• Shortcuts : 'n' next unread feed - 'p' previous unread feed • Styles : 1 2

» Publishers, Monetize your RSS feeds with FeedShow:  More infos  (Show/Hide Ads)


Date: Tuesday, 09 Mar 2010 14:35

سایت های سیاسی اینترنتی پدیده رسانه ایی است که تقریبا مختص ایران است، در یک دهه ای که از عمر این رسانه های جدید می گذرد، آنها به دلایل مختلف با اقبال نسبی مخاطبان داخلی و خارجی فارسی زبان مواجه شده اند و توانسته اند جریان ساز باشند..

انقراض تدریجی روزنامه نگاری کلاسیک و برخی محدودیت ها و ضعف های رسانه های رسمی و از سوی دیگر ایجاد یک طبقه و طیف 20 میلیون نفری از کاربران اینترنتی، باعث شده است سایت های خبری-سیاسی مجالی برای عرض اندام پیدا کنند، هرچند که نباید در تصور وزن آنها نیز دچار اغراق شد و باید دانست که  "سایت ها، رسانه های دوران گذرا در جامعه ایرانی" محسوب می شوند
.

http://irancartoon.ir/news/archives/poster_resane_final.jpg


سایت های سیاسی داخلی  توانسته اند تا حد زیادی "اعتماد مخاطب"-عمده ترین سرمایه یک رسانه- را جذب کنند و البته قابل انکار نیست که اتفاقا سایت های اصولگرا نسبت به رقبای اصلاح طلب خود با اقبال بیشتری مواجه شده اند..

اما دیدگاهی که نسبت به سایت ها در مقایسه با رقبای رسمی خود(مثل خبرگزاری ها و ..) وجود دارد، مثل تفاوت زن صیغه ای و عقدی است! آنها هزینه های مربوط به کار رسانه ایی را می پردازند اما از مزایای آن محرومند: نهاد صنفی ندارند، اجازه حضور در برنامه های خبری را ندارند،از بسیاری از خبرگزاری های رسمی، تاثیرگذارتر هستند و از نظر اقتصادی هم اکثرا خودکفا هستند، اما حتی یک گواهی نامه ثبت رسمی ندارند و صدالبته که کتک خورشان هم  ملس است و دائما با خطر محدودیت یا فیلترینگ مواجه هستند و از همه مهمتر و دردناک تر اینکه به "رسمیت" شناخته نمی شوند.
.

در شرایطی که خطر دو قطبی شدن فضای رسانه ای کشور و "قدرت یافتن رسانه های خارجی فارسی زبان " و قبضه کردن فضای رسانه ای کشور توسط آنها، یکی از چالش های آتی  جامعه ایرانی است، توجه به اهمیت و نقش سایت های خبری داخلی بسیار راهگشا است، تقویت،حمایت و به رسمیت شناختن سایت های خبری داخلی، هم نشانه ای از تحقق آزادی و تکثر رسانه ای است و هم راهکاری ساده برای مقابله با نفوذ روزافزون رسانه های خارجی است.
.

بدون تردید، توسعه رسانه های داخلی با موضوع سایت ها گره خورده است و این مسیر، راهکاری دولتی و بخشنامه ای ندارد.

یادداشتم در همشهری نوروز

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Thursday, 04 Mar 2010 09:37

با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال پرماجرای 1388 شمسی که تقریبا هفته ای در آن نبود که جامعه شاهد حادثه، چالش یا اتفاق جدیدی نباشد، جا دارد نگاهی دوباره ای به مهمترین چالش این سال که موضوع انتخابات ریاست جمهوری دهم و پیامدهای بعدی آن است، افکنده شود.

جریان سبز به عنوان مهمترین مولود حرکت های اعتراضی سال 1388 در پایان این سال در چه وضعیتی است ؟

واقعیت این است که اگر جریان سبز تا آذر ماه امسال در قامت یک جریان و ظرفیت "فعال" سیاسی ظاهر شده بود، هم اینک در حال تبدیل شدن به یک ظرفیت "تاکیتکی" و تغییر نقش از "عامل" به "متغیر" است.

راهپیمایی اعتراض آمیز 25 خرداد که به صورت خودجوش صورت گرفت، سپس حضور در مناسبت های ملی و مذهبی، شعار نویسی ها و فعالیت در فضای مجازی و ...اهم فعالیت های فعالانه جریان سبز در طول مقطع زمانی مذکور بود.

جریان سبز عملا در ایران فراگیر نشد و جریان سبز به دلیل ماهیت و خصلت خاص اقتصادی و اجتماعی، فرهنگی و محدودیت های موجود، در مرحله "اعتراض" متوقف و نتوانست در قامت یک "جنبش فراگیر" به طبقات مختلف اجتماعی پیوند بخورد و آنان را با خود همراه کند، جریان سبز همچنین به همین دلایل از وارد شدن به مرحله "اعتصاب" (به عنوان گامی عملی و عینی فراتر از "اعتراض های مجازی و خیابانی") ناتوان بود.

ابهامات هویتی جریان سبز، رهبران این جریان را (که بعضا دنباله روی بدنه آن بودند)عملا به وضعیتی پیچیده و سخت هدایت کرد، باید پذیرفت که هم اکنون ماهیتی بین "اصلاح طلبی و براندازی" دارد که همین رهبری واحد و تعریف شده بر آن را با دشواری های شدید و حتی محال پیش می برد.


نکته دیگری که می توان نتیجه گرفت این است که ظرف زمانی "9 ماه" تقریبا تمام ظرفیت نقش آفرینی جنبش خرده بورژواتیک شهری در ایران، انرژی و توان طبقه متوسط شهری در معادلات سیاسی ایران بود،به نظر می رسد به دلیل خصلت های اجتماعی و اقتصادی و شرایط موجود،طبقه متوسط ( که طبقه ای تحصیل کرده، جوان و مرتبط با نهادهای بورکراسی حاکمیت است) دیگر توان ادامه بازی را ندارد.

از ماههای پایانی سال 1388 با شارژ و گشوده شدن مجدد جبهه هسته ای علیه جمهوری اسلامی و پایان ظرفیت اعتراض های خیابانی جریان سبز، به نظر می رسد فضای چالش های داخلی و از جمله جریان سبز تا حد زیادی تحت الشعاع این جبهه جدید خارجی قرار گرفته و بازهم این روند تسریع خواهد شد.

حتی این احتمال وجود دارد که جریان سبز به دلایلی که در بالا توضیح داده شد،خواسته یا ناخواسته"متغیری" از بازی غرب در ایران شود.

ضمن اینکه نبرد اطلاعاتی و رسانه ای بین جمهوری اسلامی ایران و غرب نیز کاملا مشهود است(که ممکن است زمینه و مقدمه ای برای نبرد و برخورد سخت هم باشد) معادلات را در سال آتی کاملا تحت الشعاع قرار خواهد داد.

با این اوصاف می توان گفت حذف کامل جریان سبز از معادلات سیاسی ایران بعید به نظر می رسد اما به نظر می رسد این جریان در حالت انفعالی و به اصطلاح به صورت "آتش زیر خاکستر" منتظر نقش آفرینی هایی در "بزنگاهها" خواهد شد، بخشی از این جریان هم به دنبال فعالیت های زیرزمینی رفته یا می رود و از سوی دیگر هم با توجه به اینکه الگوی رقابت های سیاسی درون نظام با حضور دو جناح هم فعلا مخدوش است،بر پیچیدگی های اوضاع افزوده خواهد شد.

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Thursday, 25 Feb 2010 21:13

پابرهنه پشت فرمان!

فوقش بیست و پنج ساله...با یک پیکان قراضه همسن خودش مسافرکشی می کرد،  توی همون نگاه اول می فهمیدی که "خسته اس"... از همونایی که بهشون می گن : "پیرجوون"، کفشهاشو درآورده بود و با پای برهنه رانندگی می کرد، شاید نشانی از دو حس متفاوت کلافگی و بی خیالی، ضبط ماشینش هم می خواند: هرچی بخوای همون می شم...

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Saturday, 06 Feb 2010 15:20

99 درصد آرزو و دغدغه پسربچه ها در سنین 12-13 سالگی (همزمان با کف کردن محتویات مثانه!) مسئله ریش و سیبیل است و هست(هست هنوزم؟!) چه شبهایی که با کابوس کوسه شدن سر به بالین گذاشتیم(اون وقت ها آقای هاشمی هم رئیس جمهور بود و حسابی از این نظر روی اعصاب!) و چه شبهایی که با تیغ ژیلت به جان صورتمان افتادیم که مثلا ریشمان زودترو بهتر دربیاید، با زغال و موی کله مان ریش و سیبل درست کردیم و عکس گرفتیم که لااقل حسرت به دل نمانیم  و ...خلاصه ریش برای مرد کلا در حکم یال و کوپال برای شیر است و حتی یه حدیث خوندم که حیونات وحشی از هیبت مرد با ریش بلند می ترسن و ... اما امروز دو تا شنیده در مورد ریش بهم رسید که خیلی جالب بود برام...

ریش!

با مصرف شیر و خون!

یکی از بچه ها می گفت رمز و راز بعضی ریش های گرد و توپی و مرغوب و حرفه ای بعضی برادران اینه که صبح به صبح، ریش ها رو برای نرم شدن و  کسب پروئتین می ذارن توی یه کاسه شیر یا خون تازه گوسفند!( بگو بارک الله!)

ای وای!! ببین کی اینجا بوده!؟

بدون مصرف شیر و خون!

یک چیز دیگه هم که شنیدم( از حسین شهرستان) این بود که توی اهواز، یکسری آرایشگاههای مخصوص بچه حزب اللهی ها راه افتاده که کارش بند انداختن گونه!( حق النسای سابق) است! خلاصه لحظه آخرالزمان...! چه کسی پاسخگوست واقعا؟!

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Wednesday, 03 Feb 2010 14:24

 یک کاج بدون خطوط انتقال پیام با کادر خدادادی!

