» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow: More infos (Show/Hide Ads)
خبرگزاری جمهوری اسلامی، چشم و چراغ مطبوعات و رسانه ها در ایران بود. نه این که تحفه ای باشد، همیشه نقایصی داشته اما عنوان آن را در ایران هیچ رسانه ای ندارد، حتی واحد مرکزی خبر و صدا و سیما. آنچه ایرنا یدک می کشید، عنوان «خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی» بود. با تاکید بر واژه «رسمی». برای دوستانی که احیانن ویژگی این واژه را نمی دانند، باید گفت اگر یک خبرگزاری واژه رسمی را یدک بکشد، یعنی دیگر تایید نمی خواهد و خبر قابل نقل است. برای مثال، اگر شما در روزنامه و یا سایتی و یا خبرگزاری دیگری، خبری ببینید برای نقل آن باید صحت آن را احراز کنید. مثال دقیقتر: «وزیر خارجه می گوید به هیچ وجه حاضر به گفت وگو بر سر پرونده هسته ای نیستیم.» این خبر مهم است و خیلی سرنوشت ساز و اگر این را هر رسانه ای منتشر کند، شوک شدید به جامعه سیاسی و اقتصادی وارد می کند. حالا مثلن اگر یک خبرگزاری پایین تر از آماتور و حتی خیالپردازانه مثل مهر و یا فارس و یا پیک نت این خبر را بیاورد، هر رسانه ای باید برای نقل آن باید تایید آن را بگیرد. خبرنگار باید به سخنگوی وزارت خارجه و یا دفتر وزیر و یا معاون وزیر تماس بگیرد و بگوید چنین خبری منتشر شده، درست است یا نه. پس از این که صحت خبر مشخص شد، آن خبر قابل نقل است.
حالا واژه رسمی این کار را برای خبرنگار بی نیاز می کند. خبرگزاری رسمی، تا سه منبع آن را تایید نکرده باشند، خبری را روی خروجی خود قرار نمی دهد. برای ترجمه از دیگر خبرها هم دقت بسیار زیادی می شود تا صحت خبر، Accuracy ، حتمن رعایت شده باشد چون دیگر خبرگزاری ها هم خط خروجی خبرگزاری های رسمی را کنترل می کنند.
در این زمانه پر سانسور پس از انقلاب که هر ساله شدت سانسور آن شدیدتر شده، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی یا ایرنا، همیشه قاعده کیفیت را رعایت می کرده و هیچ گاه به سایت جهت گیری و خط دهی تبدیل نشده بود. حتی اگر خبری داشت که قابلیت انتشار نداشت، به خط اخبار ویژه منتقل می شد. خط ویژه ایرنا، خروجی اخباری است که از فیلتر شورای عالی امنیت ملی رد نمی شود و فقط نمایندگان مجلس، دفتر وزرا و مقامات ارشد و دفتر ریاست جمهوری به آن دسترسی دارند.![]()
ایرنا، هر چند همه را هیچ وقت به بازی نمی گرفته اما همیشه مهره های کارآمد و خوبی داشته که از نکات فنی غافل نمی مانده اند. اما این روزها، چنان گندی سرتاپای ایرنا را گرفته که کار دیگر از تاسف خوردن و خشم گذشته است. حتی نمی توان واکنش درستی به این عملکرد ناپسند و زشت ایرنا نشان داد.
مشخص است آن که سکان ایرنا را در دست گرفته و در دست چپ و راست خود آدم های خودش را نشانده، نه می داند خبر چیست، نه خبرگزاری رسمی چیست. مشخص است که مشتی آدم نشسته اند که فقط مانند ممیزی عمل می کنند و متن خبری که به دستشان می رسد را عوض می کنند تا اجازه قرار گرفتن آن روی خروجی قرار بگیرد. این ها نمی دانند خط رسانه ای را نمی شود به سلیقه عوض کرد، بعضی اخبار را می شود منتشر کرد که باید منتشر کنند و بعضی اخبار را نمی شود که باید بفرستند روی خط ویژه. اما الان وضع خیلی افتضاح شده است.
به صفحه اول ایرنا نگاه کنید. یک ستون سمت راست به چشم می خورد به نام زمزمه. این ستون بیشرمی و توهین به دنیای خبرگزاری های رسمی است. خبرگزاری رسمی، محل اخبار تایید شده و مشخص است و نه شنیده ها و شایعه پراکنی ها. در حال حاضر شکل و محتوی و عملکرد خبرگزاری جمهوری اسلامی، مخلوطی است از رجا نیوز و سایت خدمت. از شکل و محتوا و زبان همانند هم هستند. ننگی و بیشرمی بر پیشانی جامعه رسانه ای ایران.
محض اطلاع رسانی، زمزمه و یا شایعه، خبرهایی است که دهان به دهان می گردد و کسی حاضر به تایید آن نیست. این خبرها را هستند مجلات و رسانه های زرد که کار می کنند اما برای خبرگزاری رسمی در حد زنای محصنه است.
مدت ها بود داغ این بیشرمی های کثیف در ایرنا در گلویم مانده بود و آنچه باعث فریاد کشیدن شد، این تحریف بیشرمانه خبری بود. به متن خبر زیر که من از روی خط خبری ایرنا برداشتم، به دقت نگاه کنید:
هشدار آيت الله سيستاني درباره توافقنامه امنيتي بغداد-واشنگتن
تهران- به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس از بغداد، آيت الله “علي سيستاني” از مراجع بلندپايه شيعه عراق، در خصوص مغايرت توافقنامه امنيتي بغداد- واشنگتن با حاکميت ملي عراق هشدار داد.
يک مقام نزديک به آيت الله سيستاني که خواست نامش فاش نشود، روز گذشته(جمعه) در شهر “نجف” به آسوشيتدپرس گفت که آيت الله سيستاني تاکيد کرده است اگر نسخه نهايي اين توافقنامه با حاکميت و اقتدار کشور مغايرت داشته باشد، خود “مستقيما دخالت خواهد کرد.”
بنا بر اين گزارش، سخنان نقل شده از آيت الله سيستاني در روز جمعه شديد اللحن تر از بيانيه صادر شده از سوي دفتر وي در 29اکتبر است که از تاکيد آيت الله سيستاني بر ضرورت صيانت از حاکميت عراق در توافقنامه مزبور خبر داده بود.
توافقنامه امنيتي واشنگتن- بغداد ، شرايط و مقررات مربوط به تداوم حضور نظاميان آمريکايي در عراق را که مهلت قانوني آن براساس مصوبه سازمان ملل 31 ژانويه به پايان مي رسد، تعيين مي کند.
اين در حالي است که برخي از قسمت هاي توافقنامه ياد شده از قبيل مصونيت قضائي آمريکايي ها در عراق و نيز ابهام در تاريخ قطعي خروج نظاميان آمريکايي از اين کشور، مخالفت و اعتراض گروه هاي مختلف عراقي را موجب شده است.
هرچند آمريکا از پاسخ هفته پيش به مطالبات عراقي ها براي انجام برخي تغييرات در اين توافقنامه به عنوان متن نهايي ياد کرده بود اما ، “علي الدباغ” سخنگوي دولت عراق گفت که تغييرات مورد قبول و پذيرش واشنگتن، “ناکافي است.”
“مقتدا صدر” نيز در بيانيه اي که در مراسم نماز جمعه در شهرک صدر بغداد و نيز “کوفه” قرائت شد، اعلام کرد، اگر ارتش آمريکا بي درنگ عراق را ترک نکند، نيروهايش دست به حمله عليه نظاميان آمريکايي خواهند زد.
مترجمام**2313**1088انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 225740
البته موضوع مشخص است، قرار است کابینه دولت عراق و بعد پارلمان عراق درباره قرارداد همکاری امنیتی آمریکا و عراق، رای گیری کنند. پایان سال جاری میلادی، حدود یک ماه دیگر مهلت قانونی حضور نیروهای آمریکایی در عراق به پایان می رسد و دو راه می ماند برای آمریکا و حضور در عراق، یا تمدید قطعنامه شورای امنیت، یا موافقت دولت عراق. از آن جایی که با این رییس جمهوری بوش امکان حتی بحث درباره عراق در شورای امنیت امکان پذیر نیست، آمریکا مشغول رایزنی با دولت عراق است تا این مسئله را حل کند. وارد بحث این نمی شویم که آیا اصلن این کار درست است یا نه و یا این حق را دارد یا نه. به بحث خبری دقت کنید. حالا متن اصلی خبر را که از خروجی آسوشیتد پرس گرفتم را لطفن به دقت نگاه کنید:
Iraq’s Cabinet to vote on security pact with US
By HAMZA HENDAWI and QASSIM ABDUL-ZAHRA
Associated Press WriterBAGHDAD (AP) - Iraq’s Cabinet will vote Sunday on a security
pact with Washington that would keep U.S. forces in the country for
another three years, a major step in efforts to balance Iraqi
demands for national sovereignty with the security concerns of the
two allies.
In a bid to secure support for the agreement from the country’s
top Shiite cleric, Prime Minister Nouri al-Maliki on Saturday
dispatched two senior lawmakers to see Grand Ayatollah Ali
al-Sistani in the holy city of Najaf, south of Baghdad, with a copy
of the pact’s final draft.
A senior official at al-Sistani’s office said the cleric told
the two legislators - Khalid al-Attiyah and Ali al-Adeeb - that the
document represented “the best available option” for Iraq,
signaling that he would not object to it if the Cabinet and later
parliament approve it.
The official, who spoke on condition of anonymity because of the
sensitivity of the subject, said al-Sistani indicated to al-Attiyah
and al-Adeeb that he wanted the agreement to pass by a comfortable
majority in the 275-seat parliament.
Al-Sistani commands enormous influence with Iraq’s majority
Shiites. The Iranian-born cleric does not speak to reporters,
communicating his views through edicts or leaks from his office.
His public silence on a major policy decision is often taken to
mean he has no objections.
Al-Attiyah said al-Sistani had stressed the need for “national
accord” over the agreement. Al-Adeeb said “His eminence,
al-Sistani, is comforted by the thoroughness of Iraqi officials who
shoulder the responsibility of safeguarding national interests.”
The U.N. mandate covering the presence of U.S. and other foreign
forces in Iraq expires Dec. 31, and failure to pass the agreement
would leave Iraq with little choice but to seek a renewal of the
mandate.
…………
A close aide to al-Maliki and two Cabinet ministers said Iraqi
and U.S. negotiators have agreed on a final draft of the security
pact and that it would be put to a vote in an emergency Cabinet
meeting Sunday.
The aide, speaking on condition of anonymity because of the
sensitivity of the subject, said the pact stood “a good chance”
of being passed by a two-thirds majority in the 37-member Cabinet
and that the final draft was reached after “intense” contacts
between the American and Iraqi sides.
…………Al-Attiyah, one of the Shiite lawmakers who met al-Sistani, told
reporters in Najaf that the Americans have agreed to two changes
proposed by al-Maliki.……..
Some, including al-Maliki’s senior partner in the government,
looked to al-Sistani for political cover, saying they would only
sign off on the agreement if the cleric backed it.……….
احیانن اگر حوصله مقایسه را ندارید، این خبر در تضاد کامل با متن ترجمه شده است. متن اصلی خبر با اسم می گوید، آقای نوری المالکی، دو نماینده خود را نزد آقای سیستانی در شهر نجف فرستاده تا درباره قرارداد امنیتی عراق و آمریکا نظر بدهند. آقای سیستانی نظر کاملن مثبت گویا داشته اند و حتی در خبر آمده که اگر آقای سیستانی نظر مثبت نمی داشت، آقای المالکی هم آن را قبول نمی کرد.
حالا متن شرمسارانه و خفت بارانه ایرنا را بخوانید. مگر می شود آدم در خبر تا این حد دست ببرد؟ یکصد و هشتا درجه تغییر؟ خوب این کارها را که مهر و فارس و رجا نیوز و پیک نت و خدمت و کیهان می کنند، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی چرا؟ یعنی این قدر این آماتورهای ایدئولوگ بدبخت مانده اند که ایرنا باید این گونه شرمسار شود؟
- برای شرمساری بیشتر:
آقای خاتمی، این یادداشت را بخوانید
اگر می خواهید بدانید سمندسواران حسین فهمیده چه کسانی هستند، این یادداشت شرم آور را بخوانید.
- این هم گند شرم آور دیگری در روزنامه ایران، تهوع آور است عملکرد این آقایان.
دستور روزنامه ایران برای رای جمع کردن برای محصولی
- شاید مرتبط:

خیلی وقت ها فکر می کنیم اگر این کار را بکنیم و یا اگر این حرف را بزنیم و یا این که اگر ناگهان واکنش نشان دهیم، همه چیز بهتر می شود. درست است که در آن لحظه احساس خوبی ممکن است از این کار به ما دست دهد ولی کمی بعد، می بینیم که این طور نیست. در واقع طعم شیرینی ناگهان خالی کردن، به سرعت جای خود را به احساس عذاب وجدان می دهد و هزار اما و اگر که چه می شد اگر و ای کاش اگر.
