• Shortcuts : 'n' next unread feed - 'p' previous unread feed • Styles : 1 2
Arrow New window قلم
aA :  -   + pdf Infos Unsubscribe

» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow:  More infos  (Show/Hide Ads)


Date: Monday, 17 Nov 2008 17:19
حقیقتا برنامه‌هائی که با شرکت هوشنگ امیر‌احمدی که به لابیگری ما‌بین آمریکا و جمهوری اسلامی می‌پردازد نگاه می‌کنم از این‌همه ناآگاهی و نادانی این شخص نسبت به چیزی که می‌خواهد مثلا در حل و فصل آن بگوشد تعجب می‌کنم. امیر احمدی درست به مانند یک طوطی که حرفی را یاد گرفته و مرتب تکرار می کند عمل می‌کند که هیچ کدام از حرفهایش ذره ای با سخنانی که قبلا می‌زده است تفاوتی ندارد و اگر هر سئوالی که از او بکنی همان جوابی را می‌دهد که مثلا در جواب سئوالی کاملا متفاوت می‌دهد. اصلا من یکی که نمی‌توانم بفهمم این شخص چه می‌گوید و اصلا بر چه اساس و معیاری دارد این کارها را می‌کند. فکر کنم بنده خدا مضحکه کسانی می‌شود که می‌دانند حقیقت جمهوری اسلامی چیست و این شخص در چه دنیای هپروتی سیر می‌کند.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Monday, 17 Nov 2008 17:18
چنان این داریوش محمدپور ضجه و موره‌ای درباره به قول خودش پاسخ دندانشکن ابولقاسم فنائی به سلسله مقالات "قرآن محمدی" اکبر گنجی راه انداخته و چنان مدیر جدید رادیو زمانه را به خاطر خودداری از بازنشر این مقاله در پایگاه اینترنتی آن رادیو به صُلابه کشیده است که گفتم یعنی این ابولقاسم فنائی با همین یک مقاله اکبر گنجی را ضربه فنی کرده است.
رفتم و خواندم و فهمیدم که ابولقاسم فنائی به جای جواب قاطع و مستدل تنها کاری که کرده ...!؟
از همه اینها گذشته مثل اینکه این شوکی که اکبر گنجی به بعضیها(و تقریبا همه) وارد کرده به قدری زیاد بوده است که برق دویست و بیست ولت هم نمی‌توانسته است چنان شوکی وارد کند. وگرنه از این دست مقالات و گفته ها کرور کرور می‌توان در اینترنت از زبان دیگران پیدا کرد. اما مثل اینکه زمانه طوری شده است که، که بگوید مهم‌تر از چه بگوید شده است.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Saturday, 15 Nov 2008 01:15
يک‌بار جستي ملخک، دو‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بار جستي ملخک، بار سوم تو دستي ملخک.
بيچاره من که حتي يک بارش هم نجستم و هر سه‌بار تو دام افتادم.
خيلي جالبه که آدم توي تمام عمر موتور‌سواريش سه بار مسير يک‌طرفه را خلاف برونه و هر سه بار با اينکه کاملا هم احتياط رو رعايت کرده حادثه‌اي براش اتفاق بيافته. اين دقيقا حکايت منه. البته اينکه مي گم سه‌بار خلاف کردم تا حدي اغراق آميزه و آمارش بيشتر از اينهاست اما خيلي جالبه که هنگام موتور‌سواري فقط سه بار اتفاق ناگوار هنگام خلاف‌رفتنهاي من افتاده و آن هم موقعي بوده که خلاف مسيرهاي يک‌طرفه مي‌روندم. بار اول که خيلي هم حواسم جمع بود با موتور زدم به دو تا دختري که کنار خيابون منتظر تاکسي بودند که خوشبختانه خسارت آنچناني نداشت و فقط دسته موتور گير کرد به جيب پُليور يکيشون و چون که موتور هم سرعت داشت ناگهان پليور دختره رو کشيده و از وسط جر داد و نزديک بود تا خود دختره هم بخوره زمين که البته به خير گذشت. من هم با اينکه مي‌تونستم گازشو بگيرم برم وايستادم و بعد از کلي معذرت‌خواهي گفتم که به هر حال خسارت لباستون را هر چقدر هم که باشه مي‌دم. ولي دو تا دختر‌ها هم که ديدند من سريعا برگشته و در‌نرفتم جار‌ و جنجال که حرفه اصلي اين دختر تهرونيها هستش راه ننداختند. چون که پول به اندازه کافي تو جيبم نبود ازشون خواستم که همونجا منتظر بمونند تا من پول پليور پاره شده‌شون رو بيارم ولي چون عجله داشتند بي خيال شدند و فقط نگاه چپ‌چپي به من انداختند و سوار تاکسي شدند و رفتند.
