» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow: More infos (Show/Hide Ads)
ضمن تبریک سال 1389 ، وبلاگ کوئیر فیلم که از زیر مجموعه های جدید مجله اینترنتی کوئیرلینک است را به شما معرفی می کنیم . شما می توانید در کوئیر فیلم ، فیلم هایی که با موضوع همجنسگرایی هستند را دانلود نمائید .
دستهها:Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی, صوتی، تصویری Tagged: فیلم, فیلم با موضوع همجنسگرایی, همجنس گرا, همجنسگرا, کوئیر فیلم

در مدت طولانی و مدیدی که وبلاگ را به روز نکردم بعضی دوستان نگران شدند که مبادا در راه آشکارسازی به شهادت رسیده باشم! ضمن تشکر از همه ی دوستان عزیزی که در این مدت از حال من جویا شدند باید به عرض برسانم که خوشبختانه زنده! و سلامت و شاد در حالی که ساعات کمی به پایان سال 88 باقی است در حال نوشتن این سطور هستم. از نتیجه ی آشکارسازی هم تا این جای کار راضی هستم. مسلما انتظار این نمی رفت که خانواده از این موضوع استقبال کنند. وقتی موضوع را با پدر عزیز مطرح کردم پدرجان فرمودند که تو داری به خودت القا می کنی. انکار در مرحله ی اول بسیار طبیعی است و مقدمه ای برای پذیرش موضوع در مراحل بعد است. قبل از این که وارد مراحل بعدی آشکارسازی بشوم می خواهم مطمئن شوم که خودم را برای همه چیز آماده کرده ام. سال 89 از این جهت سال بسیار مهمی خواهد بود.
تیتر این پست هم اصلا بی مناسبت نیست. امسال از نظر کاری و درسی بدون شک فشرده ترین سال زندگی ام بود. مخصوصا در یک ماه اخیر شبانه روز درگیر پروژه های درسی ام بودم. واقعا خسته شدم ولی خوشبختانه موفق شدم همگی را در سر موعد مقرر تحویل بدهم. الان هم در حال کش و قوس دادن به بدن و درکردن خستگی های چند ماه اخیر هستم. به مانند سال های گذشته امسال هم به خودم قول می دهم که در سال جدید بچه ی خوبی باشم و مشق هایم را به موقع بنویسم تا به گرفتاری امسال دچار نشوم ولی افسوس که چندان به عملی شدن وعده های خودم امیدی ندارم!
سال 88 سال عجیبی بود. با وجود این همه فشار و اضطراب و وقایع دردآور و ناراحت کننده و خون های پاکی از فرزندان این ملت که به ناحق و به ستم به زمین ریخته شد احساس بدی نسبت به آن ندارم. جدای از زندگی شخصیم که در سال اخیر چه به لحاظ درسی و چه روابطم در سطح اجتماع تقریبا موفقیت آمیز و راضی کننده بود در سال 88 در سطح جامعه اتفاقاتی روی داد که اگرچه از یک نظر تلخ و دردناک می نمود ولی بارقه ی سبزی از امید در دل تمامی آزادمنشان و دوستداران آزادی روشن نمود. امیدوارم که در سال جدید شاهد پیشرفت های جدیدی در جنبش سبز موکراسی خواهی ایرانیان باشیم.
در سال جدید امید دارم که روند وبلاگ نویسی ام هم سر و سامانی گرفته و منظم تر شود. در قدم اول امیدوارم در سال جدید مطالب نیمه تمامی را که دارم به پایان برسانم و این جا منتشرش کنم. همچنین چندین شعر نیمه تمام هم هست که دوست دارم تکمیل کرده و سپس به تدریج روی وبلاگ قرار بدهم.
از دو دوست خیلی عزیزم هاملت و مهدی هم به خاطر تشویق هایشان برای نوشتن خیلی ممنونم.
مهدی جان این دومین باری است که پیام شما با فراغت من همزمان شد که نشان می دهد که آن بار اول هم قضیه اتفاقی نبوده است!