می توان چند فن ساده را به کار برد تا کمتر به این موقعیت دچار شد. از این موقعیت البته گریزی نیست و هر کدام از ما در کوله پشتی عذاب وجدانی که هر کداممان بر پشت خود داریم، بخشی از این سنگینی را حس می کنیم ولی حداقل می توان این کوله پشتی را سنگین تر از این که هست، نکرد.
یکی از نکات درخشان کتاب «هنر مبارزه» که سان تزو نوشته، توجه به اصلی است به نام قوانین نانوشته. خود سان تزو درباره کتاب خود و این که چرا این قدر جامع است، گفته سعی کرده در نگارش این کتاب، به قوانین نانوشته دقت کند. اما قوانین نانوشته چیست.
قوانین نانوشته، اصولی است که در زندگی همه ما تاثیر دارد بدون این که از ان باخبر باشیم. یا بهتر می توان گفت که با حس کردن آن را درمی یابیم، یا درک می کنیم و کمتر به صورت قانون مکتوب با آن آشنا شده ایم. برای مثال قوانین راهنمایی و رانندگی را کم و بیش هم به صورت مکتوب هم به صورت کاربردی و هم به صورت دیداری، همه تجربه می کنیم. قوانین مدنی و شهروندی را یا متابعت می کنیم و یا این که هرگاه با مسئله ای درگیر شدیم، مثل درگیری با یک همسایه وقت ناشناس در یک مجموعه آپارتمانی، به سراغ آن می رویم اما قوانین نانوشته، خود را به شکل نامحسوس نشان می دهند.
از آن جایی که بیشتر ما ملت ایران به دلیل حاکمیت دینی و روند پوسیده آن به تدریج از هرگونه امر اخلاقی و دینی وجود دارد، گریزان شده ایم ، حتی دیگر از هرگونه مسئله و یا سخن و یا قاعده ای که به هرگونه امر قدسی و الهی پیوند بخورد هم، رویگردان هستیم. اما قوانین نانوشته خیلی هم قدسی نیست. بیشتر انسانی است و دقیق نمی توان گفت چه فضایی بر آن حاکم است.
قانون نانوشته می گوید برای مثال، خیانت نکن. اگر کسی خیانت کرد، جواب آن را می بیند. مهم نیست چقدر ثروت دارد، چقدر پول، در چه جایگاهی نشسته و چقدر قدرت یا درآمد یا حساب بانکی دارد. اگر کسی این خطا را مرتکب شود، جواب آن را می بیند. خیلی هم زود می بیند. اما کسی از آن حرفی نمی زند و یا آن را قبول نمی کند و یا حاضر نیست آن را ثمره کارهای گذشته خود بداند. اما به هر حال از آن گریزی نیست. ![]()
هر کسی بهتر می تواند برای خود قوانین نانوشته را کشف کرده و به آن عمل کند. اگر کسی بتواند این مجموعه را درست به کار ببرد، راحت تر می تواند با امور دنیوی کنار بیاید. هرچند انجام آن کار سختی است. به ویژه اگر از آن نوع باشیم که خودمان هم دادستان هستیم، هم قاضی و هم مامور اجرای احکام. مثل کسی که برود در رستورانی و غذا بخورد و بعد ببیند پولی که باید بدهد خیلی گران است و آن جا به خود حق بدهد چیزی از اموال رستوران را با خود ببرد.
آن چه که کار سان تزو را درخشان تر می کند همین است. یکی از دلایلی که اثر درخشان ماکیاولی که با ترجمه ارزنده داریوش آشوری، شهریار نام گرفته، خوشنام نیست هم همین قضیه است. سان تزو در کتاب خود، تمامی قوانین نانوشته را لحاظ می کند و از قضا در توضیح آن هم به یک افسانه قدیمی چینی اشاره می کند. این افسانه چینی می گوید شهری در اسارت یک اژدها قرار گرفته بوده و مردم شهر حسابی گرفتار شده بودند. کسی با توجه به تاریخ و سوابق، می گوید اگر بتوان شمشیری را به قلب اژدها زد، از دست اژدها خلاص می شویم اما مسئله این است که آن شمشیر پس از آن دیگر قدرتی نامحدود دارد و باید تصمیم گرفت که یا اژدها را بپذیریم و با آن کنار بیاییم و یا این که مسوولیت داشتن آن شمشیر قدرتمند را قبول کنیم.
از قضا همه تصمیم می گیرند فعلن از دست اژدها خلاص شوند بهتر است. در حالی که مردم در حال مبارزه با اژدها هستند، کسی شمشیر را روانه قلب اژدها می کند و اژدها از پا در می آید اما ناگهان میمونی در این میان می پرد و شمشیر را در دست می گیرد و همان میمون با در دست داشتن آن شمشیر با آن قدرت خارق العاده، نه تنها شهر را با خاک یکسان می کند که عده زیادی را از بین می برد و تمامی آن منطقه را بی خانمان می کند.
تفسیر سان تزو این است که آن اژدها، نماد قوانین نانوشته ای است که ذات سخت و خشن دارند. مانند حسد و حرص و آز که همه ما را در خود اسیر کرده است. وی می گوید میمون نشانه سبکسری و هوسرانی و بیفکری و به آینده نگر نبودن آدمی است و زندگی آدمی میان این دو قطب در حال حرکت است. سان تزو می گوید هیچ خردمندی و رستگاری به دست نمی آید مگر این که با تعادل و راهی میانه، همه این ها را با هم بتوان کنار گذاشت و از همین رو هم در نگارش «هنر مبارزه» تمامی این ها را لحاظ کرده است. این همان نکته ای است که «شهریار» را از هنر مبارزه جدا می کند. شهریار، راهی است برای در دست گرفتن آن شمشیر. بدون این توضیح که کسی که شمشیر را در دست می گیرد، چه مسوولیت هایی در خود دارد.
به هر حال، همه ما باید آن قوانین نانوشته را برای خود پیدا کنیم و به آن عمل کنیم. بعضی عمومی است، دزدی نکردن، دو در نکردن، خیانت نکردن و دل کسی را نشکستن. برخی از ما اما قوانین نانوشته دیگری داریم که به هیچ وجه برای ما انجام آن ممکن نیست و اگر دست به ارتکاب آن بزنیم، به شکل بدی مجازات می شویم و خیلی سریع. هر کسی اگر کمی فکر کند می تواند این قوانین را در زندگی خود پیدا کند.
-
- شاید مرتبط:
- مجوعه هنر مبارزه را بامدادی به مرور دارد ترجمه می کند، این جا دنبال کنید.
- به کار هم کار داشته باشیم
- پرسشی که هیچ دینی پاسخ آن را ندارد
- نسخه ای از کتاب شهریار ماکیاولی
- نسخه ای انگلیسی از متن سان تزو

از خطاهای ملت خود حذر کرده و آن را تکرار نکنید. آبی که در جوی روان است، بدی و خوبی کانال ها و مجراهای مختلفی که از آن گذشته را با خود همراه می برد و مردم هم، هر جا که باشند، خصوصیات و ویژگی های خاستگاه خود را با خود دارند.
برخی هستند که بیش از اندازه به زادبوم مادری خود تعلق حس می کنند، شاید آن تکه از آسمان آبی را از دیگر نقاط این دنیا، بیشتر دوست دارند. هیچ ملتی در دنیا نیست – حتی متمدن ترین و پیشرفته ترین کشور یا ملت دنیا – که خطایی فاحش مرتکب نشده باشد. خطایی که بخواهید با آن دستاویز درست کرده و به عنوان اخطار و هشدار از آن یاد کنید و یا این که همواره از آن یاد کرده و آن را به باد انتقاد بگیرید. نشانه پیروزی هوشمندانه این است که افراد این خطاها و این گذشته ها را اصلاح کرده و از آن درس بگیرند و یا حتی مخفی و قایمش کنند.
همیشه می توانید از یکتا بودن و سرتر بودن اعتبار برای خود کسب کنید چرا که تلاش و حرکت رو به جلو، همیشه با انتظار فرصت های بزرگ، همراه است.
خطاهایی هم هست که خاندان ها و فامیل ها مرتکب می شوند. خطاهایی هم هست که در پست و منصب و مقام اتفاق می افتد. سن هم همین طور، آدمی در سن های مختلف، خطاهای مختلفی مرتکب می شود.
اگر همه این خطاها در یک نفر ( یک ملت، یک کشور، یک خاندان) جمع شود و حفاظی محتاطانه در مقابل آن نباشد، آن وقت دیگر آن فرد، نه فرد است و نه ملت یا کشور یا خاندان، همان. دیگر یک هیولای مهیب غیرقابل تحمل به وجود آمده است.
Posted in اجتماعی Tagged: فامیل, مقام, ملت, ممانعت, منصب, مردم, هنر, هنر زندگی هوشمندانه, هنرزندگی, هیولا, کنترل, کوشش, کشور, گذشتن, گراسیان, پنهان کردن, پست, آموختن, انتقاد, بالتازار گراسیان, بخشش, بزرگ شدن, تلاش, تهدید, تحقیر, حفاظ, حرکت, حرکت رو به جلو, خاندان, خطا, دولت, درس, درس گرفتن, درس زندگی, سختکوشی
سخت کار کردن و تلاش کردن، مثل بالارفتن از پله است، شانس مثل پله برقی.
شاید بعضی وقت ها پله برقی از کار بیفتد و کار نکند،
اما مهم نیست شرایط چیست و چگونه است،
بالارفتن از پله همیشه شما را به مقصدتان می رساند.
شانس شاید یک بار به شما کمک کند اما،
تلاش و سخت کار کردن همیشه به شما خدمت می کند.


صبحت از این است که آقای احمدی نژآد به دلیل کار زیاد خسته است و حتی بعضی گزارش ها می گوید ممکن است به همین دلیل در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری، کاندید نشوند. چه ایشان بخواهند کاندید بشوند یا نه و یا این که بخواهند کمپین را به دست یکی دیگر از جناح تندرو بسپارند، چند نکته خیلی مهم هست که باید همگی، چه رای دهنده و چه کاندید، به آن توجه کنند. اگر کسی از جناح عقلگرای نظام سرکار بیاید، باید بدون هیچ رودربایستی و با قاطعیت شروع به کار آن هم با یک برنامه منسجم بکند تا شاید، تاکید بر این واژه: شاید، بتواند خرابکاری های دولت (شاید اول) احمدی نژآد را بگیرد.![]()
آقای سیداحمد خاتمی در خطبه های نماز جمعه گفته، بحران مالی آمریکا عقوبت و جزای الهی بوده است. همان خدایی که بحران مالی را به گفته آقای خاتمی سر آمریکا آورده، همان خدا یک پس گردنی محکم هم به احمدی نژآد قاعدتن، (و با همان دست) زده است. قیمت نفت به سرعت نزول کرده است. دولت در حال ورشکستگی است.
آمار تحلیلی اقتصادی را صندوق جهانی پول منتشر کرده که آسوشیتد پرس هم بر اساس آن گزارشی نوشته است. آمار صندوق جهانی پول می گوید اگر ایران حتی نفت را بشکه ای 90 دلار بفروشد، با مشکل شدید روبرو است. پیش بینی ها می گوید قیمت نفت سال آینده به بشکه ای 60 دلار می رسد.
همین گزارش می گوید در هشت سال حکومت پیش از احمدی نژآد، درآمد سالیانه ایران از فروش نفت، 21 میلیارد دلار بوده اما در سه سال حکومت احمدی نژآد، متوسط فروش نفت ایران، به سالی 66 میلیارد دلار رسیده است.
اما در ایران نه تنها اثری از این فروش بالا نیست، که بازار بورس تهران 12 درصد سقوط کرده و بیشتر هم در راه است.
بزرگترین خدمت آقای احمدی نژآد، به اسراییل بوده است. اسراییل در سی سال گذشته به شدت نقش کمرنگ بازی کرده و به غیر از درگیری های خاورمیانه، در هیچ مسئله ای حضور پررنگ ندارد. سیاست آن ها همیشه این بوده که بی سر و صدا باشند و اصولن هم با قضایای مربوط به جنگ و درگیری خود را پیوند نمی زنند چون تمام تلاششان این است که بگویند خشونت هایی که ما مرتکب می شویم برای دفاع از خود است.
اسراییل حتی به دلیل حمایت افراطی آمریکا در شورای امنیت، حتی در شورای عمومی خیلی سر و صدا نمی کرد چون خیلی از کشورهای دنیا از آن راضی نبودند. حالا نه تنها پررنگ هستند، نه تنها قطعنامه پیشنهاد می دهند که حتی جانانه از حمله نظامی به ایران سخن می گویند. آقای احمدی نژآد نشان داده نه تنها اسراییل حق دارد که همه، گذشته را فراموش کرده و تمام حق را به اسراییل داده اند.