بعد از اون پشت دستم رو داغ کرده بودم تا ديگه خيابان يک‌طرفه را خلاف نرم اما چه کنم که همه اين قولها همين هفته پيش در ميدان وليعصر بر‌باد رفت و من ساده‌لوح مي‌خواستم مثلا از خود ميدان وليعصر تا چهار راه وليعصر را يک طرفه خلاف برونم که هنوز هفت هشت متر جلوتر نرفته بودم که ديدم ماشين پليس سر‌رسيد و سريعا با بلندگو اعلام کرد که "موتوري بزن کنار، وايسا کنار" من هم که کاملا آچمز شده بودم زدم کنار تا ببينم که چه بلائي بر سر موتورم مياد. چندين بار موتور را قبلا خوابونده بودند که هر بار با کلي زحمت و دست کم هفت هشت روز علافي و جريمه هاي چهل پنجاه هزار توماني که بيشتر به رشوه مي‌مونه تا جريمه پرداخت کرده بوديم و مسبب همه آنها هم برادرم بوده. گفتم اين بار هم که نه من گواهينامه موتور دارم و نه کارت موتور همراهم هستش ديگه فاتحه اين موتور خونده شده و بازهم موتور را مي خوابونند. پليس جواني اومد کنار من و گفت که "چرا وايسادي خوب! مي‌زدي در‌مي‌رفتي ديگه، براي چي نيگر داشتي"، من تازه دو‌هزاريم افتاد که مي‌تونستم راحت از همون بريدگي کنار خيابون دور بزنم برم و با يک معذرت‌خواهي قال قضيه را بکنم ولي ديگه کاملا دير شده بود و همون سرباز جوان به دستور سرهنگ نيروي انتظامي کليد موتور را از من گرفت و بعدش هم رفتيم پيش سرهنگ که با تشر چند تا سوال از من پرسيد که گفتم که "ببخشيد جناب سرهنگ، نمي‌دونستم که نبايد يک‌طرفه برم و کارت موتور و گواهينامه هم دست داداشمه و اگر بخوايد مي‌تونم بگم بيارن براتون". تنها شانسي که من داشتم اين بود که کلاه کاسکت سرم گذاشته بودم و همين باعث شد تا با کمي خودمو به موش‌مردگي زدن پليس بگه که کليد را به من پس بدهند و فقط جريمه‌ام کرد به مبلغ بيست هزار تومان ناقابل که اميدوارم از شير مرغ حرام‌تر‌شون باشه.
خلاصه اگر فکر کنيد که از آن به بعد پشت اون يکي دستم رو هم داغ کردم تا ديگه خيابون يک‌طرفه را خلاف نرم کاملا در اشتباهيد. امروز که قرار بود تا بسته‌اي را به شخصي برسانم نزديکيهاي سه‌راه آذري بودم که ديدم اگر بخواهم از مسير اصلي برم کلي راهم در اين سرما طولاني مي‌شه و بهتره که اين خيابون يک‌طرفه را تا آخر، خلاف، اما با دقت کامل برونم و بعد از آنجا مسير را درست برم که خيلي جالبه که در ميانه راه يادم اومد که مسير بعدي هم تا منزل اون شخص بايد يک‌طرفه و خلاف برونم. خلاصه با سرعت خيلي کم داشتم مي‌رفتم که ناگهان جرينگگگگگ!!، بله چون که يک موتور سوار داشت از کوچه سمت چپ به خيابان اصلي وارد مي‌شد ناگهان با او برخورد کردم و صداي جرينگ شکستن شيشه‌چراغ موتور روبرو و شکستن چراغ‌راهنما و کاسه‌چراغ موتور خودم و تو رفتن کله‌چراغ به من فهموند که خيابان يک‌طرفه خلاف رفتن يعني چه و چرا با وجود اينکه چند بار از همين راه گزيده شده بودي بازهم همين راه خلاف رو انتخاب کردي. خلاصه با يک معذرت‌خواهي و کلي اعصاب‌خورد‌کني و احساس پکري راهم را گرفتم و رفتم. اگر طرف يک کمي عصباني بود يا از دست زنش يا مادر‌زنش شاکي بود خدا مي‌دونه چه قشقرقي به پا مي‌کرد.
خلاصه که هيچ کاري در هنگام موتور‌سواري بدتر از خلاف مسير يک‌طرفه رفتن نيست. چون که به هر حال امکان ندارد که هر چقدر هم که با دقت و آهسته براني برايت اتفاقي هرچند کوچک نيافتد و دوم و مهم‌تر از همه اينکه هر اتفاقي که بيفتد بدون برو برگرد شخص جنابعالي مقصري و بس و هيچ دفاعي هم از خودت نمي‌تواني بکني. به هر حال اين اتفاقات چند وقته به من فهموند که مسير يک طرفه را بايد از همان طرف درستش رفت و خلاف آن رفتن هم همين آش است و همين کاسه و به قول معروف خلاف مسير يک‌طرفه که مي‌روي بايد پاي جريمه بيست هزار توماني و خواباندن موتور و علافيهاي آزاد کردنش هم بنشيني. فقط نمي دانم که آيا بازهم در اين وبلاگ از تجربه تلخ خلاف مسير يک‌طرفه رفتن خواهم نوشت و يا اين بار واقعا پشت دستم را داغ کرده ام:)
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Wednesday, 29 Oct 2008 14:15
_ یک طنز نویس خوب نباید فکر کند که خواننده طنزهایش نمی تواند در لابلای طنزش طعنه های رندانه اش را متوجه شود و مثل کبک سرش را زیر برف کند و بقیه را خر حساب کند.
