» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow: More infos (Show/Hide Ads)
دومین پاسخ این که سر شلوغ و کار بسیار و زندگی سختمان زیاد شده، دنیای مجازی هم برای من در اولویت صدم قرار دارد، بگذارید به حساب عقب ماندگی.
سومین پاسخ که مهمترین است، این که هنوز ادبیاتی که برای نوشتن از سک.س می خواستم نیافته ام. صادقانه نوشته های فعلیم در این وبلاگ آن چیزی نیست که می خواستم بنویسم. نه می خواهم از پوزیشن های مختلف سک.س بنویسم و نه آموزش از نوع "چگونه سک.س بهتری داشته باشیم" سبک من است، البته این ها خوب است، اما هدف من از نوشتن در مورد سک.س نیست. آن روزها هم که از آموزش جنسی می نوشتم منظورم این جور آموزش ها نبود (که تأکید می کنم وجودشان واجب است). منظورم بیرون کشیدن آن حس غریب و بیخیال زنانه در سک.س است. اما آنقدر ذهنم ساختار زده است و چنان غایت گرا است که تا می خواهم از سک.س بنویسم در همان گفتمان مردانۀ همیشگی بُر می خورد و این چیزی نیست که می خواهم. چنان وسواس چارچوب دارم که بیان بکر خودم از سک.س را در لفاظی های موجود گم می کنم. و این همان چیزی است که می خواهم بنویسم بلکه رفع شود. همان نقطه ای که زبان به ناگاه خاموش می شود و از توصیفش سر باز می زند. می خواستم بی غل و غش به همان نقطه برسم. آن قدر در طرح این موضوع الکنم که حتی نمی توانم مشکلم را به درستی بیان کنم و این مورد سوم به یک سری جملۀ گنگ و مبهم تبدیل شد. یکی از دلایل بدیهیش بی تجربگی، تخفیف که به خودم بدهم، کم تجربگی است. از همۀ آنهایی که به من لطف دارند و پیشنهاد داده اند که در این مورد کمکم کنند واقعاً متشکرم اما خیر این موجود که من باشم از آن موجوداتی است که صراطش با این روش ها مستقیم نمی شود. فکر می کنم باید بیشتر بخوانم از ادبیات زنان و زنان نویسنده ای که آن زبان جفت خویش را پیدا کرده اند، که هنگام نوشتن کلمات جایی بین زمین و آسمان جرقه می زند و به دنیا می آید و بر روی کاغذ می نشیند. بیشتر بخوانم و صادق تر باشم بلکه این تپق های بی امان انگشتانم را روی کیبرد رها کنند.
چهارم، پاسخ به هیچ سؤالی نیست ابراز تشکر و شرمندگی است. از بابت ایمیل هایی است که بی جواب گذاشته ام باور کنید پاسخ دادن به ایمیل انرژی عجیبی می طلبد (در مورد خودم عرض می کنم)، تا حدی که ترجیح می دهم بلند شوم بروم توالت خانه را بشورم و پاسخ ایمیل ها را به آینده موکول کنم. به هر حال این خط این نشان به زودی جواب ایمیل های قدیم و جدید را خواهم داد. و این خط و این نشان، به زودی این جا را با مطلب مربوطی آپدیت می کنم اما به روزرسانی احتمالاً با مشکلاتی نظیر مورد سوم همراه خواهد بود.
درست وقتی که روز دوم پریودم است، وقتی بیشترین میزان خونریزی را دارم ... طاقت نمی آوریم و شروع می کنیم، طبیعت را غافلگیر می کنیم. مورفی هم برود کشکش را بسابد!
پی نوشت. باورش سخت است، اما من هم کار می کنم و گاهی حتی وقت ندارم به فضای مجازی فکر کنم.
موهایم را زیر دوش شانه می زدم که تقهای به در زد. گوش تیز کردم که مطمئن شوم کسی به در حمام زده است. دوباره صدا تکرار شد. این بار دوبار پشت سر هم، آرام. گفتم "جانم؟". دستگیرۀ در چرخید و او بود که در چهارچوب ایستاده بود، سیگار دستش بود، خونسرد به چهارچوب در تکیه داد و زل زد به من، نگاهش درست عین مردان فیلمها بود که از چارچوب در به زنی زل می زنند. متعجب نگاهش کردم، منتظر بودم بگوید چه کار دارد. نگران خاکستر سیگار بودم که نریزد روی زمین. نگاه خیره اش رهایم نمیکرد. سردم شد، بیشتر رفتم زیر دوش آب گرم. موهای خیس به هم چسبیده ام را ریختم یک طرف شانهام. قطرههای آب از هلال گردنم جاری میشدند، استخوان ترقوهام را طی میکردند، به سینه ام می رسیدند، به سمت قرمزیش حرکت می کردند، نزدیک های مرز قرمزش منحرف می شدند و دور میزدند و چکه می کردند از پستانهایم. زیر آب نمیتوانستم چشمانم را باز نگه دارم. حرکت نرمش را به سمت گردنم خوب ندیدم. یک هو دیدم خم شده است، لبانش گردن خیسم را میمکد و دستش لای پاهایم را میمالد. دستم را بین موهایش که ذره ذره خیس می شد رفت. به همراه آب به سمت دکمۀ پیرهنش که از خیسی ناگهانی چسبیده بود به تنش، جاری شد. سیگار خیسِ خاموش پرت شد بر کف حمام.