جا دارد از نصرت عزیز هم یادی بکنم که همیشه به من لطف داشته و الان احتمالا در لباسی بد رنگ و گشاد در حال دیدن آموزش برای خدمت نامقدس سربازی است. برایش آرزوی سلامتی و شادی می کنم.
برای همه ی شما عزیزان و خوانندگان این وبلاگ آرزوی سالی همراه با سلامتی و موفقیت و نشاط دارم. امیدوارم در سال جدید به هر آرزویی که دارید برسید یا حداقل در مسیر درستی برای رسیدن به آن قرار بگیرید. امیدوارم که تعطیلات بهتون خوش بگذره. خیلی مواظب خودتون باشید و مخصوصا اگر از راه زمینی و جاده ها مسافرت می کنید جدا احتیاط کنید.
نورزتان پیروز!
دستهها:Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان

رضا: عجب سالی بود امسال، به اندازه چندین سال بزرگ شدیم، خندیدم، ناراحت شدیم و …، برای من بیشتر از تمام عمرم،
بی نظیر در تمام عمرم.
خیلی وقته که لانگ شات ننوشتم و دلم برای نوشتنش تنگ شده بود!
1
آخرین چیزی که دوست دارم یادم بمونه
سردی لبهاشه
و ترسم از اینه که دیگه یه روزی حسش نکنم
2
88 در یک نگاه !
ازش جدا شدم
سخت بود
دوباره به دستش آوردم
شیرین شد
3
یه سال نوی دیگه
خدایا مرسی که امسال هم تنها نیستم
یکی رو دارم که سر سفره هفت سین بهش فکر کنم
و …
اصلا حوصله بازدید های عید و رفت و آمدها رو ندارم
دلم چند روز زندگی مشترک تنهایی رو میخواد!
4
تقریبا همه چیز هست !
اما هنوزم جای یه چیزی خالیه
چیزی که به سبب نبودنش
بد اخلاق میشم ، بی معرفت میشم و …
5
سال نو مبارک
دستهها:iranlgbtrss, Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان

چند ساعت دیگه ساعت تحویله… نوروز و دیدوبازدید و برو و بیا و اووو… حال شما بهم نمیخوره؟ ای بابا! «-سلام! -خوش آمدین! -سال نو مبارک! صد سال به این سالا! بفرمایین… بفرمایین… -تو رو خدا شیرینی بفرمایین!…» دوباره عید و مهمون بیاد و مهمون بره و خندههای الکی و حرفای صدمنچُسکی! ها؟ جالبه؟! میخوام یه وبلاگ معرفیتون کنم، روزی یه پستشو بخونین حالشو ببرین تا بلکم ازین چن روزهی کسلکننده به سلامت جون به در ببریم. وبلاگ مُلا، طنزنوشتههای «ابوالفضل زرویی نصرآباد» از اعاظم طنزنویسی مملکت. من این آقای گندهی سیبیلو رو از «هفتهنامه مهر» با صفحه «افسانههای امروزی» میشناسم. از دست ندین. این یکی از افسانههاش:
يكى بود، يكى نبود؛ غير از خدا هيچ كس نبود. روزى روزگارى در ولايت غربت يك پيرزنى به نام «ننه مُراد» بود و اين ننه مراد يك پسرى داشت كه اسمش «مُراد» بود. [محض توضيح عرض مى شود كه در زمان وقوع اين افسانه در ولايت غربت هجده تا ننه مراد ديگر هم وجود داشت. چرا؟ از براى اين كه در آن روزگاران پرهام، پژمان، كامبيز و... در ولايت غربت عمل نمىآمد لذا شيرزنان آن ولايت عمده همت خود را مصرف توليد رجب، صفر، مراد و... مىنمودند. توضيح از بنده نگارنده]
اين مراد صبحها پا مىشد و مىرفت در كوه و كمر از براى خودش نى مىزد و در آن كوه و كمر يك شغالى بود كه با او دوست بود. وقتى مراد نى مىزد، اين شغال مىرفت و از براى او يك پشته هيزم جمع مىكرد و تنگ غروب مراد آن پشته هيزم را مىبرد در شهر و مىفروخت و پولش را مىبرد مىداد به ننه مراد تا از برايش كلوچه زنجفيلى درست كند. ننه مراد هم هر شب براى او دو تا گرده كلوچه زنجفيلى مىپخت. مراد يكى از كلوچه ها را خودش مىخورد، يكىاش را هم مىبرد مىداد به آن شغال.