_ یک طنز نویس خوب نباید فکر کند که چیزی که نمی تواند علنا و به طور جدی آن را بکوبد و نفی کرده و حتی به تمسخر بگیرد را می تواند با زیرکی در طنزش به تمسخر گرفته و بازهم فکر کند که بقیه خر هستند و نمی فهمند.
_ یک طنز نویس خوب باید به گونه ای بنویسد که اگر خواست مطلب واقعی غیر طنز بنویسد همه با یک لبخند از کنار نوشته اش رد نشوند و پیش خودشان نگویند که اگر یارو بچسبه به همون طنزش خیلی بهتره.
و چند تا خصوصیت دیگر که حتما باید یک طنز نویس خوب داشته باشد و من نمی دانم اما مهمترینشان این است که:
یک طنز نویس خوب باید سعی کند که خودش به طنز تبدیل نشود.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Thursday, 11 Sep 2008 19:39
یکی جلوی این آقای رامین کامران را بگیرد که دموکراسی بیش از حد داره دمار از روزگار عقل و منطقش در میاره.
پ.ن: خیلی دوست دارم ببینم حضرتشان از تخم و ترکه های قاجاره یا نه!؟
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Monday, 08 Sep 2008 14:29
اگر می خواهید بدانید که این عربها چقدر کینه از ایران و ملت ایران، یعنی تنها رژیم غیر عرب منطقه دارند و تا چه حد در کمین هستند که به ایران ضربه زده و اگر دستشان برسد آن را تکه پاره کنند مقاله این نویسنده عرب در یکی از دو روزنامه مهم کویت یعنی روزنامه الوطن را بخوانید که پیشنهاد می کند برای مبارزه با ایران که او از آوردن نام آن خودداری کرده و از این کشور با نام امپراطوری پارس نام می برد باید با اسرائیل که نویسنده ان را به شیطان و دشمن دانا تشبیه کرده است متحد شد.
کسی که به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود.
حالا غرب اگر برای ایران و حکومت مذهبی شاخ و شونه میکشه یک چیزی، دیگه خیلی زوره که یه عرب پاچه پاره بخواد اینجوری دهن دریدگی کنه.غافل از اینکه این حکومت اگر کارش به اونجاها بکشه چنان با اسرائیل و آمریکا و شیطان و هر چیزی که به فکر این سوسمارخورها خطور می کنه متحد می شود که همین عربها چشم که بر هم بزنند می بینند که همین حکومت با عوامل خودش یا خشتکشون رو پرچم کرده و یا کشیده رو سرشون.
آخ که چقدر این عربها از ایران و ایران بدشان می آید و فعلا اوضاع را مساعد نمی بینند که بیشتر از این دور بردارند وگرنه اینها منتظر فرصت برای متلاشی کردن همین باقی مانده از تهاجم ابا و اجدادشان هستند. اگر نبود همین مقدار شیعه جماعت در کشورهایشان که دل در گرو حکومت دینی ایران دارند و حکومتهای عرب و اهل سنت از تحرک اینها بیم دارند تا حالا فکر کنم این امارات و یا قطر و کویت به خودشون جرات حمله به ایران را هم داده بودند.
خلاصه اینکه درست است که ما با این حکومت فاسد مذهبی حاکم بر ایران مشکل بزرگی داریم که باید این رژیم حل بشود تا این مشکل حل شود ولی کینه این عربها به طور کل از قدرت گرفتن بیش از اندازه ایران در منطقه تحت حکومت دینی و یا غیر دینی است و از این بیم دارند و پولهای بادآورده نفتی هم برای تضعیف موقعیت ایران به کمکشان می اید. اگر امروز حکومت دینی بر سر کار است از ایران شیعه و دشمن سخن گفته و اگر حکومت ملی بر سر کار باشد از امپراطری فارس سخن می گویند. یک چیز را باید باور کرد که همه عربها دشمن ایران هستند و هر کدام صدام حسین دیگری هستند و مترصد فرصت برای ادامه کارهای ان پلید.
در این اقیانوس پر خطری که ایران ما در میانه امواج متلاطم آن قرار گفته است شاید قدرتمند تر شدن ایران به نفع ما باشد اما باید پذیرفت که قدرتمند تر شدن ایران یعنی قدرتمند تر شدن آخوند و این حکومت مذهبی و فعلا شرایطی پیش امده است که اینها لازم و ملزوم یکدیگر هستند و به سختی می توان این دو را از هم تفکیک کرده، به طوری که ایران را بتوان در مقابل اینگونه دشمنان حفظ کرد. همین کشور ترکیه اگر ریشش در گرو کردها نبود و مجبور نبود که برای مقابله با رهائی طلبی کردهای کشورش با حکومت مذهبی ایران همه جوره کنار بیاید خدا می داند که چگونه همین اشرار پانترکیست را تقویت کرده و همان کاری را می کرد که مصر در همین هفته با کمک تجزیه طلبان عرب ایرانی در قاهره کرده و رسما با انتشار هفته نامه ای ایران را اشغالگر خوزستان نامید.