--
پی نوشت: وقتی به آن نوجوانان دست به خشتکی که جایی این عنوان های سک.سی را می بینند و با هول رویش کلیک می کنند و بعد با پیام فیلت.ر مواجه می شوند، بلد هم نیستند که چه طور دورش بزنند، فکر می کنم حالم گرفته می شود.
در نوجوانی دیگر لذت جل.ق زدن به اوج خودش رسیده بود. دیگر می دانستم این کار، پدیدۀ معمولی است و اسم دارد. اطلاعاتم نسبت به همسن سالهایم زیاد شده بود و بین آن ها هم معمولاً همان کسی بودم که از همه راحت تر از بدن و علاقه های سک.سی و غیره می گفتم. تا این که کم کم خبر احتمال کوری و از بین رفتن سلول های مغزی به من بیچاره هم رسید. آه که چه روزهایی. هر روز صد دفعه به خودم قول می دادم که من دیگر این کار را نمی کنم، غصه می خوردم که ای داد سلول های مغزم با چه سرعتی به فنا می روند. ولی تقریباً هر روز زیر این قول هایم می زدم و بیشتر افسرده مغموم می شدم. هر جایی که به عقلم می رسید و در دسترسم بود را جستجو کردم تا در مورد اثرات جل.ق زدن مطمئن شوم. در 90% منابعی که به دستم می رسید چیزی در مورد جل.ق زدن زنان ننوشته بودند. اصلاً مگر زن میل جنسی فعال دارد که بخواهد جل.ق هم بزند! سعی می کردم با استناد به همان منابعی که در مورد مردان چرت پرت هایی از هوا و زمین می نوشتند وافکار موهومشان را به خورد ملت می دادند، بفهمم که احتمالاً در آینده چه جور بلاهایی سرم می آمد.
ساعت ها درگیر این قضیه می شدم و از همۀ کائنات از بابت عمل شنیعم عذر خواهی می کردم. تا سال های اولیه دبیرستان همین طور با این قضیه کش مکش داشتم. در آن سال ها (بر عکس الآن) حداقل در مدارسی که من می شناختم حرف زدن دخترها در مورد این جور مسائل چندان مرسوم نبود، از بخت خوش چند نفری که بیشتر با هم بودیم از این نظر خیلی راحت تر بودند. اما یکی دو نفرشان در خفا هی به من تذکر می دادند که این قدر حش.ری نباشم اصلاً خوب نیست. من که دقیقاً عین یک آدم سالم داشتم زندگی جنسی نوجوانیم را طی می کردم و از تخیلات سک.سی این قدر لذت می بردم کم کم سرد شدم. جل.ق زدن کم شده بود. دیگر حوصلۀ فکر سک.س نداشتم و احساس گناه هم مزید برعلت بی حوصلگی بود. احساس می کردم حتماً با بقیه فرق دارم و موجود گناه کاری هستم که روحم را برعکس بقیه خیلی زود سیاه و تاریک کرده ام (درست عین تعبیرهای کتاب دینی). کلنجار بیهودۀ چند ساله ام همۀ انرژیم را گرفته بود. پدیده ای که این قدر دوستش داشتم را آنقدر پس می زدم که کاملاً داشتم خشک و عصبی می شدم در زمینۀ سک.س. تا این که بالاخره سفرۀ دل پیش یکی از آشنایان معتمد و دوست داشتنی گشودم. خدا رحمتش کند که کلی خندید و خیال من را از بابت همه چیز مطمئن کرد و به من اطمینان داد که همۀ برخوردها و علایق من طبیعی است و هیچ اتفاقی هم برایم نمیفتد.
درهای بهشتی سک.س به روی من گشوده شد و با جل.ق و سک.س و تخیلات سک.سی جوان و پر رنگ و آبم آشتی کردم!