پنکه وقفی خاندان جبل عاملی و کفتر مهربون

کفتر تنها زیر پنکه وقفی خاندان جبل عاملی به چه می اندیشد؟

وقتی قاب هم تاب آدم را نمی آورد!

مبداء کوکاکولا ....مقصد ...؟!

...سیر آفاق و انفس از امامت تا امام خمینی

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Monday, 25 Jan 2010 20:13

 بعد از بیانیه هفدمین میرحسین موسوی که پیام اصلی آن به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد بود، به فاصله سه هفته ، سید محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق نیز هم نامه ای به رهبرانقلاب نوشت که در آن بر آمادگی اصلاح طلبان برای به رسمیت شناختن دولت دهم و پذیرفتن فرایند حکمیت با محوریت هاشمی رفسنجانی تاکید کرده بود.

هرچند خاتمی بنا به روحیه خاص خود، ترجیح داد که جریان نامه نگاری اش حتی الامکان رسانه ای نشود تا فشارها علیه وی شارژ نشود، اما نهایتا تواتر اخبار و درز کردن خبر این نامه نگاری از منابع گوناگون، جایی را برای تکذیب وی باقی نگذاشت.

در ادامه این روند، اکبر هاشمی رفسنجانی سوم بهمن ماه در دیدار با اعضای حزب اعتدال و توسعه سخن کلیدی خود مبنی بر اینکه " در شرایط فعلی اینجانب اصلح‌ترین فرد را برای حل مشکلات فعلی جمهوری اسلامی "رهبری" می‌دانم" را تکرار کرد و گفت:مطمئن هستم با کمک افراد معتدل از هر دو جناح موجود کشور با تدبیر رهبری مسائل موجود قابل حل و فصل است.

مهدی کروبی هم که بخش رادیکال اصلاح طلبان درون نظام را نمایندگی می کند امروز پنجم بهمن ماه در موضع گیری جدید و قابل توجهی صریحا از "به رسمیت شناختن دولت" سخن گفت و اظهار داشت:بنده اشکالات خود را همچنان وارد می دانم اما باید بگویم رئیس جمهور را بخاطر تنفیذ آیت الله خامنه ای به رسمیت می‌شناسم.

این نکته هم قابل توجه است که موسوی در بیانیه شماره هفده خود به صراحت سخنی از "پذیرش مشروعیت دولت" نزد و سعی کرد مشروعیت را به "مسئولیت" تقلیل دهد، اما کروبی در گامی فراتر "مشروعیت" دولت را به مفهوم دینی و سیاسی(ناشی از تنفیذ ولی فقیه) پذیرفته است.

مواضع پیاپی و هدفمند این چهره ها و اینکه حتی مهدی کروبی هم به اردوگاه " به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" وارد شده است، نشان می دهد استراتژی جدید اصلاح طلبان حالت تصادفی یا اتفاقی ندارد و با "هدفمندی و اجماع " در شرایط فعلی انتخاب شده است.

 اما دلیل این تغییر رفتار یا به قول برخی ها "عقب نشینی" اصلاح طلبان در شرایط فعلی چیست؟ چند دلیل یا گمانه عمده را می توان در این باره در نظر گرفت:

- با روند تدریجی رادیکال شدن فضای سیاسی و امکان وقوع حوادث شدیدتر که این رهبران اصلاح طلب برنامه و تخمینی برای آن وضعیت ندارند، کما اینکه موج بازداشتها به حلقه سوم و دوم اصلاح طلبان رسیده است و کم کم زمینه برای دستگیری احتمالی خود این افراد هم آماده می شود، بنابراین سران اصلاحات با این استراتژی یا تاکتیک جدید، این وضعیت را به تاخیر می اندازند.

-موسوی، کروبی و خاتمی به این نتیجه رسیده اند وضعیت ایجاد شده، حالت یک جنگ فرسایشی را دارد و یک پیروزی سریع و قاطع و روشن در این راه وجود ندارد و به "بی نتیجه بودن" روند کنونی معارضات سیاسی رسیده اند.

-رهبران اصلاح طلب درون نظام اینک به حفظ حیات حداقلی جریان اصلاح طلب در برابر جریانی از اصولگرایان تندرو که خواهان حذف کامل اصلاح طلبان از گردونه معادلات و مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی است، می اندیشند و بنابراین تصمیم گرفته اند در جهت آرام کردن فضای سیاسی گام بردارند.



-استراتژی کنونی اصلاح طلبان را که می توان هدایت جنبش موسوم به سبز به مخالفت با دولت احمدی نژاد به جای معارضه با اصل نظام توصیف کرد، راهی برای "تجدید قوای اصلاح طلبان" است و نتیجه حداقلی آن این است که این بار احمدی نژاد دوباره به گود معارضات سیاسی بازمی گردد، هرچند که نفس اعلام پذیرش "پذیرش رسمیت احمدی نژاد" یک پیروزی قابل توجه برای احمدی نژاد هم هست.

-اتحاد و وحدت با اصولگریان میانه رو و منقد که احمدی نژاد را در حوادث اخیر راننده ای می دانند که بعد از تصادف از صحنه خارج شده است و اینک بقیه مشغول دعوا و ...هستند، یکی دیگر از اهداف سران اصلاحات می تواند باشد و تحقق این تحلیل که بلافاصله بعد از عقب نشینی اصلاح طلبان، اصولگرایان منتقد هم به خط مقدم چالش افکنی با دولت احمدی نژاد می آیند و یک نیروی اجتماعی و سیاسی موثر و یک ائتلاف جدید در صحنه سیاسی کشور ایجاد می شود.

-اتفاق مهم دیگری که در هفته های اخیر رخ داده است، خودنمایی و عرض اندام بخش هایی از جریانات سکولار، روشنفکران عرفی و لائیک و فمینیست ها است که خود را "سبز" می دانند.

جریان خارج نشین که تاپیش از این ترجیح داده بود در سایه موسوی و کروبی باقی بماند، امروز از این وضعیت خارج شده است و به صدور بیانیه و اطلاعیه و بیان راهکار و ...پرداخته است. سخنان هنجارشکنانه اکبر گنجی در گفتگو با بی.بی.سی ، آغاز این عرض اندام بود که سران اصلاحات را "مردد" می کند و بدنه سبزها را با یک چالش مهم و انتخاب حساس مواجه می کند که کدام قرائت از سبزها را می خواهند.

اینک و در این فضای خاص،باید به دقت رویدادهای آتی را رصد کرد، اگر صدا یا صداهایی از درون نظام در تایید و تشویق استراتژی جدید اصلاح طلبان برخیزد و آغوش هایی باز شود، این محمود احمدی نژاد است که باید منتظر شروع حملات همه جانبه به خود باشد، اما اگر این آغوش گشوده نشود، سران اصلاحات با چالش پیچیده مقولیت و نفوذ در بین هواداران خود مواجه می شوند و برای آنها بسیار سخت خواهد بود در میان هواداران خود موقعیت آرمانی سابق را دوباره بیابند.

البته ممکن است "توبه" اصلاح طلبان پذیرفته شود و ما به ازای قبول این توبه سیاسی، صرفا عدم بازداشت این چهره ها باشد، نه آغاز فرایند "حکمیت" یا "حمله به دولت احمدی نژاد".

ضمن اینکه مشخص نیست بعد از "به رسمیت شناختن دولت احمدی نژاد" کروبی و موسوی چه حرفی برای گفتن و چه اقدامی برای انجام دادن خواهند داشت؟ آیا پذیرش این مسئله به معنی بازگشت به رقابت های انتخاباتی و سیاسی معمول پیش از خرداد 88 خواهد بود؟

از سوی دیگر شرایط کنونی آزمون مهم مقبولیت و نفوذ سران اصلاحات در بدنه جریان سبز مشخص می کند و از طرف دیگر می تواند آغازی برای خارج شدن رهبری جریان موسوم به سبز از داخل به خارج از کشور و تداوم تندشدن فضای سیاسی کشور باشد.

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Monday, 11 Jan 2010 10:54

بعد از درگذشت لئونید برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در سال 1982 ، یوری آندروپف که دو دهه رئیس سازمان اطلاعاتی شوروی (کا.گ.ب) بود، به قدرت رسید، رهبران پیشین شوروی، یعنی استالین، خروشچف و برژنف همگی "مارشال های نظامی" بودند اما آندرپف اولین و آخرین رهبر شوروی بود که از پشت میز ریاست سازمان اطلاعاتی شوروی به دبیرکلی حزب کمونیست رسید.

آندروپف، رهبر وقت شوروی

 آندروپف در سال 1954 سفیر شوروی در مجارستان شد و این اولین پست بالای وی در ساختار دولت شوروی بود، درخشش وی در مهار کردن انقلاب ضدکمونیستی در مجارستان و فیصله دادن ماجرای بهار پراگ(1968) از جمله افتخارات آندرپف شوروی شد؛ او همان کسی بود که بزرگترین اشتباه نظامی شوروی یعنی حمله به افغانستان را تدوین کرد و به برژنف(که بخاطر کهولت و بیماری تسلط زیادی بر اوضاع نداشت) قبولاند که باید به افغانستان حمله کرد.

دوران زمامداری آندرپف با وجود آنکه کوتاه بود، اما یکی از مقاطع مهم جنگ سرد و روابط بین دو ابرقدرت شوروی و آمریکا محسوب می شود، آندرپف تمایل محتاطانه ای به سمت اصلاحات جزیی با حفظ اصول سوسیالیسم داشت و تلاش کرد با فساد در دستگاه اداری و حزبی شوروی نیز مبارزه کند، ضمن اینکه چالش با آمریکا بر سر موشک های قاره پیما و سلاح های هسته ای را نیز افزایش داد.