اوضاع خیلی به هم ریخته است و فعلا زمانه، زمانه بهره برداری و یا هما چپاول انگلیس و اروپا و امریکا از این شرایط است که هم از توبره ایران بخورند و هم از آخور عربها. اما یک چیز را نمی توان کتمان کرد که ایران بیش از هر کشوری و بیش از هر زمان دیگری با خطر همه جانبه و آینده ای مبهم تحت این حکومت مذهبی قرار دارد و این مساله ای نیست که ایرانیان دوراندیش و دلسوز وطن حس نکرده و برایش چاره ای نیندیشند.
عربها برای همیشه دشمن ایران و ملت ایران هستند مگر اینکه خلافش ثابت شود که امیدی به آن نیست.

پ.ن1: در میان این همه کشور عقب افتاده به ظاهر مدرن چه کشوری می تواند مانند اسرائیل با آن پیشینه رابطه خوب با ایران برای ما مفید باشد و بتوانیم بر روی آن حساب باز کنیم. داریوش همایون همین حرف را خیلی رساتر می زند.
پ.ن2: نویسنده روزنامه الوطن کویت: بر ضد ایران با شیطان ( اسراییل) متحد شویم!
نویسنده این مقاله ضمن انتقاد از تلاش امیر قطر برای میانجیگری و نزدیک کردن دیدگاه های اعراب و ایران معتقد است تنها راه مقابله با رفتار مستکبرانه و تهدید کشورهای عربی توسط امپراطوری فارس ( ایران) اتحاد با شیطان یعنی اسراییل است و اعراب باید بر ضد ایران حتی با ترکیه و دیگر کشورهای عضو ناتو متحد شوند. نویسنده معتقد است باید روابط تجاری و نظامی و دیپلماتیک اعراب با اسراییل از سر گرفته شود. چون اسراییل مانند یک دشمن دانا و ایران ( که دوست دارد خود را دوست نشان دهد ) مانند یک دوست جاهل است. حکومت ستمگرُ مستبدُ فاسد شیطانی اشغال گر جزایر سه گانه و ... از جمله دیگر صفات نسبت داده شده به ایران در این مقاله است. در انتها اظهارات فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران در مورد مقابله با تهدیدات خارجی و بستن تنگه هرمز به تمسخر گرفته شده است. نویسنده عرب برای اثبات کینه خود نسبت به ایران نام کشورمان را در پرانتز همراه با علامت تعجب به کار برده و در بیشتر موارد به جای ایران از عبارت فارسی استفاده کرده است. (برگرفته از بالاترین)
پ.ن3: اگر در این فکر هستید که در میان عربها شاید انسانهای عاقل تری هم پیدا شوند که اینگونه فکر نمی کنند باید بگویم که تجربه نشان داده است که این سخن تا چه حد بی اساس و غیر واقعی است. وانگهی در میان این شوره زار کینه ورزی روئیدن چند بوته علف دردی را دوا نمی کند و عقل سلیم بر روی ان حساب باز نمیکنید.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Saturday, 06 Sep 2008 21:28
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Saturday, 06 Sep 2008 03:19
اینکه می گویند احمدی نژاد در بین عربها بیشتر از داخل ایران محبوبیت دارد دروغ نیست، یک حقیقت است.
با چند تا عرب چت میکردم تا بتونم زبون عربی محاوره ای خودم را تقویت کنم، هر کدومشون که می فهمیدند من ایرانی هستم گوشهاشون تیز میشد و سریعا می پرسیدند که انت شیعی او مسلم؟، یعنی تو شیعه هستی یا مسلمان؟ می بینید که اینها اصلا شیعه را مسلمان نمی دانند و می گویند که یا باید شیعه بود و یا مسلمان. این عربها اطلاعاتشان در باره ایران بسیار کم بوده و شدیدا تحت تاثیر رسانه های عربی قرار دارند. آنها از من می پرسند که چرا شیعیان قرآن را تحریف کرده اند و یا چرا به صحابه رسول مثل ابوبکر و عمر و غیره فحش می دهند و از این قبیل سئوالات و فکرمی کنند که حالا من یک شیعه متعصب هستم و غافل از اینکه بابا خود من از این شیعه بازی و دین و دین بازی خیلی وقته دست کشیدم. به هر حال برای اینکه از اشتباه درشون بیارم و تخم کینه از ایرانی را بیشتر تو دلشون نکارم مجبورم که تا حدودی که دروغ نگم بهشون اطلاعات درست بدم و بعضیهاش رو هم یک جوری بپیچونم. چون که واقعا نمی تونم بهشون بگم که توی ایران بعضیها وقتی که می چسند و یا می گوزند برای اثبات بی گناهیشان می گویند که به سر عُمر من نبودم!.