بارى اى برادر بد نديده و اى خواهر نور ديده يك روز كه اين مراد توى كوه نشسته بود و با شغال اختلاط مىكرد، رو كرد به شغال و گفت: «اى يار عزيز و صميمى و اى همراه قديمى، از تو سؤالى دارم و آن اينكه عشق و عاشقى چه جور چيزى است؟» شغال جهانديده و سرد و گرم روزگار چشيده با تعجب گفت: «اى مراد چطور معنى عشق را نمىدانى؟ به قول شاعر عشق شادى مىباشد و عشق آزادى مىباشد و عشق آغاز آدميزادى مىباشد.» مراد گفت: «اى شغال عزيز مشكل شد دو تا. اينها كه گفتى يعنى چى؟» شغال گفت: «صاف و سادهاش يعنى اينكه يك كسى را آن قدر دوست داشته باشى كه جانت برايش درآيد و هر كارى برايش بكنى.» مراد گفت: «آها… يعنى عين من و تو…» شغال گفت: «نخير… يعنى همين تو با يك دختر خانم.» مراد كه حسابى خجالت كشيده بود، موضوع صحبت را عوض كرد.
روزها گذشت و گذشت تا اينكه يك روز وقتى مراد از كوه برمىگشت در دامنه كوه دختركى را ديد كه انگشتش توى بينىاش بود و داشت گوسفند مىچرانيد. وقتى چشم مراد به دخترك افتاد، يك مرتبه قلبش بنا كرد به تند زدن و دست و پايش شل شد. [اين بنده نگارنده نيز در عنفوان جوانى چنان كه افتد و دانى بارها به اين حالت دچار گرديده و هم در همان ايام اين بيت را سروده است: وقتى كه اعوجاج به من دست مى دهد / احساس ازدواج به من دست مى دهد! تمام شد توضيح اين بنده نگارنده] بارى مراد كه از خود بىخود گرديده بود، مدتى مبهوت دخترك ماند كه با تلاشى پيگير و خستگى ناپذير به كندوكاو بينى مشغول بود. وقتى دخترك رفت، مراد هم با چشم گريان رفت به خانه و نشست ور دل ننه مراد و بنا كرد به شعرهاى سوزناك گفتن كه:
الا اى دختر انگشت به بينى الهى مادرت داغت نبينى
چقدر خوبه كه پاى سفره عقد بگه آبجيت كه رفتى گل بچينى!
خلاصه اين قدر نى زد و شعرهاى سوزناك اينجورى گفت كه ننه مراد حتم كرد كه پسرش عاشق شده. اين شد كه دستش را گرفت روى نبض دست مراد و بنا كرد به نام بردن كوچهپسكوچههاى ولايت غربت تا هر جا نبض مراد تند زد، بفهمد كه دختر مال كدام محله است. مراد كه از قضيه بو برده بود، گفت: «ننه، بىخودى به خودت زحمت نده من كه نمىدانم اين دختر مال كدام كوچه و محله است.» ننه مراد گفت: «خبر مرگت پس چطورى عاشق شدى؟» مراد كل ماجراى آن روز را براى ننه مراد تعريف كرد و قول داد فردا برود نشانى دختر را پيدا كند.