آندروپف بخاطر سوابق اطلاعاتی اش، به خوبی از مشکلات شوروی آگاه بود، او افشای پرونده های جنایی و فساد مقامات شوروی در بالاترین مقامات دولتی و حزبی را آغاز کرد و تعداد زیادی از وزرا و مقامات محلی شوروی را عزل کرد، برای اولین بار در تاریخ شوروی ، واقعیت ها و آمارهای نامطلوب اقتصادی و موانع پیشرفت علمی از طبقه بندی محرمانه خارج شد و مردم شوروی با این آمارهای تلخ مواجه شدند و چهره دولت شوروی به عنوان مدافع کارگران و دهقانان جهان بخاطر همین رویکرد، در داخل شوروی مخدوش شد.

اما در کنار این رویکرد، ایده سیاسی-اطلاعاتی آندروپوف "نابودی مخالفان در تمام گونه های آن" بود و همواره اصرار داشت و به صراحت می گفت: "مبارزه برای حقوق بشر بخشی از طرح گسترده امپریالیستی برای متزلزل ساختن پایه و اساس دولت شوروی" است.

 آندروپف زمانی که رئیس کا.گ.ب بود دستور مقابله با " خرابکاری ایدئولوژیک توسط دشمن " را صادر کرد و به سازمان اطلاعاتی شوروی دستور داد با دگراندیشان و اربابان امپریالیستی شان، جدا مقابله کنند و در زمانی که رهبر شوروی هم شد، این سیاست را ادامه داد.

آندرپف به ملی گرایی روسی نیز روی خوشی نشان داد و همواره متهم بود که مخالف موسیقی غربی است و در محافل خصوصی از وی نقل می شد که موسیقی غربی زننده و مخرب است.

اما یکی از حوادث مهم دوران زمامداری آندرپف، موضوع "سامانتا اسمیت" بود، دختر ده ساله آمریکایی که با لحنی کودکانه نامه ای کوتاه به رهبر شوروی نوشت و آندرپف در نهایت شگفتی، پاسخ مفصلی به این دختر آمریکایی داد.



آنچه را که می خوانید، شرح این ماجرا است.
 

نامه سامانتا به رهبر شوروی بدین شرح بود:

جناب آقای آندروپوف ،
اسم من سامانتا اسمیت است. من ده ساله هستم، شغل جدید شما( رهبری شوروی) را تبریک می گوییم، من نگران هستم که روابط شوروی و آمریکا به یک جنگ هسته ای ختم شود، آیا شما قصد جنگ دارید؟ باید حتما به این سوال من جواب بدهید که چرا شما می خواهید جهان را تسخیر کنید یا حداقل کشور ما آمریکا را ؟خدا جهان را برای ما ساخته است تا با یکدیگر در صلح و دوستی زندگی کنیم.

ارادتمند
سامانتا اسمیت

***

نامه این دختر ده ساله آمریکایی در روزنامه اتحاد جماهیر شوروی پراودا منتشر شد. در تاریخ 26 آوریل 1983 پاسخ آندروپوف به سامانتا منتشر شد، متن این پاسخ از این قرار بود:

سامانتای عزیز
I. من نامه شما را دریافت کردم،مثل نامه های بسیار دیگر که به من رسیده است، به نظر من شما یک دختر شجاع و صادقانه ، شبیه شخصت "Becky " در کتاب "تام سایر" نوشته مارک تواین هستی! این کتاب به خوبی در کشور ما برای همه دختران و پسران دوست داشتنی، شناخته شده است.

شما از نگرانی خود در مورد جنگ هسته ای بین شوروی و آمریکا نوشته بودید، سامانتا! ما در اتحاد جماهیر شوروی تلاش می کنیم که هر کاری انجام دهیم که هیچ جنگی روی زمین شکل نگیرد، این همان چیزی است که هر شهروند شوروی می خواهد. این همان چیزی است که بنیان گذار دولت بزرگ ما ، ولادیمیر لنین ، به ما آموخت.

مردم اتحاد جماهیر شوروی خوب می دانند جنگ چقدر چیز بدی است، چهل و دو سال قبل ، آلمان نازی ، برای برتری بر تمام جهان به کشور ما حمله کرد ، بسیاری از شهرها و روستاهای ما تخریب شد و میلیون ها نفر از شهروندان شوروی کشته شدند آن جنگ با پیروزی ما به پایان رسید در حالی که ما علیه نازی ها، با آمریکا متحد بودیم، من امیدوارم که شما در کتاب تاریخ این چیزها را مطالعه کنید، امروز هم ما زندگی در صلح را می خواهیم با همه کشورهای جهان و همچنین کشور بزرگ اتحاد جماهیر شوروی.

در امریکا و در کشور ما،سلاح های هسته ای وجود دارد، آنها سلاح های وحشتناک هستند که می تواند میلیون ها نفر در یک لحظه به قتل برسانند، اما ما نمی خواهیم که این سلاح ها را بکار ببریم،اتحاد جماهیر شوروی صریحا اعلام کرده است که آماده است سلاح های هسته ای خود را به تدریج نابود کند، اگر بقیه هم چنین کنند،هیچ کس در کشور ما نه کارگران ، دهقانان ، نویسندگان و نه پزشک ، نه کودکان ، و نه از اعضای دولت مایل به جنگ بزرگ یا کوچک نیستند.

ما می خواهیم که صلح را برای خودمان و برای همه مردم کره زمین برای فرزندان ما و برای شما ، سامانتا! شما را دعوت می کنم ، اگر پدر و مادر تان به شما جازه دهند، به کشور ما سفر کنید، بهترین زمان برای این سفر تابستان امسال است،و شما خودتان خواهید دید که کشور ما چگونه است و خودتان ببینید که در اتحاد جماهیر شوروی، همه برای صلح و دوستی میان مردمان جهان تلاش دارند.من برای شما بهترین چیزها را آرزو می کنم.

***

 در تاریخ 7 ژوئیه 1983 ، سامانتا با پدر و مادر خود به مسکو پرواز کرد ، و دو هفته در شوروی به عنوان مهمان رسمی آندروپوف را به سر برد. .سامانتا در یک کنفرانس مطبوعاتی در مسکو شرکت کرد و به سئوالات خبرنگاران جواب داد، اسمیت تصمیم گرفت زبان و رقص روسس را بیاموزد،آندروپوف ، با این حال به دلیل تشدید بیماری خود، با سامانتا ملاقات حضوری نکرد اما تلفنی با وی صحبت کرد. 
تمبر رسمی شوروی برای سامانتا


سامانتا با فضانوردان روسی ملاقات کرد و رسانه های شوروی پر از عکس و مقالات درمورد او شده بود، او به سراسر شوروی سفر کرد و در همه جا با استقبال مواجه می شد....25 اوت 1985 در حالی که دوسال از مرگ آندروپوف می گذشت، سامانتا به همراه پدرش در یک سانحه هوایی کشته شدند.
Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Sunday, 03 Jan 2010 07:25

واقعا وصفش مشکل است،چون تابحال مشابه آن را نداشته ایم... یک پدیده نو در تمدن بشر، تولد شگفت انگیز و دیدنی یک زبان جدید و مشترک جهانی، بدون آنکه نیازی به دانشگاه و آکادمی و کلاس و معلم باشد...انگار که مفهوم "علم" یا "دانایی" یا "ارتباط" و "رسانه" با یک جهش ژنتیکی مواجه شوند و اگر کل علم بشر را مثلا یک سوسک فرض کنیم،‌شاهد باشیم در مقابل چشمانمان این سوسک کوچک، به سرعت و مثلا در عرض ده سال،‌تبدیل به دایناسوری می شود به اندازه کره زمین،‌شما می توانید در آن واحد هم ایرانی باشید،‌هم فرانسوی، هم لبنانی، هندی، روسی، ایتالیایی و ..."بشوید، بی شمار " هم" دیگر با یک کلیک! 

"زبان" رمز و مرز "ارتباط" است و صدای شکسته شدن استخوانهای این رمز و مرز به خوبی شنیده می شود،یک زبان جدید و جهانی متولد شده است در زایشگاه گوگل!  یک زبان الکن -ابتدایی تازه متولد شده اما قابل فهم که روز به روز کامل تر و شیرین تر می شود و  این زایمان تاریخی منجر می شود به تولد یک طبقه جدید در جهان، انفجار عظیم و واقعی ارتباطات و اطلاعات، یک پانتومیم لذت بخش دیجیتالی -گوگلی...یک ابر لذت ارتباطی که تا به حال تجربه اش نکرده اید... مترجم گوگل را می گویم! که خیلی فراتر از "ترجمه ساده" است، وقتی همه تاریخ و فرهنگ و ادبیات و علم و هنر بیاید توی اینرنت(که آمده است) آن موقع است که می شود حدس زد مترجم گوگل چه چیزی است و چه اثری خواهد گذاشت!

مترجم گوگل یا بهتر بگویم "گوگل" در قرن جدید، به اندازه(وحتی بیشتر از) جنگ جهانی دوم در تاریخ بشر اثر و تغییر ایجاد خواهد کرد و نوعی مبداء تاریخ ارتباطی بشر می شود و بلاگرها در قرن جدید، رهبران این جهان جدید هستند، بلاگرهای جهان به زودی به حیرت انگیز بودن و غول آسا بودن "مترجم گوگل" پی خواهند برد و متحد خواهند شد تا یک طبقه جدید را بسازند!با مفهوم کلاسیک اینترنت،حتی ریدر خوانی خداحافظی کنید و بروید با مترجم گوگل،‌جهانگردی کنید! فقط یک بار امتحان کنید،‌معتادش می شوید! 

***

این نمونه ای که اینجا می آورم،‌نمونه ای بسیار کوچک از چیزی است که بالا شرح دادم،یادتان باشد که برای یاد گرفتن یک زبان جدید همیشه از جوک ها و فحش هایش شروع کنید! چون همه ظرائف و دقایق فرهنگی یک کشور را در خود دارد، دیشب سراغ جوک های سیاسی در مورد رهبران اتحاد جماهیر شوروی در  منابع و سایت های روسی رفتم و کلی حال کردم،اینهم نمونه ای از چیزهایی که پیدا کردم...(توضیح: برژنف رهبر شوروی به دیکتاتوری، کهولت و چاپلوس پروری و خرفت بودن شهره بود)

-به برژنف یک توپ فوتبال هدیه کردند،او گفت: از شما برای این هدیه متشکرم، اما نمی توانم قبولش کنم،چون خیلی به خروشچف(رهبر معزول شده شوروی) شبیه است!

