز در سال ۱۳۸۸ شد. هرچند نباید از کوشش کیهان هم در این حوزه به راحتی گذشت! نه؟
به هر حال، مجموع این تلاشها سبب شد تا هیأت داوران کمیتهی بینالمللی نجات پاسارگاد، دکتر ناصر کرمی را به عنوان بهترین شخصیت سال ۱۳۸۸ در رشته محیط زیست و میراث طبیعی ایران برگزیند. موفقیتی که سزاوار ناصر کرمی عزیز است و من هم این انتخاب شایسته را به او تبریک گفته و امیدوارم در سال ۱۳۸۹ هم مانند سال ۱۳۸۸ به سراغ همشهری نرود و همچنان سنگر ایرن را تمام قد محافظت کند.
در همین باره:
روایت سپهر سلیمی از این ماجرا
ماجرای غمانگیز تبصرهی الحاقی بند ۲ لایحهی بودجه سال ۱۳۸۹ که در کمیسیون تلفیق اضافه شده و در صحن علنی مجلس به تصویب رسید؛ سرانجام در آخرین لحظههای سال ۱۳۸۸ با پادرمیانی برخی از بزرگان نظام، پیگیری سرسختانهی سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور و اعتراض سزاوارانهی تصمیمسازان حوزهی پژوهشی و اجرایی کشور، ختم به خیر شد و در عمل آن تبصرهی الحاقی از بودجه سال ۱۳۸۹ حذف گردید. افزون بر آن، مصوبهی جنجالی دیگر مجلس نیز توسط شورای نگهبان حذف شد؛ مصوبهای که میکوشید نحوه رفع اختلافات ناشی از مالکیت اراضی زارعی و باغی اوقافی به کشاورزان را حل کند و به موجب آن، دولت موظف می شد برای مجموعه اراضی زراعی و باغی اختلافی بین مردم و اوقاف به نام زارع سند مالکیت صادر کند و ما به ازای آن از اراضی ملی با درنظر گرفتن تبدیل به احسن وقف، زمین واگذار شود. مصوبههایی که هر دو میتوانست تمامیت عرصههای منابع طبیعی را بیش از پیش مورد خدشه قرار داده و آشکارا با اصل ۴۵ قانون اساسی در تضاد قرار داشته باشد.
صبح امروز در گفتگوهای جداگانهای با دکتر فرود شریفی، رییس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور، دکتر عباس رجایی نماینده مردم اراک و رییس کمیسیون آب، کشاورزی و منابع طبیعی و نیز مهندس چنانه، مدیرکل روابط عمومی و امور بینالملل سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور موضوع را پیگیری کردم که خوشبختانه هر سه مسئول تأیید کردند که آن تبصرهی الحاقی جنجالآفرین مورد بحث با درایت رییس و برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و پیش از ارسال به شورای نگهبان تصحیح شده که جا دارد از همهی افراد حقیقی یا حقوقی که کوشیدند تا از شلیک این آخرین و زهرآلودترین تیر به پیکر مجروح منابع طبیعی کشور، جلوگیری کنند، قدردانی کنم.
امیدوارم این خبر مسرتبخش در پیشانی درگاه مجازی سازمان هم قرار گیرد و عیدی خوبی به همهی دوستداران طبیعت وطن داده شود.
گفتنی آن که فرود شریفی به نگارنده گفت: متأسفانه به دلیل اطلاعرسانی ضعیف این موضوع همچنان بیم آن میرود که برخی از متجاوزین درصدد باشند تا در ایام تعطیلات نوروزی به عرصههای طبیعی تجاوز کنند. بنابراین، شایسته است تا صدا و سیما در این روزهای تعطیل، بیش از پیش نسبت به خبر لغو این مصوبهی خطرناک اطلاع رسانی کنند.
عبداللطیف عبادی در آخرین روزهای سال ۱۳۸۸ به وعدهاش عمل کرد و تارنمای مستقل خویش را با نام «روزنامهنگار آزاد» کلید زد.
کمتر وبلاگخوان یا وبلاگنویسی را دیدهام که وسعت اندوختههای معرفتیاش چنین گسترده باشد. با این وجود، آنچه که به باورم لطیف را متمایز کرده است، تنها وسعت دانستگیهایش در علوم گوناگون نیست؛ بلکه پیگیری و پایداریاش بر آن چه که میپندارد، است. همان خصلتی که البته گاه، به جای دوست، برایش نادوست میآفریند و یا به جای افزایش تفاهم، سؤتفاهمها را دامن میزند.