حالا پیداست که در این دو راهی دشوار کدوم رو انتخاب کردم دیگه؟ هان؟
ما همه زندگی خطرناک زیرزمینی مان را پیش میگیریم بعضیمان شانس آوردیم پیش از اولین سک.س کمی اطلاعات بهداشتی از جایی بهمان رسید. به بعضی هم که اصلاً نرسید. خلاصه نسل ما خوب یا بد به نوعی با آن سر میکند. احساس گناه و عذاب وجدان ساعتها ذهنمان را مشغول کرد. هنوز هم بیشتر از دو سوممان نمیتواند نام چهار بیماری مقاربتی را نام ببرد. اصلاً نمیخواهم بحث هم نسل های خودم را درست حسابی پیش بکشم. بیشتر دلم میخواهد نگاهی به این نوشتۀ خانم شین داشته باشیم. من ً برای این پست ایشان ارزش قائلم هر چند به نظرم باز هم نتوانست لحن نسبتاً منطقی و نگرانش را تا پایان پستش حفظ کند و متأسفانه انگ های بی دلیل نزند.از این ها بگذیرم، به هر حال مشکل بسیاری را با وبلاگ هایی مثل وبلاگ من مطرح کرده است. من هم دوست ندارم در مقام دفاع یا پاسخ بر آیم که هر کس نظر و نگاه خودش را به سک.س دارد. اما از نظر من مسئله ای که خانم شین مطرح میکند جای بررسی دارد.
گفتم نسل ما را و پیشینیانمان را کنار بگذاریم. دهه هفتادی و هشتادی ها را کمی منصفانهتر نگاه کنید. فرزندان خلف دوران گذار. والدین چه بخواهند چه نخواهند مسئلۀ سک.س در دبیرستان ها و راهنمایی های دخترانه و پسرانه بس فراگیر شدهاست. این موضع گرفتن و صحبت در خفا از سک.س گفتن و سانسور فرزندان و ناآگاه رها کردن در مورد نسل ما که در حد قابل توجهی بینتیجه مانده است، دیگر نمی دانم از آن چه آبی برای بچه های این دوره گرم میشود. شما چه خوشتان بیاید چه خوشتان نیاید دختر شانزده سالۀ شما با این مسئله درگیر است. در حال حاضر در موارد زیادی سک.س را به نوعی تجربه میکند. آن ها از ما زودتر و از ما شدیدتر درگیر این مسئله شدهاند. اما ناآگاهی از در و دیوارهای کلاس هایشان بالا میرود، زندگی زیر زمینی گسترده تر و به حق بگویم خطرناکتری از نسل من و شما دارند. برای من سه ایمیل آمده است از سه زن که سن دقیقشان را مطرح نکردهاند، و هر سۀ این ها از کارکرد و مورد استفادۀ کاند.وم پرسیده اند، یکیشان نمی دانسته اصلاً کاند.وم چیست، یکیشان نمی دانسته چه طور رابطۀ جنسی برقرار کند بدون آن که حامله شود، یکی دیگر هم پرسیده اگر با کاند.وم سک.س داشته باشد واقعاً راست است که حامله نمیشود؟ به وضوج زنان باید از سک.س برای آن ها بگویند! باید به آن ها از تجربه هایشان بگویند و هشدارهای لازم در مورد سلامت روابط جنسی شان را به آن ها توضیح دهند.
زنان باید از سک.س به راحتی حرف بزنند تا دختر شانزده سالۀ شما بین آن 62.8% زنی که ارگاس.م را تجربه نمی کند (به نقل رسانۀ دولتی) -که من آن را فاجعۀ ملی می نامم و در پست دیگری توضیح خواهم داد چرا- نباشد. ناخودآگاه زنان ایرانی در مورد سک.س چنان آشفته بازاری است که طعم ارگاس.م را هم سن و سال های من و حتی جوان ترهایمان یا نچشیده اند یا فراموش کرده اند. و این هم از این همه بار سکوت و گناهی است که جامعه بر آن گذاشته است. وگرنه همین آمار در آمریکا 20% است. اول از همه بگویم اصلاً موضع گیری آمریکایی نسبت به سک.س را نمی ستایم اما این تفاوت فقط من را به این جا می رساند که فشاری در مورد سک.س بر زنان بوده است بر ناخود آگاهشان چنین اثر عمیقی گذاشته است. باید از این فشار کاست و به نظرم بهترین راه همین معقول و راحت از سک.س حرف زدن است. سک.س پدیدهای است که درگیری هر روزۀ بسیاری از آدمهاست. باید آن را جدی گرفت. تأثیرات آن را بر زندگی آدمها نمیتوان نادیده گرفت. وقتی شما این قدر نگران بنیان خانواده هستید چه طور پدیدهای که عامل 50% طلاقهای این جامعه است را این قدر ندید میگیرید و میخواهید با سکوت با آن سرکنید. با الگوی سکوت و هیچ انگاشتن است که چنین جامعۀ ناامنی برای زنان ساختهایم که یک بار نمیشود بیرون بروی به تو حداقل با لمس بدنت تجاوز نشود. من فکر میکنم باید به عنوان یک مادر تصور آلوده بودن این صحبتها را کمی زیر سؤال ببرید تا چند سال دیگر فرزندان شما فکر نکنند به خاطر درگیری با حس جنسیشان از نظر والدینشان آلودهاند، که باید بپذیریم به هر حال کنار آمدن با این پدیده تا حدودی سخت است و فشاری است بر روح جوان.