***

برژنف در یک کنفرانس مطبوعاتی:خبرنگاری سئوال می کند،برژنف در جواب می گوید: سئوال بعدی!  این کار آنقدر ادامه پیدا می کند که خبرنگاران ناراحت می شوند و سئوال نمی پرسند و تصمیم به ترک کنفرانس مطبوعاتی می گیرند،برژنف می گوید:صبر کنید  من هنوز جواب دو تا سئوال را نداده ام!

پس از یک سخنرانی طولانی، برژنف به نزد مشاورش رفت و گفت: شما می گفتید این سخنرانی را برای ١۵ دقیقه تنظیم کرده اید؟ مشاور می گوید: رفیق لئونید ایلیچ! شما هرچهار نسخه کپی شده سخنرانی را خواندید!

***

 -ابروهای برژنف چیست؟
- سبیل استالین است ، اما در سطح بالاتر! (Это усы Сталина, но на более высоком уровне. )

***
برژنف جمعی از فضانوردان شوروی را احضار کرد و گفت: "رفقا!  آمریکایی ها روی ماه فرود آمدند.ما تصمیم گرفته ایم که شما روی خورشید فرود بیایید! فضانوردان گفتند: ولی رفیق لئونید ایلیچ! ولی ما می سوزیم!  برژنف:اصلا نگران نباشید! حزب فکر همه چیز را کرده است! شما در شب پرواز می کنید!
***
کارل مارکس اجازه یافت از جهنم به اتحاد شوروی سر بزند و سری به رادیوی دولتی شوروی بزند، مارکس از برژنف اجازه خواست در رادیوی شوروی سخنرانی کند،‌برژنف به او گفت: من نمی توانم به تنهایی در این مورد،‌تصمیم بگیرم و با اعضای پولیت برو(شورای مرکزی حزب کمونیست شوروی) مشورت کرد و آنها تصویب کردند که کارل مارکس فقط می تواند یک جمله در رادیوی شوروی بگوید، مارکس به سراغ میکروفون و فریاد زد:کارگران جهان ، مرا ببخشید!

***
برژنف  در لژ سلطنتی انگلستان، نوشته ای از جیبش درآورد و شروع به سخنرانی کرد:  امروز کشور ما به همراه شکل برجسته و آخرین راه جنبش کمونیستی بین المللی ، دبیر کل حزب کمونیست و رئیس  جمهوری  اتحاد جماهیر شوروی عالی اتحاد جماهیر شوروی ، مارشال اتحاد جماهیر شوروی ؛ لئونید... برژنف...همه تعجب کردند،برژنف با  نگاه خیره به کاغذ نگاه کرد و گفت:با عرض پوزش! ظاهرا اشتباها ژاکت رفیق آندروپف(رئیس کا.گ.ب) را پوشیده بودم!

***

آنکه۴٠  دندان و  4 پا دارد،‌چیست؟
- تمساح.
-آنکه که 4 دندان و 40 پا دارد؟ 
- دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی!

***

-لوکس ترین جای جهان برای افراد سالمند کجاست؟

 -کاخ کرملین.

***

نوع و مسیر راهپیمایی مورد علاقه دبیران کل حزب کمونیست شوروی : حمل اسلحه در میدان سرخ!

***

برای چه برژنف به رتبه مارشال اتحاد جماهیر شوروی ارتقاء یافت؟ 
- برای دستگیری کاخ کرملین!

***

- چه اتفاقی می افتد اگر سوسیالیسم در صحرای بزرگ آفریقا برپا شود؟

–  پس از پنج سال، کمبود و جیره بندی شن و ماسه در صحرا شروع خواهد شد!

***

 سخنرانی برژنف  آغاز می شود (در یک تکه کاغذ) :
-رفقای صهیونیست ها!
سالن در بهت فرو می رود!  
برژنف این بار به دقت به "برگه تقلب" سخنرانی اش نگاه می کند و می گوید :
-رفقا! صهیونیست ها دوباره آماده می شوند که...

***

- اگر یک تمساح، برژنف را قورط بدهد؟
- دو هفته بعد ،برژنف خارج می شود!

***

-تفاوت استالین و هیلتر چیست؟
- سبیل!

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Friday, 01 Jan 2010 14:10

بیانیه اخیر میرحسین موسوی ، نامزد معترض انتخابات دهم ریاست جمهوری را که به مناسبت حوادث عاشورای تهران صادر شد را می توان در یک کلمه"نرمش بدون سازش" از سوی میرحسین توصیف کرد. 

موسوی سعی می کند با به رخ کشیدن این نکته که "بدون اطلاعیه وبیانیه" هم "مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است"، به "هواداران نظریه دستگیری فوری موسوی-کروبی" بگوید دستگیری او، کروبی و حتی خاتمی فایده ای برای برای فرونشاندن فتنه بعد از انتخابات خرداد 1388 ندارد.


برخلاف بیانیه های سابق، میرحسین از موضوع "تقلب در انتخابات ریاست جمهوری" سخن نمی گوید، بلکه آشفتگی ها و بحران های امشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم‌تر می شود را به رخ مخاطبان خود در نظام می کشد.

موسوی در این بیانیه، نوک حمله خود را متوجه "صداوسیما" کرده است، میرحسین در این بیانیه، دو بار به صراحت، صدا و سیما را با صفت "بی عقل" معرفی می کند، صداوسیمایی که از نظر موسوی مهمترین عامل "به رسمیت نشناختن بحران جدی در کشور است" و تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد.

 
موسوی برای اولین بار پیشنهاد "آشتی ملی" را می دهد اما بسیار دقت می کند این پیشنهاد آشتی جویانه از نظر هوادارانش، "سازش" تلقی نشود.

موسوی در این باره تصریح می کند:"راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده‌ای توبه کنند و عده‌ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است"

 به نظر می رسد اصلی ترین فراز بیانیه موسوی در اولین گزینه پیشنهادی اش برای رفع بحران موجود نهفته باشد، میرحسین موسوی تلویحا ایده "عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد" را به عنوان اولین و مهمترین گزینه پیشنهادی خود برای حل بحران فعلی پیشنهاد می کند.

آن جایی که می نویسد : "اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت‌های غیرمعمول در مقابل کاستی‌ها و ضعف‌هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است،به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد." معنی این "مسئولیت پذیری و پاسخگویی در برابر مشکلات ایجاد شده" در مقابل مجلس و قوه قضاییه،بعید است مصداقی جز "تصویب عدم کفایت سیاسی در مجلس شورای اسلامی" باشد.

جالب این است که موسوی برای ترغیب تصمیم گیران نظام به عملی شدن این ایده، صرفا این پیشنهاد را "دلسوزانه و حکیمانه" مطرح می کند و برای آسان شدن تحقق ایده عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد، اجرای آن را بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و دادوستد سیاسی و ..می داند.
 
 موسوی در این باره نوشته است:همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می‌تواند اجرایی شود.
 
سایر پیشنهادات موسوی همچون آزادی زندانیان سیاسی و اصلاح سازوکارها و قوانین انتخاباتی و رفع محدودیت رسانه ها و...عملا تکرار راه حل های هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر 1388 است و چیزی افزون بر آنها ندارد، نکته دیگر این است که میرحسین بعد از هفت ماه به این نتیجه رسید که "فهرست پیشنهادات خود برای آشتی ملی" را عرضه کند، ولی هاشمی رفسنجانی در اولین تریبون عمومی که بعد از انتخابات پرچالش ریاست جمهوری یافت، پیشنهادات خود را مطرح کرد.
 
به بیان دیگر ، میرحسین پایان "آبرومندانه" جنبش سبز و پایان مسائل بعد از انتخابات را  در گروی کنار زدن دولت محمود احمدی نژاد توسط نهادهای قانونی نظام معرفی می کند.
Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Sunday, 20 Dec 2009 13:48

با درگذشت آیت الله حسینعلی  منتظری ، می توان گفت پرونده روحانیون نسل اول انقلاب بسته شد، منتظری "هم ردیف" طالقانی و  "هم نسل" مطهری بود که به نظرم قضاوت نهایی و تاریخی در مورد ایشان شاید 20 سال بعد شکل بگیرد...منتظری بدون داشتن کاریزما، در بین هوادارانش محبوبیت داشت و این نکته مهمی است، اما به نظرم یکی از حواشی مهم حادثه درگذشت آقای منتظری، پیام تسلیت رهبری به این مناسبت است...

***

پیام تسلیت آیت الله خامنه ای عملا مجادله بکار بردن یا نبردن لقب "آیت الله" برای آقای منتظری که در رسانه های رسمی یک ابهام بزرگ را ایجاد کرده بود، از میان برد اما نکته مهمتر نامه تسلیت رهبری، بخش دوم ( و البته اصلی ) آن است که در آن آمده است:"در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد."

چند نکته در این باره می توان گفت:

-نفس ارسال پیام برای درگذشت آیت الله منتظری از سوی رهبر انقلاب بسیار قابل توجه است، هرچند بی سابقه نیست، ایشان برای درگذشت مهندس بازرگان، دکتر یدالله سحابی هم پیام تسلیت صادر کرده بودند و این بیشتر به منش شخصی آیت الله خامنه ای برمی گردد و مربوط است تا شخصیت حقوقی ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، که این مسئله  گاهی خیلی پررنگ و گاهی کم رنگ می شود....مثلا توجه کنید که امام خمینی از مهندس بازرگان در نامه معروف 1366 به آقای محتشمی پور تعابیر تندی مثل  "پدر منافقین" و..یاد می کند، اما آیت الله خامنه ای در پیام تسلیت خود(دی ماه 1373) توصیف شگفت انگیز" مروج اسلام ناب محمدی" را در مورد مهندس بازرگان بکار برد(جالب تر اینکه پیام تسلیت آیت الله خامنه ای در سایت رسمی ایشان وجود ندارد!)