فرداى آن روز مراد دخترك را از پاى كوه تا در خانهشان تعقيب كرد و راه خانه شان را بلد شد و رفت به ننهاش گفت. همان شب، ننه مراد يك كله قند و يك قواره دبيت گلدار برداشت و همراه پسرش رفت به خانه دخترك براى خواستگارى. آنجا كه رسيدند چاى و شربتى خوردند و پدر دخترك از گرماى هوا شكايت كرد و گفت: «گرما هم گرماهاى قديم.» و بحث سياسى گل انداخت. اواخر شب ننه مراد كه پك و پهلويش از سقلمههاى مراد ناسور شده بود، حرف خواستگارى را پيش كشيد و گفت: «پسر دسته گلم را آوردهام كه غلام شما بشود.» پدر دخترك بادى به غبغب انداخت و گفت: «البته ايشان كه تاج سر است معالوصف ما هم يك دخترى داريم كه شاه ندارد و صورتى دارد كه ماه ندارد و در خوشگلى تا و همتا ندارد و اگر شاه ولايت غربت هم با لشكرش بيايد و شاهزادههايش دور و برش باشند و بخواهد صبيه را براى پسر كوچك ترش بگيرد، آيا بدهيم، آيا ندهيم. مع هذا به قسمت و تقدير هم معتقديم. اگر اين گلدسته شما بتواند سه خواسته دختر ما را برآورده كند، دخترمان را مىدهيم به شما.» ننه مراد گفت: «آن سه تا خواسته چيست؟» پدر دخترك گفت: «خواسته اول شاخ غول است. هر وقت آورد، خواستههاى بعدىاش را هم مىگوييم.» مراد و مادرش خداحافظى كردند و بيرون آمدند.
صبح فردا مراد رفت پيش شغال و شرح ماوقع را گفت و گفت: «حالا شاخ غول از كجا پيدا كنم؟» و بنا كرد به گريه كردن. شغال كه دلش به رحم آمده بود، گفت: «اى مراد من يك غولى را مىشناسم كه در همين نزديكى است و از قضا دست و بالش هم تنگ است. بيا برويم پيش او بلكه راضى شود شاخش را به تو بفروشد.» مراد و شغال رفتند پيش غول و بعد از كلى چانه زدن غول راضى شد شاخهايش را مايهكارى از قرار جفتى هفت قران به آنها بفروشد. مراد پول را داد و بر شغال آفرين گفت و شاخها را برداشت و برد و داد به پدر دخترك. پدر دخترك پس از حصول اطمينان از اوريجينال بودن شاخها گفت: «احسنت و اينك خواسته دوم: آوردن شغالى كه بتواند حرف بزند و از كوه و كمر هيزم جمع كند.»
صبح فردا مراد با شرمندگى رفت و شغال صميمى و دوست قديمىاش را انداخت توى گونى و آورد به پدر دخترك تحويل داد. پدر دخترك گفت: «مرحبا! و اينك خواسته سوم و آخرين خواسته: چشم پوشى داماد از حق توليد سوخت هستهاى و تعليق غنىسازى.» مراد پس كلهاش را خاراند و گفت: «يعنى هيچ راه ديگرى ندارد، مثلاً اينكه به جاى اين بروم يك نشانه حيات از مريخ بياورم يا همه مورچههاى نر و ماده دنيا را تفكيك كنم يا آب يك اقيانوسى را سر بكشم و…» پدر دخترك گفت: «نه.» مراد گفت: «پس دخترتان مال خودتان، من هم همان مىروم با ننهام زندگى مىكنم.» ما از اين داستان نتيجه مىگيريم كه آن دختر همچين مالى هم نبوده است! قصه ما به سر رسيد غلاغه به خونهش نرسيد.
دستهها:Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان Tagged: افسانه های امروزی

![]()
سال نو می آید
چند ساعتی بیش به سال نو نماده است…
بهار می آید. امیدوارم بهار واقعی فرا رسد .
در ابتدای سال 89 آرزوهای را مرور می کنم .
به امید جهانی پر از صلح …
نا امید نیستم. به امید جهانی پر از صلح
جهانی پر از عشق
جهانی که نه زور ونه شکنجه و به قول سیاوش جهانی که زندان توش افسانه است.
به امید ایرانی رها …
رها از دروغ …
رها از ستم…
رها همچون پرنده ای…
آزاد به سان پرنده ای که دنیایش بی انتهاست.
به امید اینکه هیچ همجنسگرای ایرانی هیچ گاه غمگین نباشد.
به امید اینکه با عشق متولد شویم.
به امید که اینکه با عشق زندگی کنیم.
و به امید اینکه با عشق بمیریم.
سال نو مبارک…
دستهها:Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان

رضا: فوق العاده بود، البته من بعد از دیدنش حدود 45 دقیقه گریه کردم. دست هردوتون درد نکنه.