در ضمن سؤالی که برای من پیش می آید این است که با این حجم وسیع داستان های پورن در همین فضای مجازی که مردان آن ها را به تصویر می کشند چرا تصور می شود تنها صحبت زنان از سک.س تهدیدی برای جامعه است. چرا صحبت زنان از سک.س چنین جنجالی در بین وبلاگهای فارسی بر پا می کند اما همه خیلی ساده از کنار پورنوگرافی مردانه می گذرند. این همه موضع گیری و دعوا سر چیزی است که مردانهاش به وفور در بین وبلاگ ها و وبسایت ها پیدا میشود! من شخصاً معنای زیادی در این دعوا می بینم و خوشحالم که این طور نظم مردسالارانۀ ذهن ها به چالش کشیده شده است که وظیفۀ یک فمنیست همین نقد بر دنیای مردسالار و به چالش کشیدن روابط موجود و پوسیدۀ مرد سالار آن است.
در بین اعتراض هایی که به وبلاگهایی چون وبلاگ خودم دیدم این وبلاگ هم از دریچۀ مذهب بر ما توپیده است و کاش به همین انذار دادن و یاد آوری دستورات شرعی ختم می شد چون آن وقت از نظر من پستی بی مشکل بود و من به خودم اجازه نمی دادم حرف های ایشان را نقض کنم و تنها می توانستم به ایشان بگویم شما وارد این جور وبلاگ ها نشوید و ازنظر من عقیده شان هم جای اعتراض و ایراد نداشت که نظر شخصی شان بود. اما بعد در همین پست با جبهه گرفتن هایی چون جبهه گیری های قرائتی و قاضی مرتضوی سعی کرده است بگوید که طرفداران روایت زنانه از سک.س همه جو زده و بی سواد و عقده ای هستند، خوانندگان هم سودجویانی که از آب گل آلود ماهی می گیرند. همچنین سعی شده که تعیین تکلیف هم بکند برای من و امثال من. هر چند من اولاً نمیفهمم که ایشان مثلاً بدون این که ذره ای از زندگی غیر وبلاگی این آدم هایی که با این قطعیت در موردشان حرف زده بداند چه طور در مورد فعالیت هایشان نظر می دهد اما از طرف دیگر چیزی که نمی فهمم این است که چه طور به خود اجازه می دهد برای بقیه تعیین تکلیف کند، درست مثل همان هایی که خدیجه مقدم را مدتی است به زندان انداخته اند، که همچون شما اولاً تاب نگاه مخالف را نداشته اند، ثانیاً به خودشان اجازه می دهند هر انگی به دستشان می رسد به او بزنند، ثالثاً برای او تعیین تکلیف می کنند و درست مثل نویسندۀ این وبلاگ همین طوری از روی شکمشان وی را به اجنبی و بیگانه ربط می دهند. بیش از این نوشتهای چنین بیاخلاقی و سطحی را در خور بررسی نمی دانم. و از دعوای وبلاگی نفرت دارم چون چیزی از آن در نمی آید بدون شک، عده ای برای این طرفی ها هورا می کشند و عده ای برای آن طرفی ها و کسی این وسط سعی نمی کند به جز جبهه گیری کاری کند. برای همین شاید این پاراگراف را به زودی پاک کنم!
خون ریزی ضعیف چند روزه را در نظر نگیریم تا چند روز پس از آن سک.س سر حال بودم. احساس میکردم چه قدر به خودم احترام گذاشتهام. خوشحال بودم که این پدیدهی مرموز و عجیب را کشف کردهام. عملی که این قدر حساسیت بر انگیز و ترسناک و غریب در جامعه تصویر میشود را این قدر ساده و خوشمزه تجربه کرده بودم. نسبت به خودم حس خوبی داشتم. حس آدمی که یک عمر از یک غولی که در کمد است ترسانده بودنش یک بار جرأت می کند و می روددر کمد را باز می کند و همۀ چیزی که آن جا می بیند توله سگ پشمالوی سفیدی است که دستش را که به سمتش می برد سگ با علاقه دستش را می لیسید. خاطره اش را در ذهنم مدام مرور می کردم و خوشحال بودم که خیلی جوان بودم و کلی وقت که از این پدیدۀ ساده مثل همهی تجربههای شیرین دیگر لذت ببرم.







