» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow: More infos (Show/Hide Ads)
Date: Sunday, 21 Feb 2010 07:01
شکستم و سوزاندم. آتش که زبانه کشید دود شدی و سیاه می رفتی تا دوردستها. خاطرت راهم دود کردم و باران می سرود. حالا دیگر با باران نمی آ یی از لحظه های تشنه دیدار. نه بوی گل و نه...
Date: Sunday, 10 Jan 2010 10:34
دستها که باز اعتمادند حلقه دوستان باز می شود و گسترده آرام می رفتی و جماعتی گرفتار زمین نشسته ایم به الحمد تو و نشسته ای آن بالا در سکوت لحظه های تلخ نفس کشیدن ما را می شماری لبخند...
Date: Tuesday, 29 Dec 2009 07:48
عاشوراست و من تمام سالهای دور که پنجره نگاهم چهره معصوم کودکانی را قاب میگرفت که نمی دانستند عزادار که هستند و زنجیر بازیچه دستشان بود، انتظار روزی را می کشیدم که فرزندم زنجیر را به بازی بگیرد به یاد...
Date: Sunday, 08 Nov 2009 08:00
سه گانه 1. میان چشم های خیس اعتقاد تو و دستهای باز اعتمادت در هروله مانده ام در شک بی پایان. تا به چشمهایت معتقد شوم دستهایت را بسته ای! خفه شده ام در این ابهام و در بهت تو...
Date: Wednesday, 14 Oct 2009 17:42
بعد از نمی دانم چند سال فرصت کردم نغمه روز و تغییر بدم آنهم یک فایل کوچک ، یک تکه کوچک از صدای احسان خواجه امیری...
Date: Saturday, 10 Oct 2009 16:27
سپهر یک ساله شد نمیخواهم بیاد بیاورم که چه کشیدم تا تو آمدی یا بیاد بیاورم روزهای سخت انتظاری که هر لحظه اش مردن بود. نمیخواهم فکر کنم به همه غربت و تنهایی و گوشه نشینی، که انتظار را سخت...
Date: Sunday, 27 Sep 2009 09:49
پاییز می آید (" طبیعت کرمانشاه جاده سنقر"پاییز 1387) کوه خالی از من (طاق بستان زمستان 1387) سپهر بزرگ می شود انگشت می مکد دوست پیدا می کند دندان در می آورد شیطان می شود من در انتظار پشت پنجره...
Date: Tuesday, 08 Sep 2009 18:16
رمضان برای من امسال معنای انتظار گذر زمانِ بی انتها است که نمی گذرد. چه زود گذشت آنهمه انتظار و حالا با سپهر نشسته ام به دعا و سپاس ِ سلامتی و حضورش در شبهای احیا...
Date: Thursday, 20 Aug 2009 10:17
هستم و چیزی نیست که بنویسم. وقتی تو نیستی و نبودنت آنقدر روشن است که در تاریکی گم شده ام. وقتی آنقدر نیستی که من هم خط خطی میشوم روی دفتر آبی ِ تو. وقتی آنقدر نیستی ی ی ی...
Date: Saturday, 04 Jul 2009 15:31
هیچ شده ام این روزها. نه چون تو نیستی.که خود را گم کرده ام در پستوی تنهایی....
Date: Sunday, 24 May 2009 09:03
گفت: در قلبم میبوسمت گفتم: کدام قلب؟ گفت: همان که سپرده بودمش به دستهای مهربان تو گفتم: کدام دست؟ گفت: همان ها که روی لبهایم بود مدام گفتم: کدام لب؟ گفت: همان که اسم تو را لحظه لحظه تکرار میکرد...
Date: Thursday, 07 May 2009 08:16
همه چیز را باختم تا تو بیایی؛ حالا در جهنمی که لحظه هایش با تو بهشت است تا کی تنم تاب می آورد را نمی دانم...
Date: Thursday, 11 Dec 2008 08:26
ميان ازدحام ثانيه ها بغض تو مرا به دار ميكشد ثانيه هاي من سبز ميشد اگر سرخي قلم موي ات را دريغ نميكردي حالا سياهي مانده است مثل شب بي هيچ دستي بي هيچ هواي نفسي بي هيچ فرصتي ثانيه...
Date: Saturday, 29 Nov 2008 17:53
آقاي عارف مربي كوه من كه بسيار از او آموختم مرد. به همين سختي پيش از اين از او گفته بودم عكس از روزهاي كوهنوردي و روزهاي تلخ زمين گير شدنش گذاشته بودم. تلخ جان داد...
Date: Thursday, 06 Nov 2008 20:36
سپهر متولد شد هجدهم مهر ماه هوشيار درست زماني كه مادرش از هوش رفت. گريه بودن سر داد وقتي فرشته ها او را از دامان خدا سپردند دست مشتي آدم سبزپوش. سپهر متولد شد نعمت بودنش رحمت خداست حالا...
» © All content and copyrights belong to their respective authors.«
» © FeedShow - Online RSS Feeds Reader