ترجمه این فیلم از «باران» بوده و ما هم یک کم برایش حک و اصلاحش کردیم (باز هم با روحیه ی اشتراکی!)
Urbania (2000) – Director: Jon Shear
لینک های دانلود فیلم از رپیدشیر
http://rapidshare.com/files/105663546/Urbania.avi.001
http://rapidshare.com/files/105669102/Urbania.avi.002
http://rapidshare.com/files/105674275/Urbania.avi.003
http://rapidshare.com/files/105681189/Urbania.avi.004
http://rapidshare.com/files/105685356/Urbania.avi.005
http://rapidshare.com/files/105689243/Urbania.avi.006
http://rapidshare.com/files/105693201/Urbania.avi.007
http://rapidshare.com/files/105697066/Urbania.avi.008
http://rapidshare.com/files/105697691/Urbania.avi.009
دانلود زیرنویس فارسی از این لینک
بعید نیست از دیدن این فیلم پشیمان بشوید چون فیلم زیبایی است که به یادتان می آورد که «اتفاق های تخمی همیشه می افتند» و کاری هم از دست شما ساخته نیست.
اگر درباره دانلود یا پخش فیلم و زیرنویس سوالی دارید اینجا را بخوانید.
پس نوشت: همون طور که خیلی هاتون متوجه شدین، رپیدشیر داره بازی در میاره و اجازه نمیده کسایی که اکانت پرمیوم اش رو نخریدن ازش چیزی دانلود کنن. رضای عزیز از وبلاگ پسر زحمت کشیدن لینک های این فیلم رو یه جای دیگه آپلود کردن. تا حدود یه ماه دیگه (یعنی آخرای فروردین) می تونین فیلم Urbania رو از این لینک ها دانلود کنین. هیچ محدودیتی هم نداره. فقط کافیه روشون کلیک راست کنین و بزنین save target as.
این هم لینکای جدید: ( از تاریخ 15/3/2010 به مدت 25 روز از لینک های زیر می توانید بدون هیچ محدودیتی دانلود نمایید )
http://s77.eu.rapidbaz.com/get/_luBW/Urbania.avi.001
http://s67.eu.rapidbaz.com/get/_luBA/Urbania.avi.002
http://s81.eu.rapidbaz.com/get/_luBv/Urbania.avi.003
http://s69.eu.rapidbaz.com/get/_luB5/Urbania.avi.004
http://s79.eu.rapidbaz.com/get/_luBe/Urbania.avi.005
http://s67.eu.rapidbaz.com/get/_lu-N/Urbania.avi.006
http://s69.eu.rapidbaz.com/get/_lu-c/Urbania.avi.007
http://s81.eu.rapidbaz.com/get/_lu-i/Urbania.avi.008
http://s67.eu.rapidbaz.com/get/_lu-m/Urbania.avi.009
در صورت وجود هر گونه سوال در زمینه دانلود یا پخش فیلم به اینجا مراجعه کنید.
مطالب مرتبط ( دیگر فیلم های زیر نویس شده ):
:: EraZer Head: Was nützt die Liebe in Gedanken
:: Another Country : EraZer Head
:: فیلم کوتاه: حدود
:: EraZer Head: اگه دنیا مال من بود
:: امیر: دانلود فیلم “شانس دوباره” با زیر نویس فارسی
:: دانلود سریال لانه با زیر نویس فارسی
:: EraZer Head: بخورید و بیاشامید و فیلم ببینید ولی اسراف نکنید
دستهها:iranlgbtrss, Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, تجاربی از مبارزات دگرباشان Tagged: rapidshare, Urbania, فیلم, دانلود, دانلود فیلم, زیرنویس فارسی

سامان ارسطو که تا یکسال قبل با نام فرزانه ارسطو شناخته میشد، بعد از عمل جراحی جسارتآمیزی که امسال انجام داد، رویای ۴۲ ساله خود را تحقق بخشید و با تغییر جنسیت، به جسمی دست یافت که به گفته خود سالها مجبور به انکار آن بود. او در فیلمهایی چون «سربازهای جمعه»، «تیغزن»، «تسویه حساب» و «استشهادی برای خدا» با چهرهای زنانه و در «آناهیتا» با چهرهای مردانه بازی کرده است.