آقای احمدی نژآد، هیمنه آقای خامنه ای را از بین برده است. اگر تا پیش از این، تلاش می شد تا جایگاه آقای خامنه ای به عنوان رهبر معظم حفظ شود و کسی به آن خدشه ای وارد نکند، دیگر احمدی نژاد برای رای اعتماد گرفتن برای کردان، از آقای خامنه ای خرج می کند. همین کردان که حسین شریعمتداری کیهان هم وارد شد تا بگوید بهتر از احمدی نژآد می داند آقا چه گفته که بیت آقا قضیه را خواباند. حالا هم که می بینید قضیه به کجا رسیده است.
آقای احمدی نژاد با یک سره کردن نظام بانکی به نفع خود، به سمتی می رود که تمامی حکومت های توتالیتر می روند. مشکل آقای احمدی نژآد این است که روی دیگر قضیه که پایین آمدن قیمت نفت و یا بحران اقتصادی جهانی را پیش بینی نکرده بود. همین قضایا باعث شده چنان مشکلات سنگین شود که به زودی نه تنها به لحاظ سیاسی که با مشکلات سنگینی که در راه اقتصاد ایران است، شاید حتی جمهوری اسلامی هم به شوک مرگ مبتلا شود.
لازم نیست حتمن آدم اقتصاد بداند تا سر از کار دولت دربیاورد. درست است نظام آمار شفاف هیچ گاه ارایه نمی کند اما آمارهای بیرون مشخص است، درآمدهای دولت هم مشخص است. اوپک می گوید در سه سال گذشته، ایران بیش از سیصد میلیارد دلار نفت فروخته است. صندوق ذخیره ارزی اما نه تنها ورودی نداشته که فقط از آن برداشت شده است. طرح اقتصادی طولانی مدت هم کلید نخورده، و فقط تورم بالا رفته است. نیاز به تئوری توهم و توطئه نیست: درآمد دولت بالا رفته، نظارت بر دخل و خرج آن حداقل شده، تورم بالا رفته است. به زبان ساده تر: پول در میان مردم تزریق شده اما فقط سر سفره بعضی ها. در نتیجه ارزش اسکناس افت کرده و تورم سنگین شده است. دود آن به چشم مردمی می رود که آن سفره خاص را نداشته اند، شاید از هفتاد میلیون جمعیت، این سفره چرب مال هفتصد هزار تن بوده، پول نفت مال این ها، تورم مال شصت و نه میلیون و سیصد هزار تن دیگر.
اگر زمانی آمریکا مشکل این را داشت که چطور مسئله عراق را حل کند، حالا به مدد سیاست های آمریکا دوستانه آقای احمدی نژآد، آمریکا این اجازه را می دهد که روز روشن به درون خاک سوریه حمله کند. خوابی که خیلی سخت می توانست حتی آن را ببیند. وقتی جمهوری اسلامی نعره هسته ای سر می دهد، اسراییل و آمریکا به تاسیسات مشکوک هسته ای سوریه حمله می کنند، وقتی این طوری احمدی نژآد بگوید امام زمان نزدیک است، تمام کشورهای عربی می گویند آمریکا تو می توانی هرکاری می توانی بکنی تا ایران را خفه کنی و هر که از آن حمایت می کند. سوریه فعلن دارد حساب پس می دهد. تورم و تشنج اقتصادی به اندازه کافی ایران را نابود می کند. آن ها فعلن صبر می کنند.
آقای احمدی نژآد به حدی سپاه را در همه ارکان کشور دخیل کرده که اگر ایران هسته ای شود، یا می شود پاکستان و یا کره شمالی. حتی نخبگان نظام نیز از دور قضایا را نگاه می کنند و دیگر ادامه شعار انرژی هسته ای را به صلاح نمی بینند.
احیانن اگر خیلی شور احمدی نژآدی دارید، کمی بیشتر به حوزه اقتصادی بین المللی بپردازید. رومانی نه در عراق سرباز دارد، نه پایگاه نظامی در اختیار اسراییل گذاشته است. کشوری است کوچک با مشکلات بزرگ که عضو اتحادیه اروپا هم هست. بر اثر همین شوک اقتصادی حکومت داشت ورشکست می شد که بانک جهانی و اتحادیه اروپا، مبلغ یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون دلار، دقت کنید به مبلغ، یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون دلار، کمک تصویب کردند تا اقتصاد کشور رومانی زمین نخورد. بد هم نیست یک کشور در استانداردهای بین المللی باشد تا این که همتای اقتصادی بلاروس و کومور و نیکاراگوا. البته ایران هم درخواست کمک مالی هم کرده اما رد شده، دلیل؟ ایران کشوری ثروتمند و ناسازگار است که ثروت خود را هدر می دهد. این پاسخ را رسمن به درخواست ایران داده اند.


حتی اگر هم اهل الکل نباشید، این اصطلاح به گوشتان خورده است:«طرف ظرفیت الکلش پایین است». یعنی با مصرف کمترین مقدار الکل، رفتارهای ناشایست و پیش بینی نشده از خود بروز می دهد. فحش رکیک، استفراغ، ادرار کردن، آوازهای احمقانه خواندن و یا حرف های بیجا زدن و شوخی های بیجا کردن.
حالا این اصطلاح را شنیده اید که طرف ظرفیت محبتش پایین است؟ به بعضی اگر محبت کنید، حتی در مقدار کم، به آدم دیگری تبدیل می شوند. نمونه خیلی واگیردار آن این است که طرف به سرعت متوقع می شود و آن را به نوعی وظیفه تعبیر می کند. بعد از کمی محبت، نه قدردانی در کار است و نه سپاس، که بیشتر متوقع می شود و هی بیشتر می خواهد و اگر هم کم و کسری در کار باشد، به قول خودمان دو قورت و نیمش باقی است.
برخی هم دیگر بعد از گذار از دوز محبت، دیگر خدا را بنده نیستند و خود را سرتر می پندارند و نه تنها حقشان بوده که محبتی در حقشان بکنید که شما از قضا نه چیزی می فهمید و نه چیزی می دانید. خدا نکند که احیانن درد دلی، چیزی که هم پیش آنها کرده باشید. مدام این حرف ها را به یک گرز تبدیل می کنند و به هر کوی و برزن می کشند و همه اش در حال تحقیر و غیبت هستند.
برای همه ما شاید این پیش آمده باشد، برای بعضی از ما شاید بیش از یک بار و دو بار و گویا خیلی هم طبیعی است که در چنین حالتی بگوییم:«نمی فهمید، شعور نداشت، قدرناشناس بود، کوته فکر بود» و خیلی چیزهای دیگر. ولی اشکال جای دیگری است.
آدمی که این گونه رفتار بروز می دهد و نمک می خورد و نمکدان می شکند و یا خنجر قرض می گیرد و آن را در پشت خودتان فرو می کند یا دوست است در ظاهر و یا گرگی است در لباس گوسفند و یا شریری است در ظاهری آراسته، یک شبه این طور نشده، این طور بوده. قاعدتن هم این چهره کریه را چند بار تا حالا نشان داده است.
این اشکال به خود کسی برمی گردد که در حق این افراد، بدون دانش از «ظرفیت محبت آنها» مبادرت به بذل و بخشش محبت کرده است. محبت، کمک و دست گرفتن، مانند ظرفیت الکل است. باید طرف را شناخت و ذره ذره محبت کرد و در هر مقطعی هم آزمایش کرد و اگر دیدید طرف مشغول جفتک انداختن است، همان لحظه باید همه چیز متوقف شود.
باستانی پاریزی در کتابی می گفت این افراد باید همیشه جوی آنها سنگ داشته باشد. کنایه اش به غذای چارپایان بود که اگر در جوی مصرفی آنها سنگ باشد، سنگ به زیر دندان آنها رفته و مغموم از درد دندان، آرام می مانند اما اگر جوی آنها سنگ نداشت، عربده می کشند و شاخ می زنند و جفتک می اندازند.
شعر عقاب، اثر جاودانه مرحوم پرویز ناتل خانلری، وصف حال این آدم ها است. مرحوم خانلری این شعر را نخستین بار برای صادق هدایت خواند. آن را در زیر این پست می آورم. حیف است چند وقت یک بار یک سری به آن نزنید.
هر بار برای کسی این مسئله پیش می آید، طبیعی است که کلی تقصیر را گردن شخصی بیاندازد که نمک خورده و نمکدان شکسته و یا دستی که به او غذا داده را گاز گرفته. اما این ها واکنش های طبیعی اولیه است، بعد از آن باید آدم تقصیر ها را در خود جست و جو کند. اگر گرگی که گرگ صفت بوده حالا در مقام گوسفند پیش می آید و کمک می خواهد ولی در اولین فرصت از پشت گردنتان را می درد، مسئول خودتان هستید. پیش از هر گونه ابراز محبت و کمک، بدانید که طرف لیاقت دارد یا نه.
شاید کسی بگوید من محبت می کنم نه برای کسی که برای رضای دوست و یا رضای حضرت حق و یا هرچیز. در غیر این صورت اگر خنجر طرف را تا دسته در میان دو کتف خود حس کردید، لطفن همه چیز را با هم قاطی نکنید. نیت شما درست نبوده که برای رضای دوست، کسی رفتار افراد را مقایسه نمی کند.
-
- پی نوشت یک: شعر کلاغ را حتمن سر فرصت بخوانید.
- پی نوشت دو: کسی که در چاه فاضلاب زندگی می کند از همه خطرناک تر است. در مقابل مواد عفونی و شوینده مقاوم شده و از سوی دیگر به فضای انگلی چاه فاضلاب عادت کرده. بیشرم است و پست و رذل و ذلیل.
- پی نوشت سه: مبادی آداب بودن هم مسئله ای است اما نمی شود از این ضرب المثل نغز یاد نکرد: کسی که به ما نریده بود، کلاغ کون دریده بود.
- پی نوشت چهار: نوشته ای دیگر از این دسته از گونه ای دیگرشان: بیماران عصر جدید.

گشت غمناك دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید كش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی كشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی ناچار كند
دارویی جوید و در كار كند
صبحگاهی ز پی چاره ی كار
گشت برباد سبك سیر سوار
گله كاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر ولوله گشت
وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان
كبك ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نگه كرد و رمید
دشت را خط غباری بكشید
لیك صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ی مرگ ، نه كاریست حقیر
زنده را فارغ و آزاد گذاشت
صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز كه صیاد نبود
آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغكی زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از كف طفان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا له ها زیسته افزون ز شمار
شكم آكنده ز گند و مردار
بر سر شاخ و را دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت كه: ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا كار افتاد
مشكلی دارم اگر بگشایی
بكنم آن چه تو می فرمایی
گفت: ما بنده ی در گاه توییم
تا كه هستیم هوا خواه تو ییم
بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟
دل ، چو در خدمت توشاد كنم
ننگم آید كه ز جان یاد كنم
این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش
كاین ستمكار قوی پنجه ، كنون
از نیاز است چنین زار و زبون
لیك نا گه چو غضبناك شود
زو حساب من و جان پاك شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترك جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب
كه :مرا عمر ، حبابی است بر آب
راست است این كه مرا تیز پر است
لیك پرواز زمان تیز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت
گر چه از عمر ،دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شهپر و این شوكت و جاه
عمرم از چیست بدین حد كوتاه؟
تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز ؟
پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیك هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت بامن فرمود
كاین همان زاغ پلید است كه بود
عمر من نیز به یغما رفته است
یك گل از صد گل تو نشكفته است
چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست،تو بگشا این راز
زاغ گفت : ار تو در این تدبیری
عهد كن تا سخنم بپذیری
عمرتان گر كه پذیرد كم و كاست
رگری را چه گنه ؟ كاین ز شماست
ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر ا زاین همه پرواز چه سود ؟
پدر من كه پس ا زسیصد و اند
كان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت كه برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر
بادها كز زبر خاك و زند
تن و جان را نر سانند گزند
هر چه ا ز خاك ، شوی بالاتر
باد را بیش گزند ست و ضرر
تا بدانجا كه بر اوج افلاك
آیت مرگ بود ، پیك هلاك
ما از آن ، سال بسی یافته ایم
كز بلندی ،رخ برتافته ایم
زاغ را میل كند دل به نشیب
عمر بسیارش ار گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار بهین درمان ست
چاره ی رنج تو زان آسان ست
خیز و زین بیش، ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاك مجوی
ناودان ، جایگهی سخت نكوست
به از آن كنج حیاط و لب جوست
من كه صد نكته ی نیكو دانم
راه هر بر زن و هر كو دانم
خانه ، اندر پس باغی دارم
وندر آن گوشه سراغی دارم
خوان گسترده الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست
آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و كوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره ی خود كرد نگاه
گفت: خوانی كه چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست
می كنم شكر كه درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم
گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند
عمر در اوج فلك بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر رادیده به زیر پر خویش
حیوان راهمه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلك طاق ظفر
سینه ی كبك و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او
اینك افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند
بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری ، ریش
گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش
یادش آمد كه بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
دیده بگشود به هر سو نگریست
دید گردش اثری زین ها نیست
آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال بر هم زد و بر جست از جا
گفت : كه ای یار ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلكم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلك ، همسر شد
لحظه یی چند بر این لوح كبود
نقطه یی بود و سپس هیچ نبود


فیلمی این روزها در اینترنت منتشر شده که نشان از عشقبازی و عملیات س ک س ی یک فرد مذکر با فرد مونث است. از قضا خیلی سریع هم مشخص شده که این آدم کیست و به سرعت هم، همه با اخ و تف و لعنت و نفرین، واکنش نشان می دهند. تا این جای کار، ذینفع کسی است که فیلم را به اشتراک گذاشته و منتشر کرده، دوم، کسی است که می خواهد این مسئله را به یک موج تبدیل کند، برای چه مقصودی، مشخص نیست.