یکیشون می پرسید که مثلا اگر تو به من بگوئی که فرق بین صیغه و زنا چیه من همین الان شیعه میشم که من هم موندم چی بگم و فقط بهش گفتم لازم نیست شیعه بشی و همون سنی بمونی بهتره و یا مثلا یکشون پرسید که توی مذهب شیعه حال کردن با رضیعه حلال دونسته شده و من نفهمیدم رضیعه یعنی چی که بعدش فهمیدم از رضع یعنی شیر دادن میاد و حتما منظورش دختر بچه شیرخواره هستش که سریع دو هزاری ام افتاد که این دسته گلی که خمینی گور به گور شده به آب داده مبنی بر اینکه حال کرن با دختر بچه ها تا جائی که ازاله بکارتشون نکنید جایز است به عربی ترجمه شده و اینها خوانده اند. در این لحظه آچمز شدم و خودم هم نفهمیدم که چی بگم. و چیزهائی از این قبیل که کسی حال خوندنش رو نداره.

اما وقتی که این بحثها تموم میشد تازه بحث شیرین احمدی نژاد شروع میشد که تازه فهمیدم دل این عربها چجوری برای احمدی نژاد تاپ تاپ می کنه و بیخود نیست که احمد نژاد این شعارهای قلمبه سلمبه میده. باور کنید یکی از عربهای عربستانی که اصلا با شیعه جماعت خوب نبود می گفت که اگر آمریکا به ایران حمل کنه من اسلحه به دست میام و در کنار ایرانیها با آمریکائیها می جنگم و هر چی عرب توی اتاق چت بود حرفش رو تائید می کردند و یا یه مصری میگفت که ای کاش این حسنی مبارک بی عرضه می تونست مثل احمدی نژاد که برای ایرانیها عزت و افتخار اورده برای مصریها همین کار را بکند اما ما کاملا از او ناامید هستیم. یک الجزایری که قسم می خورد که ما در الجزایر هر چی شیعه بوده را اعدام کرده ایم می گفت که من با تمامی وجود از تخصیب یورانیوم یا همون غنی سازی اورانیوم به وسیله احمدی نژاد حمایت می کنم و وقتی گفتم که از این الاغ حالم به هم می خوره خیلی عصبانی شد و گفت که به خدا دارم باور می کنم که احمدی نژاد سنی هستش که توی شیعه اینقدر از اون بدت میاد. من هم دیدم ایقدر این یارو از مرحله پرته که بحث رو عوض کردم. نمی دونم چه حکمتیه که در بین عربها این مصریها اینقدر این احمدی نژاد را دوست دارند.

خلاصه که در این مورد تجربه های گرانقدری به دست اوردم که تا نمی شنیدم و نمی خوندم باورم نمیشد. من هم دیگه از خیر چت کردن با اینها گذشتم چون که همش همه حرفهاشون در باره دین و شیعه و سنی و اسرائیل و امریکا و قران و غیره هستش و من هم زیاد حال و حوصله این حرفها رو ندارم و تازه با هر عربی که صحبت می کنی میخواد با لهجه خودش حرف بزنه که بعد از یکی دو ساعت سرگیجه میگیری اگر با این لهجه ها اشنا نباشی. به خصوص این مصریها با این لهجشون.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Sunday, 17 Aug 2008 21:20
توبه ها را بشکيند
ميخانه ها را وا کنيد اي باده خواران
پيمانه را احيا کنيد اي مُل گساران
باده در ساغر کنيد
توبه اي ديگر کنيد
خرقه از تن بر کنيد
توبه ها را بشکنيد آمد بهاران
پرواز هماي!
عجب اسم جالبي و عجب چهره زيبائي و عجب صداي گوشنوازي و عجب شعرهاي جسورانه اي.
اين گروه مستان فعلا تا مدت نامعلومي توي صدر علاقه منديهاي من براي گوش کردن به موسيقي قرار داره و فکر نکنم کسي بتونه از اون بالا بياردش پائين. فعلا در آسمان تقریبا تاریک هنر موسیقی ایران جرقه های درخشان اینچنینی غنیمتی است که نباید از دستش داد.
هزار آفرين بر اين خواننده و گروه که اشعار چنين جسورانه اي انتخاب کرده اند. ترانه ها را ازاينجا بشنويد. بروم و دو تا نوار و يا سي دي از اجراهاي جاودانه اين گروه براي خودم و برادرم بخرم تا سر کار هم گوش کنم.

پ.ن: دوستداران اين گروه مي توانند نماهنگهاي گوناگون و به ويژه اجراهاي ايشان در ميان مردم در کنسرتها را در گوگل ويدئو و يوتوب مشاهده کنند. تصنيف فوق العاده پر معني چهارگاه را بشنويد که حکايت اکثر مردم است.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Sunday, 17 Aug 2008 02:25
امروز بازهم آقا داوود، دوست بابام رو ديدم.
شايد هر سه چهار سال بياد پيش ما. موهاش ديگه کاملا سفيد شده.
هر وقت مي بينمش ياد جنايت حزب اللهيهاي جمهوري اسلامي مي افتم که تو حق اين فرد و دو تا خواهرش و مادرش چه ظلمي کردند.
داداش اين آقا داوود مجاهد بود، شايد هفده هجده سالش بود که اين بيچاره رو مي گيرند و اعدام مي کنند.