ارسطو در بخشی از این گفتوگو درباره تغییر روحیهاش بعد از این عمل جراحی، اظهار داشت: «حالا کاملاً خوبم. آن وقتها توی چشمهایم فقط و فقط ترس و افسردگی بود. یک پنهان کردن خودم بود. همهاش در حال توجیه کردن خودم بودم که ببین من این نیستم که تو میبینی…»
او در ادامه سخنانش اظهار کرد که از بچگی متوجه شده که بدنش متعلق به خودش نیست و گفت: «یادم میآید پنج سالم بود. خواهرم مدام برای دخترانش و من لباس سفارش میداد و من اصرار داشتم برایم شلوارک بخرد. یک روز یک پیراهن چیندار صورتی برایم خرید و تنم کرد. حالم خیلی بد بود و مدام میگفتم اگر این لباس را درنیاوری پارهاش میکنم. کسی حرفم را گوش نکرد و من در آخر لباس را توی تنم پاره کردم…»
ارسطو یکبار در ۲۴ سالگی به اصرار خانواده ازدواج کرد و بعد از یک روز زندگی با شوهر، از او جدا شد. او در این مقطع به قطعیت رسید که جنسیت او باید تغییر کند و با روانشناس و روانپزشکان نیز گفتوگوهایی داشته اما او جسارت عمل جراحی و تغییر جنسیت را سالها بعد یافته.
سامان ارسطو اظهار کرد: «من از تنهایی میترسیدم. هنوز هم رگههایی از ترس از تنهایی در من وجود دارد. من آدم نترسی هستم، آنقدر نترس هستم، که الان نشستهام روبرویت و با تو حرف میزنم. ولی آدمها این ترس نهفته ذاتی را دارند. من از تنهایی میترسم.»
او در مورد هزینه عمل جراحی و عملی که باید انجام دهد، گفت: «عمل جراحی مکملی را باید انجام میدادم که به خاطر مشکلات مالی نتوانستم. حالا هم دکتر کهنزاده که جراح من هستند گفتند اگر تا اردیبهشت ماه ۸۹ این عمل را انجام ندهم، او دیگر مرا عمل نمیکند. چون سنم بالا رفته و ریسک کار بالاست… برای عمل به وسایلی نیاز دارم که هزینه آن حدود ۱۲ میلیون میشود. عملهای قبلی هم خیلی هزینه داشت که با لطف مهتاب کرامتی هزینههایم پایین آمد.»
سامان ارسطو که بعد از عمل با همسر خود هدی،زندگی میکند. باید عمل دوم را انجام دهد تا شناسنامه دریافت کند. او گفت: «آرزو دارم شناسنامه داشته باشم، جراحی کنم. بتوانم زندگیام را به خودم و همسرم اثبات کنم. دعا کنید پول عمل جراحیام جور شود. دعا کنید…»
لینک های مرتبط :
دستهها:Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی, اخبار Tagged: فرزانه ارسطو, سامان ارسطو

پسر: برای پیوستن به این طرح و بدست آوردن اطلاعات در مورد آن از این لینک دیدن نمایید و در صورتی که وبلاگ دارید می توانید با قرار دادن کد زیر در وبلاگ های خود به نشر و گسترش آن کمک نمایید:
<P align="center"><A href="http://www.google.com/reader/shared/user%2F02714746565019259291%2Flabel%2FiranLGBTrss?hl=en"><IMG src="http://hamjensgera.files.wordpress.com/2010/03/rsslogo.gif?w=160&h=50"></A></P>
دستهها:iranlgbtrss, Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, مطالب کاربردی، آموزشی, وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی, تبلیغات, تجاربی از مبارزات دگرباشان, عکس ها Tagged: Gay, homosexual, lesbian, لزبین, هم جنس گرا, همجنس, همجنس گرا, همجنس گرایی, همجنس باز, همجنسگرا, همجنسگرایی, همجنسگرائی, همجنسبازی, گی, اقلیت جنسی, ایران, ایرانی, باز, ترنس, تراجنسی, دوجنسگرا, دگرباش

همش سر یه اس ام اس بود
نوشته بود:
” … عروسیمه، شما هم دعوتیت “
رفیق دوران نوجوونی و جوونی و …
مدام با خودم می گفتم یعنی انقدر بزرگ شدم؟!