اول، این که این فیلم، هیچ ارتباطی با افرادی که گفته شده و ادعا می شود این ها هستند، ندارد. این دو نفر می توانند دو آدم عادی باشند، هر جای دنیا، در هر خانه ای و در هر زمانی. مشخصات اصلی تعیین کننده این که این قضیه درست است مشخص نیست. یعنی این عوامل همه در ابهام هستند: چه شده؟ چه کسی؟ چه زمانی؟ و کجا؟![]()
دوم، فیلم توسط یک نفر گرفته شده و چند بار به وضوح دوربین زوم این و زوم آوت دارد و حتی تکان محسوس می خورد. هیچ کسی هم برای عمل عشقبازی اش، کسی را مامور نمی کند که با این کیفیت از آن فیلم برداری کند.
سوم، تمامی صداها و تصاویر آنقدر کیفیت پایین دارند که به هیچ وجه نمی شود آن را تشخیص داد. هر کسی می تواند با لباس آخوندی دست به این کار زده باشد. نمونه های این گونه هوکس ها Hoax و تصویرسازی ها فراوان است.
چهارم، عملی که در فیلم نشان داده می شود، حداقل تصویر نشان می دهد که با رضایت دو طرف است. هیچ زوری به کار برده نمی شود. حتی شخص مونث Flatio هم اجرا می کند که نشان از رضایت کامل دارد و کسی را نمی شود به زور به آن مجبور کرد.
پنجم، یک بار ملت آمدند سراغ حضرت امیر که بیایید فلانی دارد در خانه اش زنا می کند. هر چه امیر استدلال آورد که نمی توان به حریم خصوصی افراد دخالت کرد و قاعده لاتجسسو آورد، کسی باور نکرد. حضرت دید مردم به خروش آمده اند، گفت باشد. رفت و در خانه را باز کرد و سر خود را در حالی به درون خانه برد که چشمان خود را بسته بود. سر بیرون آورد و به مردم گفت: من چیزی ندیدم.
ششم، در قانون مجازات، حتی قانون مجازات اسلامی، اصل بر برائت است. آدم با یک مدرک خودش نمی شود هم دادستان و هم قاضی و هم مجری حکم. اصل برائت یعنی هر کسی بیگناه است مگر خلاف آن ثابت شود. اگر این موضوع و فیلم مربوطه – حتی اگر بشود هویت این افراد را تایید کرد که امکان ندارد – شاکی داشته باشد، این مدرک برای شخص شاکی خوب است که به محکمه یا دادگاه ارائه کند. باز هر چیزی روی دیگری هم دارد و آدمی بر همه چیز محیط نیست.
هفتم، اگر کسی از روی جهل و نادانی اقدام به پخش و گرفتن و توزیع این فیلم می کند، کار بسیار نابخردانه و ناشایستی انجام می دهد. اگر با آگاهی و با برنامه این کار را می کند، که دیگر سخت بتوان نام مناسبی بر این کار گذاشت.
هشتم، موضوع نه در دفاع از یک آخوند یا یک روحانی است و نه شخصیت حقوقی دیگر. این موضوع قابل تایید نیست، قابل تعمیم نیست و عملی خلاف است. حتی اگر تمامی ادعاهایی که شخص پخش کننده این فیلم مدعی است، درست باشد، باز هیچ کس حق ندارد این مسایل را عمومی کند و از احساسات بقیه سوءاستفاده کند.
نهم، این روش نه رژیمی را ساقط کرده و نه تا به حال ننگی را پاک کرده و نه چیزی را عوض کرده است.
- دو نکته:
تمام ارزش و اعتبار یک خبر، به درست، موثق و دقیق بودن آن است. دو مثال: زمانی یک دوره تمرینی اصول خبرنگاری را با خبرگزاری آسوشیتد پرس در لندن گذراندم. یک ضرب المثل معروف دارند و تاکید می کنند که یک خبر حداقل باید دو منبع تایید کننده داشته باشد. به قول خودشان، مادرت اگر می گوید دوستت دارد، یک منبع دیگر هم باید آن را تایید کند.( Your mother says love you, get another source to confirm it)
یک مثال دیگر، زمانی که یاسر عرفات در بیمارستان بود، همه منتظر بودند آخرین اخبار را از وضعیت او پیدا کنند. همان زمان لوکزامبورگ ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را داشت و از قضا در جلسه شورای اروپا، کارستن یونکر، نخست وزیر لوکزامبورگ که در حال ورود به جلسه بود، با خبرنگاران مواجه شد و همه پرسیدند او که مقام رسمی است از حال عرفات خبر دارد یا نه. آقای یونکر گفت: مگر عرفات نمرده؟
همه خبرنگاران به سرعت دویدند تا خبر را مخابره کنند. خبر را هم از قضا مخابره کردند. این همه شاهد، طرف هم که مقام رسمی. کسی از آقای یونکر نپرسید چه کسی این خبر را به شما داده است. خبر به سرعت تکذیب شد و از آقای یونکر در زمان خروج از جلسه پرسیدند، شما از کجا خبردار شدید عرفات مرده است؟ آقای یونکر پاسخ داد: توی راه از رادیو شنیدم.
در نتیجه، خبر گرفتن و تایید کردن آن کار بسیار دشواری است، دیگر این گونه اتهام زدن، خیلی سنگین تر، خیلی شنیع تر و خیلی غیراخلاقی تر.
مطالب مرتبط:
در جست وجوی نخود سیاه (برای آشنایی با این کار که تورپیدو زدن است، این مطلب را بخوانید)
عباس پالیزدار به چه کسی خدمت می کند(برای شناخت خبر پروواکتیو، این مطلب را بخوانید)
Posted in اجتماعی, سیاسی Tagged: فیلم, قاضی, منافی عفت, مجازات, نخود سیاه, هوکس, هزاران نقطه, واکنش, واکنش احساسی, یاسر عرفات, کارستن یونکر, پروواکتیو, پروپاگاندا, آسوشیتد پرس, انتقاد, اتهام زدن, ادله, اصل برائت, بی حرمتی, بیشرمی, تویسرکان, تورپیدو, تورپیدو زدن, تایید خبر, حکم, حاج آقا, خبر, خبر مناقشه برانگیز, خبر دروغ, خبرسازی, دادگاه, دروغ, دروغ پراکنی, دروغ سازی, زننده, زشت, سوءاستفاده, شهرت کوتاه مدت, شینع, شایعه, شایعه پراکنی, عباس پالیزدار
حسین و نوروزی و بانو اگر در مسنجر نباشد، کار دارد، اگر در فرندفید نباشد، خیلی کار دارد اما وقتی تصویر پاکت های سیگار را می گذارد و شعر از خواجوی کرمانی، دیگر حالش خوب نیست. حسین جان من شعر خواجو رو برداشتم که براش آهنگ بسازم. میدم خودت دکلمه کن شاید ترکیب خوبی بشه و این قدر که هی یادش می کنی. من هم این رو دیدم خیلی یادت کردم. امیدوارم زود خوب بشی و برگردی.
Almost Easy by Avenged Sevenfold
I feel insane every single time I’m asked to compromise
احساس دیوانگی می کنم هروقت دعوت به مصالحه ام می کنند
‘Cause I’m afraid and stuck in my ways and that’s the way it Stays
چرا که نگرانم گیر بیافتم و همیشه این طور بمانم
So how long did I expect love to outweigh ignorance?
چقدر منتظر ماندم تا عشق، نادانی را بیرون کند؟
By that look on your face I may have forced the scale to tip
نگاهت داد می زند که مجبورم از حضیض تا اوج را بروم
I’m not insane, I’m not insane
I’m not insane, I’m not… not insane
نه مجنونم، نه بیمار
نه روانی و نه روانپریش
(Mother)
Come back to me it’s almost easy
(مادر)
بازگرده به سویم، کار سختی نیست
(Said it all)
Come back again it’s almost easy
(همه اش حرفش این بود)
باز گرد به سویم، کار دشواری نیست
Shame pulses through my heart from the things I’ve done to you
شرم در خونم می دود از بابت آن چه ها که با تو کردم
It’s hard to face but the fact remains that this is nothing new
روبرو شدن با آن سخت است اما چیز جدیدی هم نیست
I left you bound and tied with suicidal memories
من تو را دست و پابسته با خاطرات مرگبار رها کردم
Selfish beneath the skin but deep inside I’m not insane
شاید در ظاهر خودپرست باشم اما در باطن دیوانه نیستم
I’m not insane, I’m not insane
نه مجنونم، نه بیمار
I’m not insane, I’m not… not insane
نه روانی و نه روانپریش
(Mother)
Come back to me it’s almost easy
(مادر)
بازگرد به سویم که اصلن ار سختی نیست
(Said it all)
Come back again it’s almost easy
(حرفش همه این بود)
بازگرد، کار بسیار راحتی است
(You learned your lesson)
Come back to me it’s almost easy
(دیگر درست را گرفتی)
قدم بگذار و بازگرد، کار خیلی راحتی است
(But first you fall)
Come back again it’s almost easy
(اما سقوط قبل از همه فرا می رسد)
بازگرد، پیشم برگرد
Now that I’ve lost you it kills me to say
حالا که تو را از دست دادم، برایم مرگبار است که بگویم
(Hurts to say)
I’ve tried to hold on as you’ve slowly slipped away
سعی کردم نگه ات دارم اما آرام آرم سر خوردی و رفتی
I’m losing the fight, I’ve treated you so wrong now let me make it right
مغلوب این جنگم شدم چون با تو درست کردار نبودم، فرصت بده درستش کنم
(Make it alright)
I’m not insane, I’m not insane(evil laugh)
(درستش کن)
نه مجنونم، نه دیوانه
I’m not insane, I’m not… not insane
نه پریشانم نه روانی
(Mother)
Come back to me it’s almost easy
بازگرد پیشم، به همین راحتی
(Said it all)
Come back again it’s almost easy
(حرفش همه این بود)
بازگرد به سویم، به همین آسانی
(You learned your lesson)
Come back to me it’s almost easy
(درست را گرفتی)
برگرد پیشم، کار سختی نیست
(But still you fall)
Come back again it’s almost easy
(هنوز هم سقوط می کنی)
اما برگرد، کار راحتی است، برگرد
Posted in شخصی Tagged: موسیقی, بازگرد, بازگشت, برگرد, ترانه, حال خوب, حسین نوروزی, حسین نوروزی و بانو, خواجوی کرمانی, سیگار, شعر, غم, غصه
بر روی شن های روان زمان، هیچ جز دایمی و برای همیشه نیست
هیچ چیز،
به جز خاطره هایی که در دلمان حک می شود
به جز تصاویری که در ذهن مان نقش می بندد
نه چیزی دوباره باز می گردد و نه چیزی دوباره تکرار می شود
هیچ وقت از یاد نبرید، اما جرات داشتن رویا را داشته باشید
زندگی تغییر می کند و اوضاع به سمت بهبود می رود
شاید بهتر از آن چه پیشتر بود
Posted in اجتماعی Tagged: مانایی, ماندنی, ماندگاری, نقش, گذر, آینده, تکرار, تصاویر, خواب, خیال, خاطره ها, دایم, ذهن, زمان, زندگی, غیردایم
جایی که آدم بداند کار درستی باید انجام دهد ولی در همین حال، اراده آن را نداشته باشد، جایی است که نیاز به شهامت حس می شود. این گفته ای است از کنفوسیوس. خیلی هم درست و به جا است. آدمی کارهایی می کند که یا همان زمان یا بعد از آن، می فهمد که خطای کارش کجا بوده، از آن جا به بعد دانستن این که خطا چه بوده و یا چگونه، کافی نیست که آدمی باید بتواند«شهامت» داشته و به خطای خود اعتراف کرده و از بابت آن عذرخواهی کند.