و همه ی این ها در حالی است که برای صاحب این قلم ثابت شده که لطیف آدم اهل دلی است که بشریت را بدون هیچ ممیزی – عمیقن – دوست دارد.
او در نخستین برگ از وبلاگ خوش آب و رنگش که به زیبایی طراحی شده است، از قول شاعرهای برزیلی به نام مارتا مدیروس، حرف آخرش را همان اوّل به من و تو میزند:
این که دوست ندارد آرام آرام بمیرد
این که دوست ندارد بردهی عادات و رسوم خود باشد
این که دوست ندارد زندگی دیروزش را، امروز هم تکرار کند
این که دوست ندارد از بخت بد خویش بنالد
این که دوست دارد بارها و بارها دل بسپارد و مشتاق شود
و این که هرگز بندآمدن باران را به انتظار نمینشیند …
برایش آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم، تلاشهایش بتواند به ارتقای وبلاگستان سبز کمک کند.
هر زیبایی و بزرگی
در این جهان
مخلوق اندیشه
یا حرکتی یگانه است
از درون انسان
جبران خلیل جبران
نوروز در راه است و همه جا رنگ و بوی عید ایرانی به خود گرفته؛ عیدی که قدمتش شاید برسد به پیدایش آغازین تمدن بشری بر روی کرهی خاک …
و انگار جناب استیون کازلوفسکی هم، کوشیده تا ماجرای تدارک نوروزی پنگوئنها در جنوبگان را به تصویر کشد!
راستی!
به نظر شما این عموزنجیرباف زیباتر است یا آن؟
راز ِ راه
رفتن است
راز ِ رودخانه
پُل
راز ِ آسمان
ستاره است
راز ِ خاک
گُل
عرفان نظر آهاری
کاش یه نفر میتونست خودشو برسونه به بیرمنگام و به این آقا سگ اخموی ما بگه:
نوروز در راه است …
لطفن بخند!
مگر نمیدانی هر چهرهای با لبخند زیباتر میشود؟
و مگر این زیباترین لبخند جهان را نمی بینی؟
میگویند:
راز ِ راه
رفتن است
راز ِ رودخانه
پُل
راز ِ آسمان
ستاره است
راز ِ خاک
گُل
و من امّا میگویم:
راز انسان
کشف حقیقت
خندههایش است.
بعدازظهر امروز در تنکابن، آیینهای سه روزهی مقابله با سدسازی در ایران به پایان میرسد؛ رسمی که ۱۳ سال است در جهان و ۲ سال است که در وطن برگزار شده و تکرار میگردد.
باید بکوشیم تا نشان دهیم: سدسازی تنها میتواند به عنوان آخرین گزینه در مدیریت آب مطرح باشد و نه نخستین و بهترین و غرورآفرین گزینه.
به همین مناسبت و همان طور که پیشتر هم اعلام شده بود، امروز در حضور علاقهمندان به این حوزه در شهر سبز و دوستداشتنی تنکابن سخنرانی خواهم کرد.
دکتر صادق خلیلیان، وزیر کنونی وزارت جهاد کشاورزی، در سال ۱۳۸۰ و به همراه اسماعیل شمسالدینی، نتایج پژوهشی را منتشر کردند که در بخشی از آن آمده بود: دستاوردِ تلاش مسئولانِ حوزهی محیطزیست و منابعطبیعی ایران در طول دورههای پنجسالهی نخست و دوم برنامههای توسعه، در مقایسه با میزان تخریبِ اندوختههای طبیعی تجدیدشوندهی (جنگل و مرتع) کشور در طول ۱۰ سالِ موصوف (۷۷- ۱۳۶۸)، با ترازی منفی مواجه شده است. به عبارت دیگر، میزان تشکیل سرمایهی خالص یا افزایش در مقدار ارزش منابعطبیعی در هر دو بخشِ جنگل و مرتع کمتر از میزان تخریب و استهلاکِ این منابع بوده است؛ خسارتی که ارزشِ ریالی آن تنها در دو بخش جنگل و مرتع، بالغ بر ۱۴۵۴ میلیارد ریال (نزدیک به پنجاه برابرِ کل بودجهی مؤسسهی تحقیقات جنگلها و مراتع کشور در سال ۱۳۸۱) تخمین زده میشود. درحقیقت، ارزش سرمایه گذاریهای صورت گرفته در این دو بخش که معادل ۵/۳۱ درصد کل سرمایهگذاری انجام گرفته در بخش کشاورزی بوده (۵/۴۴۶ میلیارد ریال)، تقریباً با میزان اُفت ارزش اندوخته های طبیعی جنگل و مرتع کشور در طول فقط نخستین برنامهی ۵ ساله برابر شده است.