هرچند که بازتاب های پیام رهبری برای مهندس بازرگان چنان بود که پیام تسلیت ایشان برای دکتر سحابی ، محافظه کارانه تر شد.


-آیت الله خامنه ای محتاطانه و  محترمانه و البته با ظرافتی که خاص خودش است، وقایع منجر به برکناری آقای منتظری از قائم مقامی رهبری(1367-68) را با ادبیات خاص( و نه ادبیات و تاریخ نگاری رایج و  رسمی) توصیف کرده است و از حوادث سال 1368 و برکناری آقای منتظری به عنوان "امتحان دشوار و خطیر" نام برده است و حتی ترجیح داده است صریحا از کلمه ای مثل "اشتباه و خطا" هم استفاده نکنند و با "حذف معنوی" این کلمات، برای آقای منتظری از خدا خواسته اند که "آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند"

-نکته جالب دیگر این است که آیت الله خامنه ای در پیام خود هیچ اشاره ای به مواضع سخت آیت الله منتظری علیه شخص خودش (به ویژه در ماههای اخیر  و در حوادث بعد از انتخابات) نکرده است و ترجیح داده اند  "مغفرت و رحمت خدا" را فقط برای دوره اواخر عمر امام برای آقای منتظری مسئلت کرده اند و  از موضع امام و نه رهبر فعلی با آقای منتظری برخورد کرده است.

-نکته دیگر این اشاره به "ابتلائات دنیوی" آقای منتظری است که رهبری مسئلت کرده است به عنوان "کفاره" آن "امتحان سخت و دشوار در اواخر عمر"  قرار گیرد و می توان حدس زد که بارزترین این ابتلائات مسئله "حصر آقای منتظری از سال 1376 تا 1381" باشد که از سوی حاکمیت علیه این مرجع تقلید اعمال شد و آیت الله خامنه ای علاقه دارد آن را به عنوان "کفاره" آقای منتظری محسوب کند.

در این باره:

-پیام رهبری به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+)

-حکایت رفع حصر آقای منتظری در سال 1381 (+)

ک نکته جالب در  پیام تسلیت محسن رضایی به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری(+)

***

-آقای امید حسینی(آهستان) سئوال جالبی کرده اند که  من چرا و از کجا اینطور برداشته کرده ام که منظور از “ابتلائات دنیوی ” که رهبری خواسته اند کفاره مرحوم منتظری شود، مسئله “حصر” بوده و نه مثلا “بیماری های آقای منتظری”

دلیل اولم همان است که در پست “جریان رفع حصر آقای منتظری در سال 1381″ نوشته ام و ادرسش را می گذارم همین جا :http://kelash.persianblog.ir/post/364/
دلیل دوم: مسئله بیماری و کهولت آقای منتظری آنچنان شدید و ناراحت کننده و غیرعادی ( مثل فلج شدن یا وضعی که مثلا آقای خلخالی در اواخر عمر داشت) نبود که اینها بخواهد ابتلائات دنیوی منجر به کفاره برای آقای منتظری برای عام و خاص تصور شود و رهبری بیاید و در پیام خودشان به این موضوع اشاره مستقیم کنند، واضح است که منظور از ابتلائات دنیوی، شهادت و فقدان شهید محمد منتظری هم نمی تواند باشد، چون اصولا مسئله ابتلائات در پیام رهبری، به مسائل اواخر عمر امام خمینی مربوط دانسته شده است و اصولا می شود فهمید که منظور از ابتلائات دنیوی مربوط به بعد از این دوران است.

ضمن اینکه هم من و هم شما و هم همه می دانند که حصر آقای منتظری بسیار او را آزرد و بازتاب های نامناسبی هم به همراه داشت و همانطور که در آن پست هم نوشته ام رهبری تلویحا از آن ابزار ناراحتی کرده اند، لذا محتمل ترین گزینه برای مصداق “ابتلائات دنیوی” به نظرم موضوع حصر می تواند باشد، لفظ “ابتلائات” هم کاملا هوشمدانه انتخاب شده(مثلا اکثر پیام های رهبری) و می توان حدس زد که رهبری، این حصر را در پاسخ به رفتارهای سیاسی نامطلوب آقای منتظری( از نظر ایشان) دانسته اند.بازهم از دقت و توجه شما متشکرم، اونچه که به عقل ناقص ما رسید، این بود …حالا خوشحال می شم نظر شما و سایر دوستان را بدانم.

***

متن پیام آیت الله خامنه ای برای فوت مهندس بازرگان:

 

بسمه تعالی                                                            

جناب آقای دکتر یدالله سحابی

درگذشت مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان را به جناب عالی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می گویم. ایشان یکی از مبارزین دیرین با رژیم ستمشاهی و نیز از جمله پیشروان ترویج و تبیین اندیشه های ناب اسلامی با زبان و منطق و شیوه نوین بود و از این رهگذر بی شک در چشم همه علاقه مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیلکرده در دوران خفقان و دین زدایی رژیم پهلوی، دارای شأن و ارزش بخصوصی بود. خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاش های ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد. لطفاً مراتب تسلیت این جانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید.                                                 

سید علی خامنه ای     

5/11/1373

 ****

-یک خواهش از برخی کامنت گذاران: من از اینکه کامنت هایم را ببنددم متنفرم، دوست دارم اینجا به قول قدیمی ها، دموکراسی بازی کنیم! ولی بی فحش!  ‌لطف کنید  کامنت های فحش و بدبیراه خودتان را جای دیگر بنویسید و این رسالت خطیر را جای دیگر انجام دهید،‌ فحش نوشتن در کامنت های وبلاگ های داخلی فقط نویسنده آن را بدبخت می کند و برایش دردسر درست می کند! اگر هم نمی تونید جلوی خودتون رو بگیرید،‌لااقل این کامنت ها را به صورت "خصوصی" برایم بفرستید! ایام عزت مستدام! 

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Thursday, 17 Dec 2009 12:36

در جنگ، چندان مهم نیست که چقدر و چه حجم "آتیش" بریزی روی مواضع طرف مقابل، مهم اینه که نتیجه چه خواهد شد؟ اینکه بعد از پایان گلوله باران و ریختن نخودها، ببینی که دشمن هنوز سر مواضع اش باشد یا نه ؟ و اینکه بتونی خط رو بشکنی و "پیشروی" کنی...

چیزی که الان شاهد آن هستیم این است که صداوسیما تقریبا برنامه های عادی اش رو قطع کرده(به خصوص شبکه خبر و ٢:٣٠ به عنوان دو لشگر خط شکن) و "با همه توان" در مورد راهپیمایی روز جمعه 27 آذر تبلیغ و تهییج می کند...‌

عملا با این حجم آتش ریختن، "عادی بودن وضعیت" زیر سئوال می رود و مردم این پیام واضح را از تلویزیون(به عنوان نافذترین رسانه در ایران) دریافت می کنند که ..."نه انگار یک خبرهایی هست" ...چیزی که عملا تا الان از سوی رسانه های رسمی نفی می شد، اما چرا این ریسک رسانه ای انجام می شود؟ چرا این ریسک بزرگ انجام می شود که تصویر پاره شده امام خمینی روزانه،‌بارها و بارها از همه شبکه های سراسری پخش شود؟

واقعیت این است که به نظر می رسد نظام عزم خود را جزم کرده است که "غائله ناشی از انتخابات ریاست جمهوری دهم" را که امروز وارد "هفمین ماه" حیات خود را می شود را "جمع" کند به هرقیمت...

میرحسین و کروبی

این "عزم" را باید جدی گرفت...نظام جمهوری اسلامی در طول تاریخ سی ساله خود معمولا بسیار "سریع" بر بحران های سیاسی داخلی غلبه پیدا کرده است: حذف بنی صدر، مجاهدین خلق، جبهه ملی و نهضت آزادی... عملا در مقطعی کمتر از یک ماه(اردیهشت تا خرداد ١٣۶٠) صورت گرفت،‌حزب توده (که سازمان یافته ترین حزب سیاسی ایران بود) با یک ضربه سریع اطلاعاتی-نظامی در ١٣۶١ حذف شد، آقای سیدکاظم شریتعمداری ، مرجع تقلید وقت در سال ١٣۶١ بعد از خواندن توبه نامه در تلویزیون،‌از صحنه روزگار سیاست محو شد، ‌آقای منتظری قائم مقام رهبری وقت با همه بار سیاسی و مذهبی اش‌ تنها در عرض دوماه از بالاترین جایگاه نظام با چند نامه نگاری حذف شد...بحران کوی دانشگاه در سال 1378 بیشتر از چند روز طول نکشید... در همه این بحران ها، بعد از یک گوشه چشم و سخنرانی قاطع، موج هواداران مردمی نظام به راه می افتاد و کار را تمام می کرد،اما بحران انتخابات ریاست جمهوری و  موضوع سبزها، ‌بحرانی است که حذف و هضم آن برای نظام جمهوری اسلامی،‌سرسختی و مقاومت خاصی نشان داده است و خطرات و حساسیت این دوام هفت ماهه برای مسئولان نظام قابل تامل است، خصوصا که ماهیت جنبش سبز هم به مرور رادیکال تر می شود...

نکته جالب این است که در شرایط پیچیده فعلی، بین برخورد "حقوقی-قضایی" با سبزها (دستگیری و محاکمه موسوی و کروبی) و برخورد "مردمی"(بسیج هوداران مردمی نظام علیه فتنه و درگیر شدن بدنه با بدنه) تردید وجود دارد...یا می توان گفت برای برخورد حقوقی با موسوی و کروبی، یک شارژ عظیم توده ای مورد نیاز است...البته باز بگذریم از این که دستگیری موسوی و کروبی تقریبا انتخاب گریزناپذیری برای نظام است.