از قضا آن جا دیگر شهامت دو بخش می شود، بخشی آدم شهامت را نیاز دارد که بداند خطا کرده و بخش بزرگتر و مهم تر، این که شهامت داشته باشد خطای خود را به گردن گرفته، اعلام کرده و پوزش بخواهد.
بعد از نوشتن مطلبی که اشارات آن به آرش کمانگیر باز می گشت، متوجه خطای خود شدم ولی چند چیز نگذاشت زودتر اعتراف به اشتباه خود کرده و از بابت آن عذرخواهی کنم. یکی عکس العمل ها و واکنش های متفاوتی بود که بعد از آن رسید. یکی دیگر، اصل موضوع بحث بود که کماکان معتقدم که موضوع من منطقی بوده و دنبال شده ولی این آخر دیگر، روال منطق آن، کمرنگ شد و رنگی دیگر به خود گرفت. رنگی که از بابت آن خود را نمی بخشم.
برنمی گردم و لینک ها را زنده کنم که خود خطای دیگری است. اما هر قدر هم موضوع من منطقی باشد و حرف من عقلانی، این اجازه را ندارم که به کسی توهین کنم و یا تحقیر. کما این که خودم دوست ندارم به هیچ وجه این رفتار با شخص خودم شود و همین جاست که بزرگترین درس اخلاق را بار دیگر به خودم برای هزارمین بار گوشزد می کنم: آن چه برای خود نمی پسندی را برای دیگران هم مپسند.
آدمی هر قدر هم حق را از آن خود بداند، کافی است که برای احقاق آن حق لحن خطایی را انتخاب کند، نه تنها حق را از دست داده که خیلی چیزهای دیگر. از آرش کمانگیر عذر می خواهم. موضع بحث من هیچ گاه شخصی نبوده و نخواهد بود.
از خوانندگان هزاران نقطه هم عذر می خواهم.


سعی کنید عاری از عواطف و احساسات تند و شدید باشید. این ویژگی، بالاترین حد از استفاده از عقل است. ضمن این که یک ویژگی برتر و عالی است، ما را از آثار حرکت های بطئی و سریع و بی ارزش و یا کم ارزش، رها می کند. تنها قاعده و یا قدرتی که فرای یک شخص عمل می کند، قدرت اراده ی آزاد اوست.
اگر احیانن عواطف و احساسات تند بر شما حاکم شد، اجازه ندهید در زندگی و یا کار شما خود را نشان دهد، به وِیژه اگر منصب و مقامی عالی را در اختیار دارید. با این کار هم از دردسر دور می شوید هم این که به سرعت، به خوشنامی می رسید.
Posted in اجتماعی Tagged: هنر زندگی, هنر زندگی هوشمندانه, هوشمند, هوشمندی, احساس تند, احساسات, با ارزش, بالتازار گراسیان, زندگی, سیاست, عقل, عقلانیت, عواطف
تا زمانی که امید داریم، هم راه خود را گم نمی کنیم،
هم انرژی داریم برای حرکت، و هم نقشه ای برای طی مسیر.
همه ما صدها راه جایگزین می شناسیم، هزاران راه،
و بی نهایت رویا و نقشه و آرزو
اگر امید داشته باشیم، نیمی از راه را رفته ایم،
اگر امید نداشته باشیم، تا ابد گمشده ایم.
Posted in اجتماعی Tagged: نقشه, گم نشدن, آرزو, امید, امید داشتن, امیدوار بودن, انرژی, بیم, حرکت, حرکت به جلو, رویا, راه, راه پیمودن, زندگی, شادی, طی مسیر
از این که توانایی شما بیش از بالادستی شما به چشم بیاید، حذر کنید. هر پیروزی، با خود نفرت بار می آورد و نفرتی که از جانب مقام بالادست یا رییس شما باشد، یا احمقانه است و یا مرگبار. برتر بودن و سرتر بودن همیشه با احساس نفرت از دیگران همراه است به ویژه اگر کسی که از او سرتر و بهتر و برتر هستید، رییس یا مقام بالادست شما باشد.
احتیاط می تواند مانند یک سپردفاعی معتدل، مزایایی هم به همراه بیاورد. برای مثال، زیبا بودن و خوش چهره بودن را می توان زیر ردا یا نوعی پوشش، مخفی کرد. برخی از برتری ها و صفات برتر می تواند با خوش شانسی و یا کنترل اعصاب، به موقعیتی طلایی تبدیل شود اما صفت برتر به هیچ وجه با حسن نیت جور در نمی آید و نمی توان با حسن نیت از برتری ها به موقعیتی بهتر دست یافت. بعضی مواقع هم اصلن و به هیچ وجه امکان ندارد صفات برتر به بهینه بودن اوضاع منتهی شود، مثل وقتی که آدم مقام بالادستش یک آدم عالی مقام است، مانند یک شاهزاده که هرگونه سرتر بودن از یک شاهزاده، اهانت به مقام سلطنتی و شاهی، محسوب می شود.
هستند در مقام های عالی، افرادی که خواهان این هستند که برتر باشند اما برتر بودن به مدد کیفیت و داشتن صفات برتر و نه به دلیل داشتن قدرت صرف. این ها افرادی هستند که اجازه می دهند افراد برتر از آنها، به خوب بودنشان کمک کنند اما حتی این ها هم اجازه نمی دهند کسی از آنها برتر به نظر بیاید و یا این طور به نظر آید که می خواهند او را دور بزنند.
پس یادتان باشد، اگر این افراد کمک و یا مشاوره خواستند، به گونه این مشاوره را به آنها بدهید که این طور جلوه کند که این ها خود آن را می دانند و یا می دانستند و فقط شما کمک کردید که آن را به یاد آورند و نه این طور که اصلن از آن خبر نداشته و یا بی اطلاع بوده اند و یا این که شما آن ها را دارید به راهی هدایت می کنید که از آن هیچ نمی دانند.
این درس را آسمان به درستی به ما یاد می دهد و می توان برای آموختن آن به بالا نگاه کرد: در آسمان بیشماره ستاره هستند و یک خورشید. در عین این که ستاره ها به زیبایی می درخشند، اما هیچ گاه هیچ ستاره ای سعی نمی کند در فروغ و تابش، جای خورشید را بگیرد و با آفتاب رقابت کند.
Posted in اجتماعی Tagged: فرصت طلایی, مشاوره, معتدل, هنر, هنر زندگی, هنر زندگی هوشمندانه, هوشمندی, هدایت, گراسیان, آفتاب, اقبال, اعتدال, بالاتر, بالادست, بالتازار گراسیان, بخت, برتری, تفکر, تنفر, خورشید, درس, رییس, زیبایی, ستاره, شانس, شاه, شاهزاده, صفات برتر, عالیجاه
کنث پولاک، Kenneth Pollack، رییس بخش تحقیقات مرکز سیاست های خاورمیانه و کارشناس امنیت ملی، امور نظامی و خلیج فارس است. برای هفت سال کارشناس نظامی خلیج فارس برای سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا، سیا، بوده کتابی ارزشمند به نام معمای ایران، Persian Puzzle هم نوشته که از مهمترین و جدی ترین کتاب هایی است که درباره ایران تا به حال درغرب نوشته شده است.
پولاک بیست سال است ایران را رصد می کند، فارسی می خواند و فارسی خوب صحبت می کند. به عربی هم خیلی مسلط است.
مطلب زیر، سخنرانی وی در مرکز تحقیقات سیاست خارجی آمریکا است که روز شانزدهم سپتامبر ایراد شده است. کتاب جدید وی با نام راهی به خارج از صحرا، استراتژی جامع آمریکا در خاورمیانه، A Path Out of Desert, A grand strategy for America in the Middle East به تازه گی منتشر شده است.
خوانندگان این وبلاگ گاه و بیگاه مطالب طولانی می بینند، اول عذر می خواهم، و بعد، باور کنید ارزشش را دارد. به محض این که شروع به خواندن کردم، فهمیدم این را باید ترجمه کرد تا همه با هم بخوانیم. کسی که این مطلب را نوشته، آدم تاثیرگذار و مهمی است. حداقل از واقعگرایان ترین تحلیلگران ایران که سراغ دارم. تیتر آن بود آینده ایران، Future of Iran که من دو مبحث اصلی را به آن اضافه کردم. انتخب عکس ها و مطالب درون پرانتز از من است و برای شرح بهتر آنها را در پرانتز توضیح بهتری داده ام.
خواهش می کنم به یاد داشته باشید که این مطلب ترجمه است. اگر احیانن سمپاتی شدید با آقای خامنه ای دارید، با بردباری بخوانید و به یاد داشته باشید که نویسنده آن، یک تحلیلگر مسلط آمریکایی است.
آینده ایران
ایران به شکل عجیبی کشور پیچیده ای است. طیف های بسیار متفاوتی در حلقه قدرت حضور دارند و سخت بتوان این حوزه گسترده و بازیگران اصلی را خیلی کوتاه شرح داد. در مدت بیست سالی که من روی ایران کار می کنم، دریافته ام که پاسخ خوب به پرسش هایی درباره ایران، شاید دو جمله باشد: یا نمی دانم ، یا این که بستگی دارد.
به راستی ما (آمریکا) نمی دانیم درون ایران چه می گذرد. نظام ایران خیلی مخفی است و ایرانی ها ورزیدگی خوبی در پنهانکاری دارند که فقط برای کسی که خارج از ایران است، سخت نیست که بداند رژیم ایران در حال چه کاری است که حتی درون ایران هم خیلی دشوار کسی بتواند سیاست گذاری های ایران را درک کند. نظام سیاسی ایران یک نظام قایل به شخص یا اشخاص است و این که چه کسی در چه زمانی و یا چه روزی در هفته، چه تصمیمی بگیرد، در سیاست های مهم ایران، نقش دارد. ایران، سیستمی ای چند لایه و یا یک بیزانتین (امپراتوری بیزانس) است.
در مرکز، آیت الله خامنه ای است، رهبر عالی ایران. خامنه ای مردی ضعیف است که در جایگاهی بسیار قدرتمند نشسته است. وی قاضی و داور واقعی تقسیم قدرت در ایران است اما ترجیح می دهد بدون حکمرانی، فرمانروایی کند. (حکمرانی پشت پرده و غیرمستقیم داشته باشد.) تا جایی که بتوانداز تصمیم گیری سرباز می زند. هر وقت جنجال و یا مخالفتی باشد – که بیشمار از این مخالفت ها وجود دارد – سعی می کند در آن دخالتی نکند. هر وقت بالاخره مجبور است تصمیمی بگیرد، سعی می کند نان را به مساوات بین دو نفر تقسیم کند.( به نفع هر دو رای می دهد.) این باعث می شود ابهامی در همه زمینه ها وجود داشته باشد و کسی نداند که چقدر رهبر عالی انقلاب راغب است و تا کجا حاضر است و این که دیگر کجا قدغن است. بیشتر رهبران سیاسی ایران سعی می کنند تصمیمات را تا جایی که ببینند می شود اجرا کرد یا نه، پیش ببرند چون واقعن سیاست ها مشخص نیست و مسوولیت ها به صورت گسترده ای با دیگر افراد سیاسی، تداخل و اشتراک دارد. نتیجه این است که وقتی نظام سیاسی ایران می خواهد در یک موضوع مهم و یا خاص، کاری انجام دهد، به هیچ وجه از قبل مشخص نیست که می خواهد چه کند. بیشتر این حرکت ها را در انتهای خط از اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام دیده ایم که یک حرکتی شروع شده و ناگهان مشخص شده که سیاستی برای آن وجود نداشته و این او بوده که آن را رفع و رجوع، کرده است.
رژیم (سیاسی) ایران را می توان یکی از گسسته ترین و شاخه شاخه ترین نظام های سیاسی دنیا دانست. همه سر همه چیز در روز روشن با هم اختلاف نظر دارند. هستند کسانی که نظام سیاسی ایران را بیش گسسته می دانند که تازه این نظر با اغماض گفته شده. دیگر کارشناسان، سیاست ایران را نوری می دانند که به هزار بخش تقسیم شده و همه این هزار نقطه با کوچکترین تغییری، تصمیم خود را عوض می کنند. اما حتی در میان دیگر کشورهای خاورمیانه، که شرق گرا یا غرب گرا هستند، ایران به هیچ سیستمی شبیه نیست و نظام خاص خودش را دارد.![]()
احزاب سیاسی در ایران به سرعت نور تشکیل می شود و از هم می پاشد. هیچ وقت یک حزب سیاسی را پیدا نمی کنید که از یک انتخابات تا انتخابات بعد، به همان شکل مانده باشد حتی اگر زمان بین انتخابات، دو سال باشد. جهت گیری و خط دهی احزاب، مدام در حال تغییر است. در میان احزاب موجود حال حاضر، شاید بعضی تا سال آینده و یا انتخابات ریاست جمهوری بعدی حاضر باشند که عبارتند از، جبهه مشارکت ایران اسلامی، اعتماد ملی، اعتدال و توسعه، رایحه خوش خدمت و جبهه اصولگرایان که البته جبهه اصولگرایان خودش بسیار زیرشاخه دارد.