یعنی انقدر سن دارم؟!
یعنی دارم پیر می شم؟!
یعنی …؟
حال بدی بود
تار و پود وجودم حس مرگ گرفته بود
حس پیری
یه حس بود و شاید ربطی به عقل نداشته باشه و اصلا دور از عقل
یخ کرده بودم.
دستهها:iranlgbtrss, Uncategorized, یادداشت ها


یک بریتانیایی ادعا کرده است که جنسیت خاصی ندارد و به این ترتیب قرار است به عنوان اولین انسانی اعلام شود که به طور رسمی هیچ جنسیت مرد یا زنی ندارد.
موری می ولبی 48 سال با جنسیت مذکر به دنیا آمد ، اما در سال 1990 و در سن 28 سالگی دست به عمل تغییر جنسیت زد.
اما این تغییر جنسیت نیز او را راضی نکرد و به همین دلیل می ولبی تصمیم گرفت هیچ جنسیت مشخصی نداشته باشد. به این ترتیب این فرد 48 ساله قرار است به طور رسمی به عنوان اولین انسانی شناخته شود که هیچ جنسیت مشخصی ندارد.
می ولبی در سن 7 سالگی به استرالیا مهاجرت کرد.مقامات رسمی آنجا بعد از آنکه پزشکان نتوانستند جنسیت بدن این فرد را به طور دقیق مشخص کنند تصمیم گرفتند دسته بندی جدیدی به نام بدون جنسیت اضافه کنند تا بتوانند او را در این دسته قرار دهند.
می ولبی در این باره میگوید : مفهوم مذکر یا مونث بودن برای من معنی ندارد.بنابراین من تصمیم گرفتم که هیچ جنسیت خاصی نداشته باشم.گفته میشود افراد زیادی هستند که از این که جنسیت خاصی نداشته باشند استقبال میکنند.
دستهها:iranlgbtrss, Uncategorized, لینک و نگاره های غیردگرباشان, اخبار

سالی دگر و آغازی دگر در پیش است، در این روزهای پایانی سال 1388 به رسم سال های گذشته هدیه ای آماده کرده ایم که در ادامه مشاهده خواهید کرد و حاصل همفکری و همکاری چند تن از فعالین دگرباش ایرانی است که امید است مقبول افتد.
سعی بر این بوده تا هر سال نسبت به سال های گذشته سالنامه ای مقبول تر طراحی و ارائه گردد که از ویژگی های سالنامه 1389 می توان موارد زیر را نام برد:
:: دقت در انتخاب تصاویر برای آن دسته از عزیزانی که تمایل به پرینت و استفاده از آن در فضاهای مورد علاقه خود را دارند
:: حذف ذکر مناسبت های غیر ضروری و افزودن مناسبت های جهانی
:: و مهم ترین ویژگی سالنامه 1389 را می توان مشخص کردن 4 مناسبت جهانی مرتبط با دگرباشان و یک مناسبت مرتبط با همجنسگرایان ایرانی در آن با رنگ صورتی دانست. این مناسبت ها به ترتیب اینگونه اند:
27 اردیبهشت ماه (17 ماه می میلادی) روز جهانی مبارزه با هموفوبیا
8 شهریورماه زادروز ساویز شفایی ( 30 آگوست 1950 ، شاعر و فعال حقوق همجنسگرایان )
29 آبان ماه روز برزگداشت کشته شدگان دگرجنسگونه
10 آذرماه ( اول دسامبر) روز جهانی مبارزه با ایدز
19 آذرماه روز جهانی بدون گی (عدم حضور گی ها در محل کار در اعتراض به نقض حقوق دگرباشان)
این سالنامه که در 12برگ برای چاپ در قطع A4 تهیه شده است که در سه قالب پی دی اف و جی پی جی (به صورت عکس ) و ماکروسافت ورد تقدیم می گردد و امید است موجب رضایت حداکثری را در پی داشته باشد.