حالا همه نگاهها به فردای روز جمعه و راهپیمایی27 آذر 1388 آن است، قطعا روز جمعه یک مقطع و یک سرفصل در تاریخ بحران انتخابات ریاست جمهوری دهم است، آیا "خط"  سبزها شکسته می شود و پیشروی شروع؟ نظر شما چیه؟

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Wednesday, 16 Dec 2009 23:33

داریوش روی باک موتور یک کرمانی

داریوش روی باک موتور...! دختر و پسرهای پایتخت نقش داریوش بر تی شرت زنند و در کرمان،‌نقش او بر باک موتور! چه کسی پاسخگوست واقعا؟!

داریوش روی باک موتور یک کرمانی

-دقت کردید "محمدصالح علاء" چقدر به "غلامعلی حدادعادل" شبیه است؟! نیست؟ به نظرمن اگر صالح علا به سیاست می رفت، حداد می شد و حداد هم اگر قرار بود مجری تلویزیون شود،‌می شد صالح علا!

-اولین ماکارونی عمرم را پختم!

-بهترین لباس خونه: دشداشه!

-درباره اوضاع مملکت: کار داره بالا می گیره!

-جایی بودیم که نصاب آمده برای نصب ماهواره،در مقابل دیدگان ما و صاحبخانه، همینطور که داشت تند و تند به سیگارش پک می زد و دگمه های کنترل را فشار می داد و "کانال های فشن" را توی اول لیست می چید،گفت: فقط پروپاچه! زن ل خ ت یکی از زشت ترین چیزهای عالم است! هرمونتیک فراساختاری بدن انسان رو دارید؟!

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Wednesday, 02 Dec 2009 23:58

اتفاق جالبی افتاده است! ماجرا از این جا شروع شد که آقای سیدعباس سیدمحمدی(+) در مورد سندیت و اصالت یکی از جملاتی که در پست قبلی به مهندس بازرگان نسبت داده بودم،‌تردید کردند و از سر پیگیری و دقت در یک حرکت بسیار تحسین برانگیز به آقای عبدالعلی بازرگان ایمیل زده اند و  نظر فرزند بازرگان را در این خصوص جویا شده اند،‌اما جمله ای که من نوشته بودم این بود:

"وقتی دیگر نماینده نبود و مصونیت نداشت، فشارها زیاد شده بود به حاکمیت پیغام داد ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم"

آقای سید محمدی هم از عبدالعلی بازرگان سئوال کرده که لطفاً بفرماید عبارت دقیق بیانات مورد اشاره ی مرحوم بازرگان(همین جملات بولد شده بالا)چیست.جواب آقای عبدالعلی بازرگان که درتاریخ  سی نوامبر 2009 نوشته شده،‌بدین شرح است:

«جناب سید عباس سید محمدی  
حاکمیت در طول سی سال گذشته بارها تلاش کرده است نهضت را تعطیل کند ولی نهضت هرگز راسا اعلام نکرده است که داوطلبانه فعالیتش را تعطیل میکند، حتی برای یکروز»

عبدالعلی بازرگان، فرزند مهندس بازرگان

عبدالعلی بازرگان

آقای سیدمحمدی در ادامه مطلب خود نوشته است: من از نوشته ی بهمن هدایتی، نفهمیدم که منظور از «ما»، در جمله ی «ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم»، نهضت آزادی است. خب البته یک مقدار کم هوشی ی من بود.
ــ طبق جواب عبدالعلی بازرگان، ظاهراً «ما» = «نهضت آزادی».
ــ عبدالعلی بازرگان جواب نداد که اصولاً انتساب جمله ی نقل شده، به مرحوم مهدی بازرگان، صحت دارد یا نه.
ــ اگر مضمون آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، درست باشد، و جواب عبدالعلی بازرگان هم درست باشد، شاید منظور مرحوم مهدی بازرگان مطلبی باشد که نیاز به مقداری توضیح دارد.
ــ شاید اساساً آنچه بهمن هدایتی نقل کرده، از مرحوم مهدی بازرگان صادر نشده است. نمی دانم.

آقای سید عباس سیدمحمدی، بلاگر نکته بین و دقیق

آقای سیدمحمدی، بلاگر دقیق و پیگیر

***

بنده هم وقتی این مطلب را دیدم،‌ خورد و خوراک و خواب و همه کارهای عادی ام را بر خودم حرام کردم تا بتوانم اصل مطلب را پیدا کنم،‌نهضت آزادی سایت بسیار کاملی دارد که متاسفانه امکان سرچ ندارد، از ساعت ٢ صبح پنجشنبه تا همین حالا که ساعت یک ربع به پنج باشد،‌ شروع کردم به گشتن و جوریدن و زیر و رو کردن اسناد نهضت آزادی، تا اینکه بالاخره مطلب مورد نظر را پیدا کردم :

مهندس بازرگان در تاریخ دوازدهم مهر ١٣۶٧ نامه ای سرگشاده به امام خمینی نوشته است (+) در بخش انتهایی این نامه،‌بازرگان نوشته است:

ماحصل کلام و خلاصه آنچه مدعیان خواسته و پرداخته‌اند اینست که اولاً نهضت آزادی ایران، با فلج شدن از داخل و لکه‌دار شدن در خارج، اسماً در صحنه سیاست و خدمت باقی بماند ولی عملاً منشاء اثر مثبتی نبوده حیات و حرکت چندان، جز در زیر ذره‌بین اطلاعاتی آنها و خنثی شدن قبلی کارها نداشته باشد. ثانیاً با تظاهر به اینکه در جمهوری اسلامی ایران حزب قانونی مخالف (و شاید چند حزب دیگر و گروههای فرمایشی) حضور و فعالیت و امنیت دارند، بتوانند به تبلیغات نادرست سیاسی و انتخاباتی و به خلافکاری اقتصادی و اداری و سیاسی خود جامه حق به جانب بپوشانند و نهضت آزادی وسیله برای فریبهای سیاسی و خیانت بشود.

  در هر حال دو انتخاب پیش روی ما گذارده‌اند: حیات خفیف خائنانه یا توقف داوطلبانه و تعطیل شرافتمندانه.

  طبیعی است که نهضت آزادی ایران، به رهبری و یاری خداوند و به تائید ملت ایران، تن به ذلت و خیانت ندهد و اگر چاره نباشد راه دوم را برگزیند.

***

ملاحظه می فرمایید که نقل قولی که بنده کردم،درست بوده و البته جای تعجب دارد که آقای مهندس عبدالعلی بازرگان(که عضو شورای مرکزی نهضت آزادی هم هست)‌اطلاعی از این نامه پدرشان ندارند! بازهم باید از آقای سیدمحمدی بخاطر دقت و نکته سنجی شان تشکر و قدردانی کنم، ئی جوری بود که کلاشینکف بازهم گره ای از گره های تاریخ معاصر و چالش های کشور را گشود! مشکل دیگه ای بود بگید! تعارف نکنید یه وقت!:)

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Sunday, 29 Nov 2009 21:53

-چریک به مبارزی می گویند که حداکثری می جنگدد، همیشه و تا پای جان می جنگدد، سرباز نیست که برای جنگندگی اش پول یا مواجب بگیرد، برای عقیده اش جانانه می جنگدد، سر تسلیم و سازش ندارد، همیشه آماده مرگ و رویارویی با گلوله مستقیم است، چریک قهرمان می شود و  محترم، اسطوره می شود و ماندنی، حتی برای دشمنانش، خیلی هم فرقی نمی کند چه ایدئولوژی و دیدگاهی داشته باشد(ارنستو چه گوارا بارزترین این نمونه است)

-لقب " چریک پیر" را در ایران برای دو نفر بکار می برند:بهزاد نبوی و مهدی بازرگان:

-بهزاد نبوی، مهندس اصلاح طلبان است، دبیرکل در سایه مجاهدین انقلاب، معاون نخست وزیر در امور اجرایی در دولت محمدعلی رجایی، محمدرضا مهدوی کنی و میرحسین موسوی، وزیر صنایع سنگین در دولت میرحسین ؛سخنگوی دولت رجایی و همراهش در سفر نیویورک،بهزاد نبوی یکی از شخصیت هایی است که هم توان تشکیلاتی بالا دارد و هم تحلیل گر ارشد اصلاح طلبان است، اگر از رقبای راستی بپرسید "باهوش ترین چپی" کدام است یا اسم بهزاد را می برد یا حجاریان را ، بهزاد نبوی اصولا یکی از کسانی است که به همراه حجاریان و عبدی و موسوی خویینی ها و ...مفهوم اصلاحات را پرورش داده و عرضه کردند، بهزاد بعد از چهار بار تایید و رد صلاحیت، نایب رئیس مجلس ششم شد، نایب رئیسی که فرمانده بود در واقع، آن استعفای دسته جمعی را ترتیب داد و ...بعد از حوادث انتخابات ریاست جمهوری، بهزاد نبوی بازداشت و در دادگاه اصلاح طلبان حاضر، تنها جمله ای که از دفاعیات او در دادگاه درآمد این بود که "به میرحسین موسوی خیانت نمی کنم"، بهزاد نبوی به شش سال حبس محکوم شد، وقتی از زندان به خانه آمد،‌برای هوادارانش که گردش جمع شده بودند گفت که چطور مخفیانه برای همسرش در دادگاه معروف، بوسه فرستاده است، اووباید چند روز دیگر قلبش را عمل باز کند، بهزاد حالا شصت و هفت ساله است...