از همین رو نظرهای زیادی در هر مسئله وجود دارد و وزن کلامی این گروه ها اهمیت دارد چرا که خط آن ها را مشخص می کند و این که چه کسی با چه گروهی همسو می شود یا ائتلاف می کند و خیلی خیلی قایل به اشخاص در این گروه ها است. محمود احمدی نژآد، رییس جمهوری ایران، از علی لاریجانی، رییس مجلس، متنفر است و او هم همچنین. روی کاغذ و در روز روشن، این دو بر سر همه چیز توافق دارند. پیش از این که احمدی نژآد رییس جمهور شود، تصور می شد که علی لاریجانی در ایران، از همه محافظه کاران تندروتراست. بعد سروکله احمدی نژآد پیدا شد که تصویر تندرو را اصولن عوض کرد و به همه نشان داد تندرو بودن یعنی چه. به دلیل تنفر احمدی نژآد از لاریجانی، حالا این علی لاریجانی است که بیشتر به حلقه های معتدل و میانه رو، نزدیک و یا رانده شده است.
از نگاه بیرون از ایران
در میان آمریکایی ها، (سیاستمداران آمریکایی) تمایلی هست از این که ایران را متحد، قدرتمند، صائب و با انرژی تصویر کنند. اما اگر مثلن سیاست خارجی ایران را از نگاه خود ایرانی ها به آن نگاه کنید، دیگر این تصویر متفاوت است. رسانه های ما (آمریکا) ایران را در حالی تصویر می کنند که در حال قدرت نمایی در عراق، افغانستان، لبنان، سرزمین های فلسطینی و دیگر جاها است. اما از چشم یک ایرانی، وضعیت این قدر ها هم درخشان و پذیرفته شده نیست. حتی سیاست متحدی وجود ندارد چه برسد که بخواهیم اعتباری هم برای آن قایل شویم. تک تک ایرانی ها، خود متفکران استراتژیک خوبی هستند اما به نوعی زندانی این سیاست داخلی خودشان شده اند. وقتی مجبور می شوند با هم یک سیاست خارجی تصویب کنند، دیگر همه چیز عوض می شود و دیگر آن فروغ تفکر و قدرت طلبی که از آن ها تصویر می شود، وجود خارجی ندارد.
ایران اما در پنج یا شش سال گذشته، دستاوردهایی هم داشته است. حزب الله (لبنان) یک پیروزی قاطع برای ایران است. پس از جنگ سال 2006 و زمانی که اسرا لبنانی از اسراییل آزاد شدند، رژه پیروزی حزب الله جشن گرفته شد. حماس هم در غزه وکرانه باختری، خوب عمل می کند. این هم به دلیل کمک وحمایت ایران است که حماس هم، از حمایت ایران زنده است.
خامنه ای شاید به مناقشه گرجستان، به عنوان برگ برنده ای برای ایران، نگاه کند. ایران و روسیه در ده سال گذشته، خیلی تلاش کردند تا بر سر قفقاز با هم معامله کنند. آنچه در گرجستان رخ داد، سطح روابط روسیه و غرب را به شکل وحشتناکی به عقب راند که برای ایران خیلی مفید است. بیشتر تندروهای محافظه کاران ایران معتقدند هنوز آن فشار بین المللی که باید به ایران وارد کرد تا رفتار خود را عوض کند، به دست نیامده و با این رفتار روسیه و چین، ممکن است این توافق به این زودی ها هم حاصل نشود.
این ها همه نکات مثبت نگاه و نگرش ایران است هر چند باخت هایی هم بوده که ایران را بازنده کرده است. هرچند شاید گفته شود فشار بین المللی مناسبی بر ایران اعمال نشده، اما همین فشارها هم تاثیر چند برابر داشته است. ایران از نقطه نظر بین المللی ایزوله شده و تحریم ها آزاردهنده است. ایرانی ها هی تکرار می کنند که تحریم ها تاثیری نداشته اما متعاقب آن اولین درخواست آن ها این است که تحریم ها لغو شود که خود این دو جمله همدیگر را نقض می کنند. بیشتر اقتصاددانان ایرانی بر این باورند که تحریم ها، اقتصاد ایران را مختل کرده و بر آن اثر گذاشته است.![]()
پنج یا شش و یا بهتر است بگوییم هفت یا هشت سال پیش، ایرانی ها چندین متحد در منطقه داشتند. همه این اتحادها به سرعت از بین رفته است. لیبی، متحد قدیمی و خوب ایران کاملن از دست رفته است. سوریه و سودان بیشتر مشغول رایزنی و نزدیک شدن به غرب هستند. رویه سوریه دربرابر اسراییل هر چه که باشد، ایرانی ها از آن راضی نیستند. افغانستان دیگر کاملن می شود گفت از چتر حمایتی و اتحاد با ایران خارج شده است. شاید ایران کمی با نیروهای آمریکایی در افغانستان کل کل کند اما دیگر این حلقه را در اختیار ندارد و یک اختیار دارد و این که در جنگ با متحدان آمریکا و طالبان، یکی را انتخاب کند، که ایران در طالبان آنقدر نفوذ ندارد که حتی در میان نیروهای متحد آمریکا هم تاثیری ندارد. حتی دیگر کشورهای عربی هم حمایتی برای ایران قایل نیستند و از ایران دوری می کنند و از برنامه اتمی ایران نگران هستند. حتی به اشکال مختلف به ایران گفته اند هسته ای نشود و از فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک علیه ایران حمایت می کنند و اخطار هم داده اند که اگر ایران هسته ای شود، کشورهای خلیج فارس هم به سمت هسته ای شدن خواهند رفت.
در عراق، سعودی ها و کویتی ها اولین کسانی هستند که برای سرمایه گذاری حاضر می شوند چرا که این راه را برای کم کردن نفوذ ایران در عراق استفاده می کنند. بدون تردید می توان گفت باخت بزرگ ایران، در عراق بوده آن هم زمانی که نوری المالکی، نخست وزیر عراق دستور داد جیش المهدی، نیروهای زیر نفوذ ایران جمع آوری و منحل شوند. با حرکت هایی که در عراق انجام شد و تصمیم نیروهای عراقی برای خروج از ائتلاف با ایران، بدترین ضربه و باخت سیاسی برای ایران، شکل گرفت و وزن خود در عراق را از دست داد.
مسئله سیاست خارجی ایران حتی برای طبقه متوسط جامعه ایران هم، مهم است. آنها (ایرانی ها) به جایگاه خود در دنیا اهمیت می دهند و خواهان این هستند که ایران قدرتمند، موثر و با وجهه خوب باشد و جهانیان آنها را دوست داشته باشند. ایرانی ها از ایزوله شدن ایران خوششان نمی آید و این که چهره کشورشان از سوی این همه کشور مخدوش شده، راضی نیستند. اما مسئله سیاست خارجی در فهرست اولویت ایرانی ها، جایگاه بالایی ندارد. آن چه آن ها را آزار می دهد، اقتصاد نابسامان است. نفت ایران، که اقتصاد کشور خیلی به آن وابسته است، در حال نزول است. کارشناسان نفتی درون ایران می گویند شاید در ده سال آینده، ایران همین مقدار نفت را هم دیگر نتواند استخراج و صادر کند که هم صنعت نفت فرسوده است و هم عرضه و تقاضای نفت و محصولات نفتی در ایران، توازن ندارد. ایران حتی دیگر سهمیه تولید و صادرات خود در اوپک را هم نمی تواند پر کند که در مقایسه با زمان شاه به شدت از بین رفته است چرا که درزمان شاه، ایران دومین صادر کننده نفت جهان بود. کارشناسان نخبه ای در صنعت نفت ایران هستند که ضعف های این حوزه را خوب می شناسند اما مجبورند فناوری را از چین بگیرند که این را هم خوب می دانند که به درد آن ها نمی خورد. صنعت نفت ایران نیاز جدی به اکسون، شل، شورون و کونکو دارد. این همان حوزه ای است که به شدت به ایران آسیب می رساند.![]()
هرچند شماری از روسای جمهوری ایران کمپین های زیادی برای مبارزه با فساد در ایران برپا کرده اند، فساد گسترده ای در ایران وجود دارد که هر سال بدتر از سال قبل می شود. فساد و مشکل بهینه سازی صنعت نفت، دو عاملی هستند که اقتصاد ایران را فلج کرده اند. نرخ بیکاری در ایران درحدود 30 درصد است. تورم از بیست درصد به نزدیک سی درصد رسیده که نشان می دهد یک ایرانی باید هم با بیکاری درگیر باشد و هم با تورم.
احمدی نژآد هیچ چیز از اقتصاد نمی داند اما سه سال پیش با شعار اصلاح اقتصاد، رییس جمهوری شد. نسخه او هم این بوده که سوبسید ها بیشتر شود و کنترل بر تثبیت قیمت ها شدیدتر شود. نتیجه این بود که تقریبن اقتصاددانان ایرانی دیگر انقلاب کرده اند و حتی رییس بانک مرکزی هم جلوی سیاست های اقتصادی احمدی نژآد ایستاد و گفت این کارها نمی تواند هیچ گونه اصلاح ساختار اقتصادی را در پی داشته باشد.
احمدی نژآد البته نوعی از سیاست های پوپولیستی را هم دنبال می کند. حتی در کشور(ایران) راه می افتد و دستی به مردم پول می دهد. برنامه هایی راه انداخته تا به طبقه فقیر کمک کند که بودجه آن مستقیم از فروش نفت، تهیه می شود. هیچگونه طرح اقتصادی و تولیدی برای این برنامه ها وجود ندارد و حالا که با تغییر قیمت نفت، شاید نشود دیگر این طرح ها را هزینه کرد، دستورداده پول چاپ کنند که تورم را بالا می برد و پس از آن شاید مجبور شود از دیگر برنامه ها حذف بودجه کند تا این کمپین را بتواند ادامه دهد. اقتصاددانان ایرانی هشدار داده اند که این رویه، اقتصاد را به ورطه سقوط می برد و برای هرگونه اصلاح آن، کاملن یک دولت متفاوت با یک رویه متفاوت نیاز است تا بتواند این بحران عمیق را ترمیم کند.
سیاست ایران
پشت تمام این مشکلات، سیاست ایران خوابیده است. سیاست، راه حل این مشکلات است کما این که به همین اندازه، سیاست و سیاسی گری است که مشکل ایجاد کرده و می کند. چهار دسته اصلی در میان این احزاب و گروه های ایرانی، وجود دارد.
اصلاح طلبان. جدی ترین طرفداران تغییر در ایران، این گروه است، ضمن این که خواست آن ها به خواست بیشتر ایرانی ها، خیلی نزدیک است. این گروه خواهان تغییر انقلابی است اما به این معنا که دیگر از دوران انقلاب خارج باید شد، و این که دولت خوب و درستکار و اصلاح ساختار اجتماعی را می طلبد تا مردم زندگی بهتری داشته باشند.
پراگماتیست ها. کمی در طیف راست اصلاح طلبان، گروهی هستند که می توان آن ها را پراگماتیست خواند. این ها را بیشتر می توان با نمادهایی چون هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی نشان داد. این ها هم خواهان دولت خوب و اقتصاد درست هستند و اندیشه آنها این است که سابقه انقلاب اسلامی، با حاکمیت درست و اقتصاد سالم مشروعیت پیدا می کند. وعده آن ها این است که زندگی خوب را می دانند و می خواهند مردم را به سمت زمانی ببرند که از زمان شاه، زندگی بهتری داشته باشند.
تندروها. انتهای طیف راست جناح محافظه کار، این افراد هستند. افرادی مثل احمدی نژآد که در زمان انقلاب بزرگ شده و به آن باور دارد. تندروها به اقتصاد و یا حاکمیت مطلوب اهمیت نمی دهند و دغدغه آن ها فقط این است که رویای آیت الله ها و روحانیون برای ایران انقلابی را، تحقق بخشند. برای مثال، امام خمینی اصلن به سیاست های اقتصادی اهمیت نمی داد و برایش مهم نبود. روایتی هست که می گوید یکی از وزرای اقتصادی داشته برای آقای خمینی گزارش می داده که ناگهان آقای خمینی برگشته و به وی گفته: ما برای تغییر قیمت هندوانه انقلاب نکردیم. همین روشی که احمدی نژآد هم دارد. این ها اقتصاد برایشان مهم نیست و تنها دغدغه آنها، ایدئولوژی است.