حالا تمام قضيه اين نيست که، چون که باباي آقا داوود رو هم همراه با پسرش اعدام مي کنند به جرم اينکه چرا به پسرت پناه دادي و وقتي ما دنبالش بوديم اون اومده بود پيشت، نيومدي زودتر به ما خبر بدي.
فقط روم نشد ازش بپرسم که حالا، بعد از نزديک بيست و شش سال اصلا اين قضيه رو که به ياد مياري چه حسي پيدا مي کني؟. ولي چون که نديدم تا حالا از سياست و رژيم و از اينجور چيزها حرف بزنه من هم بي خيالش شدم در اين مورد چيزي بپرسم.
نمي دونم چرا پيش خودم فکر مي کنم که خيلي ديگه اين موضوع براش اهميتي نداره و يک جوري باهاش کنار اومده، شايد هم دارم اشتباه مي کنم.
بيچاره داشت از بيکاري دو تا پسراش مي ناليد.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Saturday, 16 Aug 2008 17:05
فردوسی پور شانس اُورد که تونست جلوی خنده خودش رو بگیره وگرنه بجوری این علی دائی خیت می کاشت.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Wednesday, 13 Aug 2008 14:37
اسمائيل نوري علا، اگر اغراق نباشد بايد بگويم که به خاطر واکاوي موشکافانه و نماياندن دقيق موضوعي که در نوشته هايش مورد بررسي قرار مي دهد، و اينکه او به دور از هرگونه مصلحت انديشي کاذب، حقيقت را آنگونه که هست و بايد باشد عنوان مي کند مقالاتش بيش از هر انديشمند ايراني ديگر اين روزها مورد استقبال ايرانيان بر روي اينترنت قرار مي گيرد.
شايد اشتباه کنم اما فکر مي کنم درايران ما در  دوران مشروطه به بعد و تا دهه سي خورشيدي اين چنين انديشمنداني که که با توجه به زمان و مکان خود با کسي مانند اسمائيل نوري علا برابري کنند کم نداشته ايم اما شرايط زمانه و مصلحت انديشيهاي آنها و يا اينکه ته مانده روحشان هنوز گرفتار چيزهائي(چه چيزهائي را نمي دانم!) بوده است نمي توانسته اند آنها را اين گونه بر قلم و زبان بياورند و مجبور بودند تا با زمانه راه آمده و جلوتر از آن حرکت نکنند که حتما از ديد خود، ضرري در اين کار براي خود و جامعه ايراني مي ديده اند. به هر حال گذشت زمانه ثابت کرد که اين مصلحت انديشيهاي افراطي آنقدرها هم سودمند نبوده است و باعث شد که ايران ما به چاه ويلي که نمونه اش را فقط الله در تنور خود وعده داده است بيفتد.(با کمي اغراق البته)
مقاله هاي نوري علا سرشار است از آگاهيهائي که ما تشنه دانستن آنها هستيم و روان نويسي و بي تکلف نويسي نوري علا نوشته هايش را دو چندان خواندني تر مي کند(به جز واژه هاي عربي نامانوسي که گاهي به کار مي برد). من زياد مقاله مي خوانم ولي با خواندن آنها فکر مي کنم که چيزي نمفهميده ام و اصلا نتوانسته ام لب مطلب را بگيرم(حتما از بس که کند ذهن هستم). اما براي من انديشمنداني مانند علي ميرفطروس و اسمائيل نوري علا و بهرام مشيري و چند نمونه ديگر در دسته اي قرار مي گيرند که خواندن و شنيدنشان براي من لذتي ديگر دارد. حالا نه اينکه همه مطالبشان را خوانده باشم. شايد هم به خاطر اين است که مطالب بکري براي امثال من دارند و اينکه واقعي تر از بقيه سخن مي گويند و حقيقتها را از پشت پرده هاي غبار گرفته بيرون مي کشند.
 
به هر حال با خواندن مقاله جديد اسمائيل نوري علا، در جستجوی غرب زدگان اين ذهنگذرها به طور ناگهاني از ذهنم گذشت که اينجا نوشتم.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Wednesday, 13 Aug 2008 13:14
شوراي شهر تهران سرانجام تصميم گرفته است که بر سر دکتر مصدق منت گذاشته و نام يکي از خيابانهاي اصلي شهر تهران را به نام او مزين کند. به هر حال خبر کمي تعجب آور است و شک برانگيز که چه شده است که اينها به ياد دکتر مصدق افتاده اند که سايه نامش را هم با تير مي زدند. اما همه اينها به کنار ببينيد براي اينکه دکتر مصدق را هم در جبهه خودي نشان بدهند مي آيند و اين چنين شخصيتي را مي نشانند در کنار ملاي ريقوي پاچه پاره اي مثل سيد حسن مدرس و مي گويند که اينها هر دو با حکومت رضا شاه مخالف بودند بنابر اين دکتر مصدق خيلي خوب بوده است و حيف است که همرزم کسي مانند مدرس را به راحتي کنار بگذاريم.