-مهدی بازرگانِ بعد از انقلاب را همه معمولا تا زمان استعفایش از نخست وزیری دولت موقت(14 آبان 58) می شناسند، اما بازرگان دهه شصت تا زمان مرگ چندان شناخته شده نیست، بازرگان  همانقدر که  در دوره نخست وزیری اش به نرم خویی و  بذله گویی و لیبرال منشی شناخته می شد،به همان اندازه  در دوران بعدی،سرسخت بود و  حتی لجباز(عزت الله سحابی جایی گفته بود اصرار بازرگان برای استفاده از کراوات در هنگام نخست وزیری از لج انقلابیون بود) وقتی از نخست وزیری رفت و یک سال بعد نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی شد، دو نامه سرگشاده و گله آمیز به امام خمینی نوشت، از قطب زاده دفاع کرد، از تریبون مجلس، رسما از امیرانتظام-که به اتهام جاسوسی محکوم شده بود- دفاع کرد، باز از پشت همان تریبون مجلس شورای اسلامی میان فریادهای مرگ بر بازرگان خلخالی و موحدی ساوجی و ...نسبت به ظهور  استبداد دینی هشدار داد، با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر علیرغم نظر صریح امام و نظام مخالفت کرد،  وقتی دیگر نماینده نبود و مصونیت نداشت، فشارها زیاد شده بود به حاکمیت پیغام داد ما بین "حیات ذلیلانه و تعطیلی داوطلبانه" قطعا تعطیلی داوطلبانه را برمی گزینیم، در سال 66 به قول خودش پنبه ولایت مطلقه را با یک بیانیه تحلیلی مفصل زد، به حوادث سال 67 اعتراض کرد،اواخر عمرش، حتی نظریه "آخرت و خدا، هدف بعث انبیاء" را در مقابل نظریه محوری نظام جمهوری اسلامی(سیاست عین دیانت) مطرح کرد و ...وقتی در سی ام آبان 73 در سن هشتاد و هفت سالگی از دنیا رفت، رهبر همان نظامی که بازرگان بیشترین مخالفت را با او کرده بود، پیامی محترمانه در تجلیل از او صادر کرد.

-به نظر شما 50 سال بعد... بازهم چریک پیر لقب این دو نفر خواهد بود؟

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Saturday, 21 Nov 2009 15:59

-الحق مع دولت احمدی نژاد و دولت احمدی نژاد مع الحق!

-منو و شنودهای خونه، شنیدنت عادتمونه !

- ئی "ناجیه غلامی "دیدگاه آدمو در مورد افغانی ها عوض می کنه،چی می کنه ئی بی.بی.سی مارموز!

-همین!

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Thursday, 12 Nov 2009 20:56

شما چه تصوری از مظفرالدین شاه قاجار دارید؟ حتما وقتی او را به یاد می آورید، تمام هم خانواده ها و مترادف های کلمات و واژه هایی چون "عیاش،‌ الدنگ و دوونگ، خوش گذران، بی عرضه، بی فرهنگ و..." در ذهن تان جمع می شود...حالا در کنار همه آن تصاویر و تداعی معانی ها، این "تصویر" را ببینید و به "تصورات" خود از "مظفرالدین شاه" اضافه کنید:

نامه مظفرالدین شاه به کمال الملک

چند توضیح:

اول: این یک نامه رسمی دربار قاجار و با سربرگ رسمی است که مظفرالدین شاه برای احوال پرسی از کمال الملک(محمد غفاری) "شخصا" و مستقیما و به خط خود، برای او نوشته است و یکصدتومان هم به ضمیمه این نامه (به همراه بکار بردن ضمیر دوم شخص جمع! برای نقاش باشی سابق دربار) برای کمال الملک  "انعام" فرستاده است.

دوم : این نامه مربوط به زمانی می شود که کمال الملک برای آموختن نقاشی در اروپا به سر می برد و این نامه مظفرالدین شاه در حقیقت نوعی "درخواست" شاهانه و از موضع بالا! برای بازگشت استاد به وطن است، کما اینکه کمال الملک هم این دعوت را نهایتا پذیرفت و به ایران آمد.

 

شاه بابا ! کیم لره گالدی دنیا؟!

سوم: این را هم باید دانست که 100 تومان در آن وضعیت افتضاح اقتصاد ایران در آستانه مشروطیت که خبری از پول نفت و ...نبوده، واقعا پولی برای خودش بوده است و اقلا خرج صیغه کردن یک زن جدید در درب خانه مبارکه یا خریدن یک اسباب بازی جدید فرنگی برای شاه می توانسته بشود!

چهارم: حتما می دونید که فرمان مشروطیت( یعنی کاستن و محدود کردن قدرت شاه و تاسیس مجلس و عدالتخانه و البته برداشتن عسگر گاریچی!) به دست کدوم شاه امضاء شد؟

حالا این شما و این تصورات تاریخی تان از مظفرالدین شاه!
 

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Friday, 06 Nov 2009 10:26
حتما شما هم از پیام غیرمنتظره و عجیب اوباما در سیزده آبان تعجب کردید، منم تعجب کردم ولی بعدا که یه خورده در موردش فکر کردم، دیگر خیلی تعجب نکردم!
 
***
گفتمان سیاسی ایران و آمریکا در طول سی سال اخیر را می توان به یک بازی پینگ پنگ تشبیه کرد، به این معنی که هرگاه یک طرف لحن خود را تند و رادیکال کرده است، طرف مقابل هم بلافاصله با آبشارهای محکم "توپ" را به زمین طرف مقابل انداخته است، اما به نظر می رسد این بار، اوباما بعد از دریافت یک ضربه محکم از طرف مقابل، برخلاف روسای جمهور سابق آمریکا، توپ را خیلی آرام و دوستانه به طرف مقابل پاس داده است، برای ناظران این بازی سی ساله، این رفتار آنهم از سوی آمریکا قدری عجیب است.
 
مهمترین و قابل بحث ترین بخش پیام اخیر اوباما، "زمان" این پیام است،ارسال پیام از سوی اوباما به مناسبت سیزده آبان بلافاصله بعد از سخنرانی آیت الله خامنه ای که در آن بر استقرار منطق "گرگ و میش" در روابط ایران و آمریکا و بی اعتنایی ایران به  لبخندهای کودک فریبانه آمریکا تاکید شده بود، صورت گرفت، سیزده آبانی که هرگز خاطره خویشاند برای آمریکایی های نیست ولی البته یک خاطره انقلابی و ایدئولوژیک برای ایران است و اوباما دقیقا همین روز را برای ارسال پیام خود انتخاب کرده بود.
 
اوباما با ارسال این پیام فوری یک روز بعد از سخنرانی رهبرایران، بازی را به سطح عالی و علنی ارتقا می دهد و شایعات رد و بدل کردن پیام ها و نامه های محرمانه بین خود و رهبرایران را به واقعیت تبدیل می کند.
 
 پاسخ یا  رویارویی مستقیم "رئیس جمهور آمریکا"  به "رهبرایران"  ، امری بوده که در طول این سی سال بی سابقه است،چون تماسها رد و بدل شده بین تهران و واشتنگتن همواره در سطوح پایین یا غیررسمی برقراره بوده یا در بهترین حالت در معدود مواردی بین دو رئیس جمهور بوده است.
 
 گزینه تحلیلی دیگر این است که یا پیام های دیگری از ایران به اوباما رسیده است که باعث شده رئیس جمهور آمریکا سخنرانی انقلابی رهبرانقلاب را به اصطلاح "تاکتیکی" بداند یا اینکه اوباما با ارسال این پیام غیرمنتظره با زیرکی چنین چیزی را "وانمود" و "تبلیغ" می کند.و جالب این است که هردوی این فرضیه ها،‌نتیجه واحدی دارند...
 
به نظرمی آید اوباما و تیم سیاستگذاری اش  در کاخ سفید با توجه به سه دهه چالش های ایران و آمریکا به این نتیجه رسیده اند که باید از مواضع کلاسیک و متعارف در برابر ایران خارج شوند و به نوعی بازی جدیدی را در قبال ایران در پیش بگیرند یا به بیان بهتر زمین این بازی را عوض کند.
 
باراک اوباما در پیام خود خطاب به جمهوری اسلامی ایران گفت: «ایران باید انتخاب کند؛ سی سال است که شنیده‌ایم دولت ایران مخالف چیست؛ حال پرسش این است که این دولت در پی چه آینده‌ای است و وقت آن است که دولت ایران تصمیم بگیرد می‌خواهد در گذشته بماند یا آن که دست به انتخابی بزند که درهای فرصتی بزرگ‌تر، رفاه بیشتر و عدالت برای مردم ایران را به رویش باز کند.»

پیام آشتی جویانه 13 نوامبر باراک اوباما دو هدف متضاد و استراتژیک را برای آمریکا دنبال می کند، از یک سو در میانه میانه روها، هزینه چالش گری در برقراری رابطه ایران و آمریکا را متوجه ایران می کند و از سوی دیگر هم هیمنه و هیبت ضدآمریکایی جمهوری اسلامی در افکار عمومی خاورمیانه و جهان(که یکی از منابع قدرت سنتی جمهوری اسلامی است) را  با شبهه و تردید مواجه می کند.
 
ایدئولوژی زدایی یا به بیان بهتر "تاریخ زدایی" از چالش ایران-آمریکا و محروم کردن ایران از این ابراز تبلیغاتی یکی از محورهای اصلی پیام باراک اوباما است.
 
از سوی دیگر ، اوباما با این حرکت، شمع  نیمه جان تلاشهای پنهانی در داخل ایران برای بهبود روابط با آمریکا را نیز روشن نگه داشت تا این تلاشها مثل همیشه با یک سخنرانی قاطع و انقلابی رهبر عالی جمهوری اسلامی قطع نشود و بحث و گفتگو پیرامون این مسئله ادامه پیدا کند.
 
اوباما با ارسال پیام اخیر، ضمن تلاش برای برهم زدن نظم ذهنی رهبران ایران( و حتی ایجاد اختلاف در رهبران ایران) در قبال آمریکا، به اعتراضات اخیر و جریان سبز هم گوشه چشمی نشان می دهد و می گوید" دنیا هم‌چنان شاهد فریادهای رسای آنها برای عدالت و جست‌وجوی شجاعانه‌ آنها برای حقوق انسانی و همگانی‌شان است."
حالا باید دید آیا جمهوری اسلامی ضربه محکم و کلاسیکی به این توپ آرام می زند یا آنکه نوع بازی خود را عوض خواهد کرد.   
Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Tuesday, 03 Nov 2009 09:27

با حضور ناگهانی امروز محمود احمدی نژاد در مجلس و درخواست وی برای عدم اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها در قالب بودجه سالانه، این طرح بزرگ که به بزرگ ترین جراحی اقتصادی ایران مشهور شده بود، حالا به نظر می رسد به عمیق ترین معضل اقتصادی کشور در طول سی سال اخیر تبدیل شده باشد.