در حقیقت، خلیلیان در آن زمان و به عنوان یک مدرس دانشگاه هشدار داده بود که نباید یک بعدی به ماجرای افزایش محصول در بخش کشاورزی و به هر قیمتی نگاه کرد.
و این دقیقن با تابلویی که امروز در جوار کاخ وزارت جهاد کشاورزی در بلوار کشاورز نمایان است، تناقض دارد! ندارد؟
اگر میگوییم: میزان محصول تولیدی در بخش کشاورزی از ۲۴ میلیون تن در سال ۱۳۵۷ به ۱۰۳ میلیون تن در سال ۱۳۸۸ افزایش یافته است؛ باید آنقدر صداقت و شجاعت هم داشته باشیم تا اعلام کنیم: در همین مدت، نرخ فرسایش آبی و بادی چه اندازه افزایش یافته است؟ و چرا تراز آبخوانهای کشور اینک به حدود منفی ۸ میلیارد متر مکعب در سال رسیده! وضعیت حاصلخیزی خاک، تزریق سموم و آفات کشاورزی در آب و خاک، شورشدن اراضی کشاورزی و … بسیاری مؤلفههای دیگر نشان میدهد که آیا میشود به این افزایش تولید افتخار کرد یا نه؟
آیا اگر فردی، بدون پشتوانه لازم و با گرفتن رانتها و وامهای فراوان، توانسته کلبهی محقر خود را به ویلایی مجلل بدل سازد، میتوان به پایداری زندگی او امیدوار بود؟!
راست آن است که کشاورزی بر روی گردههای منابع طبیعی ایستاده و دارد همچنان بدون لحاظ توانمندیهای بومشناختی سرزمین، کارمایهها را میبلعد.
کامران زلفینژاد در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرگزاری مهر گفته است: «هیچ زبالهای در تالاب بوجاق ریخته نشده است. ما که نمیتوانیم دور تالاب را سیم خاردار بکشیم و از ریختن زباله در آن جلوگیری کنیم!»
بدتر از آن گفته: «برای حفاظت از این تالاب نیازی به پیگیری شما خبرنگاران نیست.»
این در حالی است که همین مقام ارشد محیط زیست در استان گیلان چندی پیش گفته بود: «در صورتی که اعتبار لازم برای راهاندازی سیستم تصفیه پسابهای عفونی بیمارستانهای گیلان تامین نشود، از مردم تقاضای کمک خواهیم کرد.»
و یا در جایی دیگر:
«پارک ملی بوجاق کیاشهر به لحاظ خشکی و دریایی بودن در نوع خود بینظیر و منحصر به فرد است …این پارک، سایت مهم پرندهنگری کشور معرفی شده و طبق سرشماریهای انجام شده تاکنون بیش از ۲۳۶ گونه پرنده در این منطقه شناسایی شده است (یعنی بیش از نصف کل پرندگان ایران در استان گیلان زیست میکنند).
و در جایی دیگر:
«تخلیه ضایعات و نخالههای ساختمانی، خاک، فضولات دامی و زباله موجب آلودگی آب رودخانه و تبعات سوء زیستمحیطی میشود.» و سالانه “ ۱۱۶ میلیون مترمکعب پساب صنعتی، خانگی و بیمارستانی وارد رودخانه های استان گیلان می شود.”
و سرانجام، او پیشتر و به صراحت از وضعیت دفن زباله در کل استان گیلان ابراز ناخشنودی کرده بود و هشدار داده بود: شیرابه زباله یکی از مهمترین دلایل آلودگی محیط زیست گیلان است.