نمي دانم رضا شاه چه بلائي بر سر اين مذهبيها و آخوندها آورده و چه ضربه کاري به اين موجودات زده بود که هنوز هم نتوانسته اند از زير اين "ضربه خورد کننده ِ آگاهي بخش ِ ملت بيدار کن" کمر راست کنند و نام رضا شاه همچون پتکي بر سر اينها فرود مي آيد و اينکه نکند دوباره کسي پيدا شده و با الهام گرفتن از کارهاي او يک بار براي هميشه کاسه کوزه اينها را جمع کند. کاري که پسرش نخواست و نتوانست انجام بدهد و يا بهتر بگويم که عجله اي براي اين کار نمي ديد. يعني به قدري از اين رضا شاه دل پر خوني دارند که حاضرند وصله ناجوري مانند دکتر مصدق را فقط با همين يک کارش که پايه و اساس درستي هم ندارد به قباي خود بدوزند.

خوشحالم که مي دانند نام رضا شاه، معمار ايران نوين و پادشاه پرچمدار مبارزه با خرافات و موجوداتي مانند آخوندها هر روز بيش از بيش در ذهن ملت بيدار شده و حال ديگر ايرانيان مي دانند که خدمت بزرگ تاريخي را به ملت ايران چه کسي انجام داد که با کمک ديگر ايراندوستان بيشتر آرمانهاي مشروطه را که آغاز کنندگان و ادامه دهنگان اين جنبش تحقق آنها را در خواب مي ديدند را به منصه ظهور رسانده و ايران را از قهقراي تاريخ تا جائي که در توان داشت به روزگاران مدرن کشاند. اگر دل در گرو ايران داريم، چه بخواهيم و چه نخواهيم از هر طيف و دسته اي که باشيم بايد اقدامات رضا شاه را به طور مشترک قبول داشته و با وجود انتقادهائي که به بعضي کارهايش، آنهم با توجه کامل به شرايط زمان او مي شود اما بدانيم که دشمني با رضا شاه، دشمني با کسي و بهتر بگويم با جرياني است که ايران کنوني ما حاصل تلاش آنهاست. ببينيد که دشمنان رضا شاه را دو طيف ضد ايراني تشکيل مي دهند که اولينشان حکومت مذهبي و دومين آنها اشرار تجزيه طلب هستند. يک ايراني که دل در گرو وطن داشته و يادآور خدمتگذارن به اين مرز و بوم است و براي آينده بهتري براي ايران تلاش مي کند نبايد هيچگاه در يکي از اين دو دسته جاي بگيرد.

پ.ن: از همه اينها گذشته حالا ببينيم که اينها کدام خيابان را به نام محمد مصدق خواهند زد و آيا اهميت اين خيابان بيشتر از مثلا آنجائي است که گذاشته اند خيابان فتحي شقاقي و يا خالد اسلامبولي و ديگر اَجق وجقهاي خارجي که براي جمهوري اسلامي عزيزتر از ايرانيان خدمتگذار ايران هستند.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Wednesday, 13 Aug 2008 00:56
ترانه عشق فداکارانه / Sacrificial Love یکی از ترانه های شنیدنی دیگری است که دعوت می کنم شما هم بشنوید و لذت ببرید.

Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Monday, 11 Aug 2008 19:46
مردم و سازمانهاي حقوق بشر در اروپا و آمريکا و ساير نقاط جهان که هنگام عبور مشعل المپيک پکن خود را به آب و آتش زدند تا با اقداماتشان نقض گسترده حقوق تبتيهاي دربند چين را به نمايش گذاشته و با آنها همدردي کنند چرا همين کارها را با شدت بيشتري براي محکوميت روسيه متجاوز و جنايتکار انجام نمي دهند!؟. يعني کشته شدن دو هزار و پانصد نفر انسان بي گناه گرجستاني به دست جنايتکاران روسيه متجاوز کافي نيست تا مردم به خود آمده و با تظاهرات و اعتراضهاي همگاني خشم خود را از اين تجاوز آشکار نشان داده و با کشته شدگان ابراز همدردي کنند و روسيه را به عقب نشيني از اين کشت و کشتار وحشيانه وادارند؟. حيف که حکومت اسلامي سرسپرده بي مزد اين متجاوز است و نمي توان عليه اين تجاوز روسيه در ايران تظاهراتي راه انداخت وگرنه حتما در آن شرکت مي کردم.