با آرزویی روزگاری خوش برای همه و به امید روزهایی پر از موفقیت برای همجنسگرایان، دوجنسگرایان و دوجنسگونگان ایرانی سالنامه 1389 ایرانی تقدیم می گردد:
برای دریافت از سرور 4SHARED ( در کلیه ی فرمت ها ) در یک پوشه فشرده شده می توانید از این لینک استفاده نمایید.
( روی لینک کلیک نمایید تا به صفحه تازه ای هدایت شوید، در آنجا می توانید پس از چند ثانیه فایل زیپ شده را دریافت نمایید )
برای دریافت با لینک مستقیم و در فرمت پی دی اف کافی است روی این لینک کلیک نمایید.
( بهتر است روی لینک راست کلیک کرده و گزینه …Save Target As یا …Save Link As را کلیک نمایید )
همچنین می توانید در زیر به صورت تصویری تقویم را دریافت نمایید (برای مشاهده عکس ها در اندازه بزرگ کافی است روی آنها کلیک کنید):
مطالب مرتبط:
:: سالنامه 1388 دگرباشان ایرانی
:: مجله اینترنتی کوئیرلینک: تقویم سال 1389 به صورت Wallpaper (مردانه)
:: مجله اینترنتی کوئیرلینک: تقویم سال 1389 به صورت wallpaper (زنانه)
:: تقویم سال 1387 ( هدیه ای برای همه )
:: تقویم سال 1387 برای لزبین هـای ایرانی ( برای دانلود )
دستهها:iranlgbtrss, Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی, یادداشت ها, تبلیغات, تجاربی از مبارزات دگرباشان, عکس ها Tagged: 1389, تقویم 1389 همجنسگرایان, تقویم همجنس گرا, تقویم گی, تقویم سال 1389, توقویم, توقیم همجنسگرا, سالنامه, سالنامه 1389, سالنامه همجنسگرا, سالنامه گی

مجله اینترنتی کوئیر لینک ضمن تبریک پیشاپیش به مناسبت فرا رسیدن سال نو ، تقویم سال 1389 را به صورت 12 تصویر پس زمینه (Wallpaper) به شما تقدیم میکند . این تقویم برای همجنسگرایان مرد (گی ها ) تهیه و تنظیم شده است .
برای مشاهده در سایز واقعی (بزرگتر)، بر روی عکس ها کلیک نمائید .
فروردین ماه 1389
اردیبهشت ماه 1389
خرداد ماه 1389
تیر ماه 1389
مرداد ماه 1389
شهریور ماه 1389
مهر ماه 1389
آبان ماه 1389
آذر ماه 1389
دی ماه 1389
بهمن ماه 1389
اسفند ماه 1389
برای مشاهده تقویم زنانه ، اینجا کلیک کنید
دستهها:Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی, تبلیغات, تجاربی از مبارزات دگرباشان, عکس ها

مجله اینترنتی کوئیر لینک ضمن تبریک پیشاپیش به مناسبت فرا رسیدن سال نو ، تقویم سال 1389 را به صورت 12 تصویر پس زمینه (Wallpaper) به شما تقدیم میکند . این تقویم برای همجنسگرایان زن (لزبین ها ) تهیه و تنظیم شده است .
برای مشاهده در سایز واقعی (بزرگتر)، بر روی عکس ها کلیک نمائید .
فروردین ماه 1389
اردیبهشت ماه 1389
خرداد ماه 1389
تیر ماه 1389
مرداد ماه 1389
شهریور ماه 1389
مهر ماه 1389
آبان ماه 1389
آذر ماه 1389
دی ماه 1389
بهمن ماه 1389
اسفند ماه 1389
برای مشاهده تقویم مردانه ، اینجا کلیک کنید
دستهها:Uncategorized, لینک و نگاره های دگرباشان, وقایع و مطالب مرتبط با دگرباشان ایرانی, یادداشت ها, تبلیغات Tagged: تقویم, تقویم سال 1389

