برای همین است که سخنان اخیر وی، بسیار حیرتانگیز مینماید. به خصوص که شاید ایشان بهتر از هر فرد دیگری بدانند که اگر همین رسانهها و خبرنگارها نبودند، معلوم نبود تاکنون چند مدیر دیگرش در استان به سرنوشت آقای ساسان اکبریپور در آستارا دچار میشدند!
گمان نبرم توضیح بیشتری لازم باشد برای آن که بدانیم اقدام بعدی و مورد انتظار از این مدیر ارشد سبز در گیلان چیست؟!
همان لحظه که دیدمش، شیفتهاش شدم … انگار داشت بینندگانش را متوجه یک حقیقت تاریخی میکرد … چه صلابتی، چه آرامشی، آدم یاد شکوه و جلال امپراتوری بیمثال هخامنشیان میافتاد … به خصوص که رنگش هم رنگ تخت جمشید بود!
شما فکر میکنید این پرندهی مغرور کجا ایستاده است؟!
میخواهم دربارهاش بیشتر بنویسم …
امّا نه حالا!
امروز، فردا و پس فردا، به بهانهی آیینهای نکوداشت روز جهانی مقابله با سدسازی، طرفداران محیط زیست در ایران سه همایش برگزار کرده و خواهند کرد. هر چند شیرازیهای عزیز درتالار دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه شیراز با سخنرانی استاد فرزانه، دکتر آهنگ کوثر، عملن از روز پنجشنبه به استقبال این مناسبت جهانی رفتند و شاهد یکی از مستدلترین و علمیترین سخنرانیها در ملامت مدیریت نابخردانهی حاکم بر منابع آبی کشور بودند؛ آنچه که خود استاد از آن با عنوان: «نامدیران صنعت آب کشور» یاد کرد. در این باره البته در یادداشتهای بعدی بیشتر توضیح خواهم داد.
به هر حال، همایش امروز را که پیشتر اطلاعرسانی کرده بودم و به گفتهی یکی از برگزارکنندگان همایش – آقای خسروی – به زودی گزارشهای مربوط به آن بر روی نت منتشرخواهد شد. اما دو همایش دیگر به قرار زیر است:
یکشنبه ۲۳ اسفند – از ساعت ۹:۰۰ تا ۱۲:۰۰ – دانشگاه شهید عباسپور (تهران – بزرگراه شهید بابایی – خروجی حکیمیه) – ثبت نام:۰۹۳۵۴۲۲۵۰۸۳
دوشنبه ۲۴ اسفند – از ساعت ۱۶:۰۰ تا ۱۸:۰۰ – تنکابن – پارک مادر – سالن ارشاد. (برای آگاهی بیشتر به وبلاگ آقای عباس محمدی مراجعه فرمایید).
گفتنی آن که در همایش سوم، نگارنده هم سخنرانی خواهد کرد.
ساعت ۴ بعدازظهر امروز – ۲۰ اسفندماه ۱۳۸۸ – در دانشگاه شیراز خواهم بود تا به مناسبت هفتهی منابع طبیعی از دردهای جانکاه و نواهای دلانگیز طبیعت وطن برای دانشجویان عزیز شیرازی سخن بگویم.
استان فارس، دارای بیشترین تراکم مناطق حفاظت شده است؛ این استان به حق دارای بزرگترین و مشهورترین کهنزادبومهای تاریخی وطن هم هست و استعداد شگرفی در استحصال انرژیهای نو دارد. با این وجود، نه مزیتهای تاریخی و نه امتیازهای جذاب طبیعی، نتوانسته مدیران ارشد این قلمرو سیاسی را وادارد تا چیدمان اولویتهای راهبردی خویش را بر بنیاد توانمندیهای بومشناختی و تاریخی از نو بازمهندسی کنند.
از همین روست که یک سوم میزان تراز منفی آبخوانهای کشور در استان فارس رخ داده است؛ زنگ خطری که اگر دیربجنبیم، به ناقوسی مرگبار بدل خواهد شد.
کافی است به تصویر نابی که نشنال جیوگرافیگ برایمان به ارمغان آورده است، خیره شوید تا دریابیم که گاه شکار یک لحظهی برقآسا تا چه اندازه میتواند، به زمان دهنکجی کرده و برای همیشه ماندگار شود. مانند این عکس زیبا از تیزپایی با سرعت ۸۵ کیلومتر در ساعت که انگار بر روی آب راه میرود!