اي کاش تا جائي که بشود اين روسها در اين جنگ به درک واصل شوند و اين دولت جنايتکار ضربه جبران ناپذيري به خاطر اين تجاوز خود دريافت کند.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Monday, 11 Aug 2008 01:43
روسيه متجاوز که درست مثل سگ هار فقط مي خواد از کشورهاي ديگه بدزده و بريزه تو شکم بي خاصيت خودش حالا که ديده اجراي مراسم المپيک سر جهانيان رو گرم کرده و همه دوست دارند فارغ از جنجال و هياهوي سياست و جنگ و غيره به اين بازيها بپردازند مانند دزدان قافله کمين نشسته بوده تا کشور گرجستان که با گرايش به غرب و آمريکا بيخ گوش همين روسيه زده بود تو پوز خرس متجاوز رو ادب کنه و به اين کشور حمله کرده. زياد پيگير خبرهاي اين جنگ نيستم اما دوست دارم فقط يک خبر رو هر روز در رسانه ها بخونم و اون اينکه امروز فلان تعداد متجاوز روسي به درک واصل شدند و فلان ساعت چند بالگرد و هواپيماي نظامي و فرمانده و فلان و فلان منهدم شده و يا اسير شده اند و دست آخر هم ببينم که چگونه اين خرس متجاوز را دست از پا دراز تر از خاک گرجستان بيرون مي کنند که نتواند حالا حالاها از زير بار اين شکست خفت بار کمر راست کند.
چقدر از اين روسيه از همه جانب متنفرم رو فقط خدا مي دونه.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Sunday, 10 Aug 2008 18:24
بعضی وقتها بد نیست آدم یهو پرتاب بشه به گذشته دورش که پر بوده از خاطرات بد و خوب. مثلا بعضی وقتها با شنیدن بعضی آهنگها پشت دستگاه چنان میرم تو فکر که وقتی هواسم میاد سر جاش فکر کنم ده دوازده باری آهنگ از سر خونده شده و من هواسم نبوده. فکر کنم دیگه با جادو جمبل هم نشه اون روزها رو تکرار کرد. میدونم همتون با من همعقیده اید. این آهنگ رو گوش بدید تا ببینید که من چی میگم. یعنی لازمه اسم آهنگ رو هم بیارم!؟.

Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Sunday, 10 Aug 2008 01:12
سعی دارم تا ترانه های مورد علاقه ام را صرف نظر از ایرانی و یا غیر ایرنی بودن، فهمیدن و یا نفهمیدن معنیشان در این وبلاگ قرار بدهم. از ترانه های آمریکائی بسیار خوشم می آید، البته نه از همه آنها. حالا به لطف اینترنت مثلا کمی پرسرعت می توانم آلبومهای خارجی را بارگزاری کرده و از هر آلبوم یکی و یا نهایتا دو ترانه را برداشته و بقیه را پاک کنم. می خواهم این ترانه هائی را که گوش می کنم را با دوستان بازدیدکننده به اشتراک بگذارم(غیر قانونیه!). اولین ترانه Happy Ending by Mika که ترانه زیبا و شنیدنی است.

Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
دَم   New window
Date: Tuesday, 05 Aug 2008 16:12
خيام اگر ز باده مستي خوش باش
با لاله رُخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستي است
انگار که نيستي، چو هستي خوش باش
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Monday, 04 Aug 2008 20:02
خنده دار آنکه کار اقتدارگرايان به جائي رسيده است که براي نشان دادن برتري احمدي نژاد دست به دامان پاچه پاره اي مثل حسين درخشان شده و پايگاه سپاه پاسداران مقاله کسي را در طرفداري از احمدي نژاد بر روي صفحه اول خود مي آورد که ثابت شده است که براي هميشه در بورس ماندن دست به هر کاري مي زند و اين ابن الوقت خروجي دهانش با خروجي منتهي اليه روده کوچکش هيچ فرقي نمي کند.
بيچاره جمهوري اسلامي و آپاچيهاي احمدي نژاد که براي اينکه نشان دهند قافيه را نباخته اند دست به هر کاري مي زنند.
 
در ضمن گاه و بيگاه نويسندگان خارجي در مقالات خود و يا کتابهايشان اينگونه مي نويسند و هشدار مي دهند که گوئي اين قضيه انرژي هسته اي و فشارهاي آمريکا و غرب باعث شده است که روحيه ملي گرائي ايرانيان افزايش يافته و همگي پشتيبان بي چون و چراي برنامه هاي هسته اي شده و احمدي نژاد بتواند بر موج اين ملي گرائي ايرانيان و حمايتشان از او در برابر فشارهاي غرب سوار شود. زهي خيال باطل از اين همه ناآگاهي اين نويسندگان ناآگاه چيزنويس. اي کاش دست کم پيامکهاي روزانه ملت را در باره انرژي هسته اي و شخص احمدي نژاد مي خواندند تا درجه بالاي غيرت هسته اي و ملي گرائي به وجود آمده از بر ِ انرژي هسته اي را ببيند تا ديگر اين اراجيف را ننويسند که پايگاهها و وبلاگهاي طرفداران جمهوري اسلامي با آب و تاب آن را انتشار داده و دهانشان از اين همه مزخرفاتي که به نفعشان تمام مي شود به آب بيفتد. تا قبل از افشاي برنامه هسته اي جمهوري اسلامي هيچ يک از ايرانيان از برنامه هاي مخفي هسته اي جمهوري اسلامي خبر نداشتند که حالا بخواهند براي از دست رفتنش رگ غيرتشان بيرون بزند.
Author: "قلم (noreply@blogger.com)"
Send by mail Print  Save  Delicious 
Next page
» You can also retrieve older items : Read
» © All content and copyrights belong to their respective authors.«
» © FeedShow - Online RSS Feeds Reader