محافظه کاران. گروهی که در مرکز قدرت قرار دارد. این ها گروهی هستند که میان سه گروه قبلی گیر افتاده اندو تمایلاتی به هر سه گروه دارند. این ها ریشه در قدرت دارند و نمی خواهند کنترل خود بر ایران و اقتصاد را از دست بدهند. این قدر اما می فهمند که مردم نمی توانند ایدئولوژی بخورند واز این رو دغدغه اقتصادی دارند اما از یک طرف نمی خواهند هم خیلی از اهدافی که امام خمینی برای انقلاب تصویر کرده، دور شوند. این ها سخت ترین گروه هستند که همه جا هستند ولی خود را نشان نمی دهند و هربار پشت یک گروه، مخفی می شوند و به نوعی هم با این سه گروه هستند و هم نیستند. این ها هستند که از خامنه ای دستور می گیرند و خامنه ای است که بین این ها که هرکدام به یک سمت سمپات دارند، مساوات برقرار می کند.
وقتی همه این مسایل از جمله کنترل اداری، نظام سیاسی گسسته و سوءمدیریت خامنه ای را کنار هم می گذارید، آن چه از نظام سیاسی به شما می دهد، یک نظام فلج است. اگر از ایرانی ها بپرسید، می گویند که یک نظام جبری بر آن ها حکمرانی می کند و معلوم نیست چه کار می کند اما کار خود را می کند. مقصد و مبداء مشخص نیست، تغییر هم حاصل می شود البته ما در سطح و زمان آن هم مشخص و معلوم نیست.![]()
نارضایتی ایرانیان از وضعیت اقتصادی و شرایط اجتماعی و جبر حکمرانی غالب بر آنها، باعث شده مردم ایران خواهان یک تغییر اساسی باشند که دیگر این روزها بیشتر دیده می شود. نشانه ای این حرکت در میانه های جنگ هشت ساله ایران و عراق دیده شد و از آن زمان شروع شد، وقتی که ملت گفتنند این جنگ بی سرانجام را دیگر باید تمام کرد. پس از آن و با گذشت زمان، حرکت ها نام های مختلفی بر خود گرفتند اما این خواست مردم بیشتر وبیشتر تقویت شده است. همواره این جریان چیزی خواسته و خواهان بهبود شرایط شده است. حالا دیگر شرایط خوب زندگی، آسودگی روحی و روانی و روابط خوب با دیگر کشورهای دنیا را می خواهد. وعده هایی که هیچ گاه برای مردم ایران عملی نشده است. ایرانیان به هاشمی رفسنجانی و خاتمی و حتی احمدی نژآد به این امید رای دادند که این تغییر را برای آن ها عملی کند. هیچ کس احمدی نژآد را از این زاویه نگاه نمی کند اما سه سال پیش، او کاندیدایی بود که با شعار تغییر و بهبود، به انتخابات پاگذاشت. او نماد تغییر در راست افراطی بود همان طور که محمد خاتمی، نماد تغییر در چپ اما دیگر اعتباری برایش باقی نمانده بود. مردم (ایران) از چپ و اصلاحات سرخورده شدند و از خاتمی که شجاعت به خرج نداده بود، که پای صندوق های رای رفتند و رای دادند و البته آن زمان نمی خواستند وارد جنگ با اسراییل وآمریکا شوند و در دنیا به عنوان دیوانه و یاوه گو معرفی شوند، که با این امید پای صندوق های رای رفتند که احمدی نژآد وعده تغییر، اقتصاد خوب و مبارزه با فساد را داده بود. وعده هایی که هیچ یک از آن ها را عملی نکرد.
در سال 1999 و بار دیگر در سال 2000 حتی شاهد بودیم که دانشجویان سعی در ناآرامی داشتند تا انقلابی نوین را در انقلاب ایجاد کنند. مشکل این جا بود که قوه جبری و دستگاه قدرت نظام، بسیار قوی تر از آن ها بود. همان قدر که ایرانی ها خواهان تغییر هستند، از انقلابی که بیش از بیست و پنج سال است هنوز کاری نکرده، سرخورده هستند، پس دیگر به خیابان ها نیامدند و حرکت دانشجویان شکست خورد.
پس از یک سو فشار زیادی بر رژیم (نظام) هست که خود را تغییر دهد و نظام نمی تواند، از یک سو آن هایی که می دانند شرایط را باید اصلاح کنند، قدرتی ندارند. تاثیر افکارعمومی و مردمی ایرانی ها بر سیاست، اعجاب آور است. آمریکا جنگ های روانی زیادی را برای تغییر رژیم در ایران راه انداخته و به کارهای زیادی دست زده اما هربار این نظام جمهوری اسلامی بوده که پیروزی را به دست آورده است. آنها (نظام جمهوری اسلامی) می دانند شاه سرنگون شد چرا که حاضر نشد به قدر کافی آدم بکشد و به زندان بیاندازد تا در قدرت بماند. این ها اما این ار خوب می دانند و دیگر این اشتباه را نمی کنند و از این رو هر وقت لازم باشد، سپاه پاسداران، بسیج و هرکه در دست دارند را روانه می کنند تا قدرت را حفظ کنند. به وضوح هم نشان داده اند که اگر لازم باشد، هر قدر شده می کشند تا قدرت را در دست خود نگه دارند.
شاید کسی فکر کند رژیمی با این مکانیسم دیگر نباید به افکار عمومی اهمیت دهد اما این گونه نیست. نظام برایش افکار عمومی خیلی مهم است. از این رو که فکر می کنند اگر به مردم تلقی نشود که حکومت آن ها خوب است، شاید به فکر انقلاب کردن بیافتند و شاید آن زمان گلوله کافی برای کشتن همه آنها، در دست نباشد.
موضوع دیگر، برگزاری انتخابات در ایران است. موضوع مهمی است که مدت ها در ایران مورد بحث است و این که رژیم چگونه می تواند در انتخابات دست ببرد. یک دیدگاه می گوید نظام در انتخابات فقط وقتی دست می برد که رقابت نزدیک باشد. وقتی نظام بخواهد کاندیدای خود را پیروز کند و نتایج نزدیک باشد، در نتیجه دست می برد. یک دیدگاه دیگر می گوید نظام برای پیروز کردن کاندیدای خود، هر کاری لازم باشد می کند: کاندیداهای دیگر را رد صلاحیت می کند، دیگر کاندیداها را مورد حمله قرار می دهند، صندوق های رای اضافه می کنند و صندوق رای باطل می کنند. به نظر می رسد دیدگاه دوم را عملی کنند.
یک عامل پیچیده دیگر در ایران، دموگرافی است. ده سال پیش، من معتقد بودم دیگر چیزی تا تغییر جدی در ایران نمانده چرا که جمعیت جوانی در راه بودند و اکثریت جامعه را تشکیل می دادند و نظرم این بود که رفسنجانی و خامنه ای نزدیک به مرگ هستند و جمعیت جوان، تشکیلاتی متفاوت را می طلبد. اما یک اتفاق تازه افتاد، نئوکان های ایرانی، این نامی است که خود مردم ایران آن ها را خطاب می کنند، به صحنه آمدند. بیشتر آن ها از زیرشاخه های بسیج و سپاه پاسداران بودند و این ها همان نسل احمدی نژآد هستند که این روزها در میانه چهل سالگی یا میانه پنجاه سالگی خود هستند و به دنبال انقلاب و آرمان های خامنه ای هستند. هر چند تعداد آنها کم است و در اقلیت هستند، اما به نظر می رسد به اندازه کافی هستند می شود با آن ها، پست های کلیدی نظام را پر کرد. سرتاسر نظام را این افراد گرفته اند در حالی که حدس زده می شد قشر جوان و به روز بیاید و به سمت بهینه شدن اوضاع حرکت کند. تنها امید این است که این نسل جدید، نسبت به نسل قبلی خود، معتدل تر باشد که می شود چیزی در حد لاریجانی که در مقایسه با احمدی نژآد، خیلی معتدل به حساب می آید. در آینده دراز مدت، تغییر در نظام سیاسی ایران رخ می دهد ولی این حرکت خیلی آهسته و بعضی وقت ها با وقفه و با سختی، خواهد بود.
پرونده هسته ای در کانون و وسط تمامی این قضایا قرار می گیرد. واشینگتن خطا کرد و درک نکرد که مسئله هسته ای از سوی دیگر، عوامل تغییر در ایران را از کار می اندازد. برای ایرانی هایی که دغدغه اقتصاد دارند، مسئله هسته ای مهم است چرا که ممکن است با ادامه آن تحریم ها سنگین تر شود و اوضاع وخیم تر از این بشود، یا این که می توان تحریم ها را برداشت و سرمایه گذاری در ایران داشت و از مزایای آن برخوردار شد. این مسئله برای تمام جناح ها و گروه ها مهم است. پراگماتیست ها خواهان توقف فعالیت هسته ای و برقراری ارتباط بهتر با دنیا و رونق اقتصاد هستند. تندروها حاضر نیستند به هیچ وجه این برنامه را کنار بگذارند چون به آن ها قدرت می دهد، استقلال می دهد، برای رژیم (نظام) ثبات می آورد، اجازه می دهد در برابر آمریکا بایستند و تقریبن به آن ها این قدرت را می دهد که هر کاری می خواهند انجام دهند. به ویژه اگر پای خامنه ای را به وسط بکشند که آیا ایران باید اتمی باشد یا نه و او را وادار کنند در موضوعی تصمیم بگیرد که هیچ گاه در آن نمی خواسته تصمیم گیری کند. چرا که اگر ایران را با این انتخاب مواجه کرد که یا برنامه هسته ای را کنار بگذارد و از تمام روابط باز با کشورها، سرمایه گذاری و مزایای آن برخوردار شود ویا این که بدترین تحریم ها را به خود ببیند، دیگر این تصمیم برای ایران سرنوشت ساز خواهد بود. این تصمیم ایران را به دو بخش تقسیم می کند، بخشی که خواهان قبول آن هستند مثلن دست راست و بخشی که آن را رد می کنند که می شوند دست چپ. اگر این اتفاق بیافتد، خامنه ای مجبور به تصمیم گیری است و دیگر این نان نیست که بین دو نفر نصفش کنند. دیگر این انتخاب، بازنده و برنده در پی دارد. برنده پس از آن اوضاع را در اختیار می گیرد و می تواند قاعده بازی را بر اساس برنامه خودش تنظیم کند. اگر خامنه ای دست راست را انتخاب کند، عالی است. اگر چپ را انتخاب کرد، دیگر جهان می داند با چه ایرانی طرف است و می تواند بر اساس آن تصمیم گیری کند.
نکته کلیدی این است که آمریکا باید کار درست را انجام دهد. ما باید آن پیشنهاد را آماده کرده و عرضه کنیم. تا این لحظه که ما (آمریکا) هنوز تصمیمی برای این کار نداریم. ما در حد همین چند هویج حاضر شده ایم به ایران بدهیم. همین باعث شده چین و روسیه و حتی اروپا، در مورد مقدار تحریم ها و شدت آن، خست به خرج دهند و هنوز تحریمی واقعی بر ایران اعمال نکرده اند. پس مسئله هسته ای مهم است نه فقط به خاطر این که توازن و رقابت هسته ای در منطقه را بر هم می زند که از قضا می تواند قفلی را باز کند و یا گره کوری با بگشاید که به نظر می رسد تنها چاره برای حل بحران سیاسی ایران باشد.
Posted in سیاسی Tagged: فساد, فساد اداری, قوی, قوا, لاریجانی, لبنان, محمود احمدی نژآد, محافظه کاران, معمای ایرانی, نفت, نقدینگی, نوری المالکی, نئوکان, نئوکان های آمریکایی, نئوکان های ایرانی, نخست وزیر, نصف, نظام اجتماعی, هاشمی رفسنجانی, واشینگتن, کوین پولاک, کرانه باختری, گره, گره کور, گرجستان, پول نفت, پوپولیسم, پیچیدگی, پراگماتیست, آمریکا, افراطیون, افغانستان, اقتصاد, اقتصاد دولتی, اقتصاددانان, انقلاب, انقلاب اسلامی, ایران, ایزوله, احمدی نژاد, اختیارات, اسراییل, اصلاح طلبان, بیزانس, بانک, تقسیم, تندوروها, توانایی, تورم, تحریم, جمهوری اسلامی, جمهوری اسلامی ایران, جیش المهدی, حماس, حدود, حرکت مردمی, حزب الله, حسن روحانی, خمینی, خامنه ای, خاورمیانه, خط کشی, دیپلماسی, دانشجویان, رفسنجانی, روحانی, رشوه, سوبسید, سوریه, سیاست, سیاست پوپولیستی, شوروی, صنایع نفت, ضعیف, طالبان, علی لاریجانی, عراق, غزه
محمد خاتمی مثل کریپتونایت در داستان سوپرمن است. سنگی از سیاره اصلی که نقطه ضعف موجود مخلوق همان ستاره بود. سید محمد خاتمی، نماینده حاکمیت عقل و تفکر عقلانی است، آن هم در نظام جمهوری اسلامی، نظامی عقل گریز که از حرکت بر جهل و با نامرئی کردن خطوط باریک، استفاده می کند.