کاش همهی ما بتوانیم – دست کم یکبار – اینگونه بهشت بیافرینیم!
همان طور که پیش تر اعلام شده بود، در شانزدهمین روز از اسفند ۱۳۸۸، مهمان مردمان خونگرم و مهماننواز ایران در بام وطن بودم تا به بهانهی هفتهی منابع طبیعی از دغدغهها و گرایههای طرفداران و فعالین محیط زیست با مردمان بامنشین وطن سخن بگویم؛ مردمانی که وارث سرزمینی هستند که ۱۰ برابر وسعتش در مقیاسی ملّی آب در اختیار دارد و سهم سرانهی سبزش نیز دو برابر سرانهی هر ایرانی، یعنی حدود ۴ دهم هکتار بوده و از این منظر، استانی بینظیر یا کمنظیر به شمار میآید. با این وجود، متأسفانه به نظر میرسد که شتاب جنگلزدایی همچنان در استان دست بالا را داشته و به حدود ۱۰ متر مربع در هر دقیقه میرسد؛ افزون بر آن، میزان فرسایش خاک در اغلب حوضههای آبخیز پرآب آن، به حدود ۳۰ تن در هکتار یا بیشتر میرسد که بسیار نگرانکننده است؛ موضوعی که به ویژه برای مسئولین وزارت نیرو که مایلند تا این استان را به نمایشگاه و موزهی سدهای بزرگ مخزنی بدل کنند، باید جالب باشد! زیرا به شدت عمر مفید سدهای متعدد استان را میکاهد.
آن چیزی که برایم شوقبرانگیز و امیدبخش بود، حضور چشمگیر و گسترده دانشجویان دانشگاه شهرکرد بود که به ویژه وقتی با اجتماعات مشابه در تهران مقایسه میکنیم، درمییابیم که انگار علاقه به طبیعت در بام ایران بیشتر از تهران است!
به هر حال، در فرصت محدودی که در اختیار داشتم، کوشیدم تا برخی از فرازها و فرودهای طبیعت چهارمحال بختیاری را تشریح کنم و به پرسشهای طرح شده پاسخ دهم. در این باره میتوانید به تارنمای دیده بان طبیعت بختیاری، خبرگزاری ایرنا، ایسنا، فارس، روزنامه رسالت ، باشگاه خبرنگاران جوان و … مراجعه فرمایید.
بار دیگر از یکان یکان همکاران شریفم در اداره کل منابع طبیعی استان و اساتید دانشگاه شهرکرد بابت برپایی سزاوارانه این همایش قدردانی می کنم.
تا ساعاتی دیگر راهی شهرکرد هستم تا در شانزدهمین روز اسفند ۱۳۸۸ به مناسبت آیینهای نکوداشت هفتهی منابع طبیعی، در جمع اساتید و دانشجویان دانشگاه شهرکرد (تالار شهید آوینی دانشکده کشاورزی) سخنرانی کنم.
عنوان سخنرانیام، اشاره به اندوختههای طبیعی زادبوم مشترک دارد که به دلیل نابخردی یا آزمندی از دست دادهایم. میکوشم تا با ذکر مثالهایی، مهمترین دلایل تشدید ناپایداری را در زیست محیط وطن شرح دهم و آنگاه به آینده بنگریم …
آیندهای که میتواند همچنان سبز باشد و بماند، اگر من و تو بخواهیم تا از همین امروز، فردا را بر بنیاد احترام به قوانین طبیعت بسازیم.
یادمان باشد:
نفوذ یک لیتر آب در زمین جنگلی ۷ دقیقه، در زمین کشاورزی ۴۶ دقیقه و در زمین بدون پوشش ۴ ساعت و ۶ دقیقه زمان می برد. چه سخنی از این سادهتر و در عین حال گویاتر میتواند اهمیت حفظ سبزینه و منابع طبیعی را در زیست محیط ایران نشان دهد؟ وقتی بدانیم نفوذپذیری آب در جنگل، ۴۰ برابر خاک بدون پوشش است؛ چگونه میتوانیم بی مهابای فرداها در برابر تغییر کاربری غیر علمی و افزایش برهنگی سرزمینمان سکوت کنیم و دم برنیاوریم؟










