محمد خاتمی زمانی که آمد، امید و چشم و چراغ میلیون ها نفر بود. رای خوب و قاطعی آورد، نه فقط در دور اول که در دور دوم هم. از او انتظارات زیاد بود. خاتمی را نمی توان با فقط ناکارآمدی هایش شناخت و فقط با اشاره به این که چه کرد و چه نکرد، نقد کرد. شاید الان زمانی باشد که خاتمی را بتوان بهتر شناخت و دانست او چه می گفت.
بدون این که بخواهیم وارد دوران ریاست جمهوری آن زمان و جزییات آن بشویم، می توان یک خط موازی کشید و دید پس از خاتمی چه اتفاقی افتاده و یا در حال افتادن است.
خاتمی زمانی که صندوق ذخیره ارزی را تشکیل داد، فکر طولانی مدت داشت. سرمایه گذاری پول نفت به جای خرج آن در بازار داخل، حرکت به سمت انرژی هسته ای برای تقویت پایه های اقتصاد و حرکت به سمت سرمایه گذاری نوین با حفظ اصول استراتژیک و به عنوان مبنا، ترکیه را الگو قرار داد.
حالا همین سه سال آخر کار دولت در ایران را نگاه کنید. یادمان هست که دولت خاتمی برای استفاده از اختیارات خود چقدر تلاش کرد و حتی لایحه داد. حالا حرکت این دولت را ببینید، نخستین کاری که کرد، پخش کردن پول میان مردم بود تا اعتماد آن ها را نه به دست بیاورد، که بخرد. ![]()
سیاستی که محمود احمدی نژاد از آن اول پیگیری کرد، حمایت از قشر متوسط و پایین بود. این قشر مهمترین اولویت برایش، وضع معیشتی است. این البته ایراد نیست اما حکومت با توجه به کار کارشناسی و نگاه به آینده، باید به وضع معیشتی مردم بپردازد. نمونه آن، همین هفته پیش و در این بحث بحران اقتصادی آمریکا بود که ناگهان در سی ان ان اعلام خبر فوری شد. یک میهمان مهم آمده بود در وال استریت، نخست وزیر کویت، شاهزاده صباح. آمده بود اوضاع اقتصادی را رصد کند چرا که کویت یکی از قویترین واحد های پولی دنیا را دارد و پول فروش نفت را در بازارهای مهم اقتصادی سرمایه گذاری می کند. حالا اما در ایران، مشکل سر این است که رییس بانک مرکزی را عوض کنند که قفل خزانه را باز کند تا نقدینگی در جامعه چند برابر شود.
احمدی نژآد، با طرح چند برابر کردن بودجه استان ها شروع کرد.البته که نمی توانست این کار را بکند چون بودجه ما و وضعیت آن مشخص بود. مشکلی که اظهارات احمدی نژآد به وجود آورد، این بود که سیاست های امنیتی را تضعیف کرد چرا که دیگر گروه های جدایی طلب می توانستند با پولی که از بیرون ایران می گیرند، دست بالا را گرفته و بگویند دولت این کار را نکرده و از این بایت، اوضاع را متشنج کنند. این سیاست احمدی نژآد، کاملن معکوس جواب داد.
پس از آن، مشکل این شد که هر طور شده، پول را به نوعی در سطح مردم پخش کننند چون وعده آن داده شده بود. سازمان برنامه و بودجه البته مشکل داشت با این قضیه چون روال بودجه این است که دولت آن را تهیه کند، مجلس آن را تایید کند و سازمان برنامه و بودجه، پول را تخصیص دهد.
احمدی نژآد، سازمان برنامه و بودجه را با رغم نص صریح قانون، منحل کرد. نقض آشکار قانون اساسی. اما کسی جلوی او را نگرفت. نتوانست بگیرد که اصلن نبود نهاد مخالف و عقل اندیشی که بخواهد این کار را بکند. حالا ماند بودجه و دولت و هر کاری که بخواهد بکند. برای همین اوضاع اقتصادی نابسامان است. نرخ تورم قابل کنترل نیست چرا که پول در دست مردم بالا رفته و بانک ها قدرت بازجذب پول را ندارند و با افزایش فشار و تحریم، بنگاه های اقتصادی هم رو به تعطیلی رفته اند.
این که دولت می گوید رو به جلو حرکت می کند، دروغ محض است. مثل همین سخنان آقای احمدی نژآد در نیویورک که در روز آخر اقامت از او پرسیدند چرا نوجوانان را اعدام می کنید، کل قضیه را رد کرد و گفت این گونه نیست.
قصد نقد دولت احمدی نژآد نیست که در یک پست و یک کتاب هم نمی گنجد، مقصود کشیدن یک دیاگرام است. دولت احمدی نژآد، عقل گریز است، اعتماد خودی ها را جذب می کند تا سران نظام به کارهای او رضایت دهند. دولت خاتمی اما عقل محور بود، به همین دلیل همه حرف هایی که می زد، همه می گفتند خوب است اما کسی به او اجازه اجرای آن را نمی داد.
به خاتمی ایراد می گیرند که چرا شل آمد؟ چرا سفت نایستاد. یک مثال تاریخی هم هست. بعضی افراد حاضر نیستند تا همه هزینه ای را بپردازند. آزادمرد دیگری در تاریخ داریم. دکتر مصدق. زمانی که در اوج محبوبیت بود، به او گفتند نظام حکومتی را تغییر بده، مردم پشت تو هستند اما او به شاه ،وفادار بود. نشانه ضعف و یا قدرت نیست، کاراکتر دکتر مصدق بود، برای او وفاداری این بود.
شاید خاتمی هم می توانست خیلی کارها بکند، اما فشار بیشتر او شاید نظام را به هم می ریخت و او نمی خواست این کار را بکند. باز بحث قوت و ضعف نیست، کاراکتر خاتمی این گونه بود و هست.
منظور این است که نظام جمهوری اسلام عقل گریز است و خاتمی نماد حاکمیت عقل و قانون. احمدی نژآد با وقاحت تمام هر چه می خواهد می کند اما مقایسه کنید خاتمی نمی توانست شفاف ترین کارها را بکند. احمدی نژآد می رود سخنرانی بوش را هم نگاه می کند اما هیات آمریکایی در زمان سخنرانی او سالن را ترک می کنند. کلینتون و آلبرایت، رییس جمهوری و وزیر خارجه وقت آمریکا، سخنرانی خاتمی را گوش می دادند و دست آخر بلند می شدند و برای او کف می زدند. او بهتر از همه می توانست ما را به دنیا پیوند دهد، اما نگذاشتند. حالا که این یکی می خواهد، نه برای کشور که برای آینده سیاسی خودش، دیگر هیچ کس نمی خواهد.![]()
خاتمی اگر بیاید، به مراتب وضعیت بدتری از زمان رییس جمهوری سابقش خواهد داشت. مشکل رای نیست که به راحتی رای می آورد. رای کوبنده تری هم می آورد چرا که مردم الان بیشتر نیاز خاتمی را حس می کنند. اما خاتمی برای چرخش آن تشکیلات ده سال پیش به سمت بهینه شدن، باید هزینه خیلی خیلی سنگینی می داد. الان اگر بیاید، باید کلی تلاش کند تا بنیان های گسسته را ترمیم کند و البته که به او این اجازه را نمی دهند.
الان که دندان های جنگ بر گردن ایران است، همه می دانند بهترین راه، آرامش و پیوند با جهان کنونی است. خاتمی بهترین گزینه است. اما خاتمی دیگر آن خاتمی قبل نیست. خاتمی الان، می داند وارد چه کورانی ممکن است بشود. همه ارکان عقل گریز نظام از خاتمی وحشت دارند که اگر بیاید رای و همه چیز را می گیرد از این رو به احمدی نژآد بیشتر پر و بال می دهند تا خاتمی بداند، او در این کارزار، مقبول نیست و کسی به او خوشآمد نمی گوید.
مرتبط:
Posted in اجتماعی, سیاسی Tagged: محمود احمدی نژآد, نقدینگی, نیویورک, نظام, نظام بانکی, پوپولیست, پروپاگاندا, آمریکا, اقتصاد, امنیت, انتخابات, ایران, ایران اسلامی, احمدی نژاد, اسراییل, اصلاحات, بودجه, بانک, بانک مرکزی, تورم, جمهوری اسلامی, جدایی طلبی, حلقه امنیتی, خاتمی, دولت, رییس جمهوری, سیاست, سید محمد خاتمی, سازمان ملل, سازمان مدیریت و برنامه ریزی, عقل, عقل گریزی, عقل سلیم, عقلانیت
فردی که به کمال رسیده است. ما هیچ کدام کامل و برتر به دنیا نیامده ایم. هر روز که می گذرد، گامی به سوی تکامل شخصیتی و تخصص داشتن در حرفه خود برمی داریم تا جایی که به مرز تکامل خودمان می رسیم که عبارت از وقتی است که دستاوردهای زیادی و تکامل و تام و تمام بودن در حوزه هایی، ما را فراگرفته باشد.
این مرحله را می توان از خالص بودن طبع، پریشان نبودن افکار، بلوغ در قضاوت و تصمیم گیری و ثبات در اراده خود بفهمیم.
برخی هیچگاه به تکامل نمی رسند، همیشه یک جای کار ایراد دارد یا می لنگد. برخی خیلی دیر به آن می رسند.
انسان کامل، یعنی هوشمند در گفتار، محتاط در کردار، نوعی قرابت و شباهت نزدیک با مردمان محتاط دارد ولی حتی آنها نیز می توانند به راحتی او را تشخیص دهند.


خیلی از ما به دنبال و درگیر چیزهایی هستیم،
چیزهایی که نداریم،
نمی توانیم داشته باشیم و یا هیچ وقت نخواهیم داشت.
آنقدر انرژی صرف می کنیم که خود را پایین بیاوریم،
درحالی که می توان همان انرژی را، شاید حتی کمتر از آن را به کار گرفت
یا حداقل تلاش کنیم،
برای آنچه واقعن می خواهیم و یا کاری که واقعن خواهان انجام آن هستیم.
Posted in اجتماعی Tagged: وقت صرف کردن, انرژی, بیهوده, برنامه, برنامه زندگی, تلاش, توانستن, خواستن, زندگی
عجیب است کمی، شب نوزدهم ماه رمضان باشد و نه بانگ عزایی بشنوی و نه پارچه سیاهی ببینی. عجیب تر است که بدون این که زورت کنند عزادار باشی، اما چیزی درون آدم هست که به همش می ریزد.
همه را به یاد داشته باشید. دوست و نادوست. دیده و ندیده.
علی بود
تاصورت و پیوند جهان بود، علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه ی خیبر برکند به یک حمله و بگشود، علی بود
آن گرد سرافراز، که اندر ره اسلام تا کار نشد راست نیاسود، علی بود
آن شیر دلاور که برای طمع نفس بر خوان جهان، پنجه نیالود، علی بود
این کفر نباشد ،سخن کفر نه این است تا هست، علی باشد و تا بود، علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود سلطان سخا و کرم و جود، علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس هم صالح پیغمبر و داود، علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب هم یوسف و هم یونس و هم هود،علی بود
مسجود ملائک که شدم آدم، ز علی شد آدم چو یکی قبله و مسجود، علی بود
آن عارف سجاد، که خاک درش از قدر بر گنگره ی عرش بیفزود، علی بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن هم عابد و هم معبد و معبود، علی بود
ان لحمک لحمی، بشنو که بدانی آن یار که او نفس نبی بود، علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت در مصر به فرعون که بنمود، علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم از روی یقین در همه موجود، علی بود
خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود آن نور خدایی که بر او بود، علی بود
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج با احمد مختار یکی بود، علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن کردش صفت عصمت و بستود علی بود
مولانا جلال الدین
این را هم اگر توانستید، بببینید. کاری است از مرحوم سیدخلیل. فاتحه ای هم در این شب ها برایش بخوانید. همین کار مولانا را در قالبی ساخته با صدای ملکوتی تنبور. روحش شاد.
Posted in شخصی Tagged: مولوی, مولا, مولانا, ماه رمضان, امیر, انسان کامل, حضرت امیر, رمضان, شب نوزدهم, علی بود