این در حالی است که طرح تحول اقتصادی قریب به 7 ماه است که در جلسات کارشناسی مداوم مشترک دولت و مجلس و با حضور مداوم وزیر اقتصاد در جلسات این کمیسیون، در حال بررسی بود.

این جلسات به قدری مهم و حساس بود که رهبرانقلاب نیز با تعیین نماینده وِیژه (علی آقامحمدی) عملا بطور مستقیم وارد موضوع هدفمند کردن یارانه ها شده بودند.

محمود و دیگر هیچ!

آنطور که غلامرضا مصباحی مقدم، رئیس کمیسیون ویژه مجلس برای هدفمند کردن یارانه در گفتگو با خبرگزاری ایسنا می گوید" نماینده‌ای که از طرف مقام معظم رهبری برای بررسی لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها با مجلس آمده بود، قانع شده بود"

اما به نظر می رسد با جدی شدن بحث هدفمند کردن یارانه ها و ایجاد نگرانی های شدید در جامعه، احمدی نژاد که همواره نشان داده است شم قوی و قابل توجهی نسبت به جهت گیری ها و ذائقه توده های مردم دارد، نوع نگاه خود به این جراحی بزرگ -لااقل در ظاهر-را تا حد زیادی تغییر داده است تا اولا عوارض شدید اقتصادی-اجتماعی-سیاسی آن به نام وی و دولت وی تمام نشود و از سوی دیگر، در صورت اجرای این طرح بزرگ، افتخار آن هم به حساب وی نوشته شود.

از طرف دیگر به نظر می رسد احمدی نژاد مایل است،طرح هدفمند کردن یارانه ها یا بطور دفعی و ناگهانی و با "کمترین دخالت و تاثیرگذاری پارلمان" و "بیشترین اختیار دولت" اجرا شود، یا آنکه فضای مبهمی شکل بگیرد که نقش و مسئولیت مستقیم دولت در هدفمندکردن یارانه ها به محاق رود و بیشتر مجلس به عنوان مسئول این ریسک بزرگ شناخته شود.

ضمن اینکه احمدی نژاد نشان داده است بطور جدی به دنبال گسترده تر شدن اختیارات دولت و شخص رئیس جمهور است و این چالش نیز می تواند آزمون یا سکوی پرشی بزرگ برای وی در آغاز دولت دهم باشد.

به بیان دیگر اگر احمدی نژاد بتواند "اختیارات مافوق قانونی" برای اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها از مجلس بگیرد، این رویه دیگر تعطیل نخواهد شد و آغازی برای نقش آفرینی ویژه قوه مجریه در اداره و تصمیم سازی کلان برای اداره کشور خواهد بود.

در شرایط کنونی که دولت تلویحا پا پس کشیده است یا چنین وانمود می کند، اگر مجلس بر اجرای طرح تحول مطابق توافقات قبلی و قوانین موضوعه و از همه مهمتر "عزم جدی نظام" اصرار کند، در جامعه و افکار عمومی به عنوان مسئول این طرح شناخته خواهد شد نه دولت و شخص احمدی نژاد.

با این اوصاف به نظر می رسد سناریوهای آتی برای طرح هدفمند کردن یارانه ها چندان متنوع نباشد و بتوان آن را در چهار گزینه خلاصه کرد:

1- عقب نشینی مجلس و پذیرفتن نظر احمدی نژاد.
2- پس گرفتن لایحه هدفمند کردن یارانه ها و منتفی شدن کامل موضوع
3-دخالت رهبری با ارائه حکم حکومتی با توصیه شفاهی به مجلس یا دولت برای تحقق این طرح.
4- احاله موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام و ادامه چالش فوق.

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Thursday, 22 Oct 2009 11:35

در خانه مادربزرگ مرحومم این دستمال کاغذی نوظهور به جا مانده از دهه شصت را یافتم! این دستمال کاغذی احتمالا از اون سری ای بوده که امیرانتظام توی دادگاه عرقش رو باهاش خشک می کرده!دو شعار جالب هم روی دستمال کاغدی نقش بسته است: مملکت اسلامی همه چیزش باید اسلامی باشد

!

شعار  دوم دستمال کاغذی: صرفه جویی در مصرف باعث تداوم انقلاب اسلامی است.

-امروز به این فکر می کردم که هدیه را معمولا  "می گیرند"... اما  "هدیه خواستنی" قاعدتا  یک چیز دیگری باید باشد، یعنی از دوستی بخواهی چیزی را به تو هدیه کند، اینطوری دوتا هدیه می گیری، اولین هدیه، هدیه  قبولی درخواستت از دوست و دوم خود  آن هدیه....

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Date: Tuesday, 15 Sep 2009 09:51

شاید برای خیلی ها این سئوال پیش آمده باشد که چرا در بحران انتخابات دهم  ریاست جمهوری و حوادث بعد از آن، اکثریت قریب به اتفاق علماء و مراجع(به جز آقایان منتظری و صانعی) موضع گیری علنی نکرده اند و همچنان ماجرا با سکوت ادامه می دهند؟ بی شک هفته ها و ماههای فعلی یکی از حساس ترین مقاطع است که به  سرفصل های جدیدی  در تاریخ و مفهوم و ماهیت "مرجعیت شیعی" و مسئله "توقعات و انتظارات از مرجعیت"  تبدیل خواهد شد.

مراجع و روحانیت

- البته نیاز به توضیح ندارد که همه این دلایل الزاما برای همه مراجع و علماء صدق نمی کند و منظورم هم از علما و روحانیت در این نوشته، روحانیت حکومتی و روحانیون کاملا وابسته به جناح چپ(مثل آقای بیات زنجانی) نیست،‌بلکه منظور غالب و تیپ  اکثریت معمول مراجع است.

برای این سکوت و عدم موضع گیری مراجع و روحانیون اعلام چند دلیل را می توان ذکر می کرد که به نظرم از این قرار است:

-ورود مراجع و روحانیت به مسئله ادعای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری و مسائل بعدی آن، در شرایط فعلی یک موضع گیری سیاسی غلیظ و تمام و کمال محسوب می شود و کاملا هم به نفع یک جریان سیاسی(اصلاح طلبان) تمام می شود، بسیاری از مراجع و روحانیت با این سطح از سیاست ورزی(ورود مستقیم و جزیی به مسائل) میانه ای ندارند و از نظر آنان،ورود آنها به اینگونه مسائل، موقعیت روحانی و خاص آنان را با چالش مواجه می کند.

-مراجع و روحانیت می دانند که ورود آنها در شرایط کنونی به بحران اخیر(که البته الان از مسئله انتخابات فراتر رفته) یک "موضع گیری ساده و معمولی" نیست و آثار و پیامدهای بسیار عمیق خواهد داشت و می تواند "کفه معادلات" را به صورت ناگهانی برهم بزند، به همین دلیل در موضع گیری و ورود به مسئله فوق، بیش از حد احتیاط می کنند.

-مسئله مهم دیگر کانال های ارتباطی مراجع و روحانیت است،باید توجه کرد معمولا بیوت علماء با انواع و اقسام بولتن ها و اخبار خاص(عموما رسمی-حکومتی) تغذیه رسانه ای می شود و همین فضا، شاید جای چندانی برای جریان های خبری مخالف که دسترسی متقابل به کانال های ارتباطی ندارد، باقی نگذارد، ضمن اینکه نباید فراموش کرد علما و مراجع  معمولا "محل مراجعه" هستند و خودشان معمولا اهل "مراجعه" نیستند.

-دلیل دیگر می تواند این باشد که بخشی از روحانیت و مراجع،‌اصولا حوادث اخیر را یک حادثه گذرا و مقطعی و نه چندان مهم و حیاتی ارزیابی می کنند که می گذرد و نباید بی گدار در مورد آن هزینه کرد.

- اصولا معترضان و منتقدان وضعیت موجود(جنبش سبزی ها) اصولا جزو مخاطبان و مقلدان مرجعیت و روحانیت به حساب نمی آیند، این عده  با مراجع کانال ارتباطی و رابطه ارگانیک ندارند، بنابراین طبیعی است روحانیت و مراجع دلیلی برای ورود مستقیم و علنی به موضوع اعتراضات نمی بینند، ضمن اینکه مراجع و روحانیت به خوبی می دانند نفس ورود به مسئله بحران های انتخابات و ... روابط فعلی آنها با حاکمیت را هم بطور کامل تحت الشعاع قرا می دهد.

-تفکر سنتی و معمول در روحانیت و مراجع تقلید این است که آنها اصولا جایگزین و آلترناتیوی برای نظام جمهوری اسلامی(به عنوان تنها حکومت شیعی جهان) قائل نیستند و به همین دلیل مصلحت حفظ اهم و قاعده تزاحم و ...باعث شده است که بقای نظام موجود را با وجود همه مشکلات و مسائل بخواهند و از هرگونه حرکت انتقادی در این خصوص خودداری کنند.

-ورود مراجع به حوادث انتخابات و بحران های آن( که می تواند در قالب "بیانیه، فتوا، پیشنهاد و ..."صورت بگیرد) عملا هیچ گونه تضمین اجرایی ندارد و به اصطلاح ممکن است حرف شان روی زمین بماند(که این خود بزرگترین ضربه به یک مرجع تقلید است) شاید همین نکته باعث شده است که مراجع و روحانیون بلندپایه بخاطر پیامدهای ورود بی نتیجه به این وادی، شان و جایگاه خود را در معرض خطر و چالش قرار نمی دهند.

-تجربه دو نوع سیاست ورزی روحانیون در تاریخ معاصر پیش روی مراجع است،  اولین تجربه، "تجربه مشروطه" است که اکثر علمای بلندپایه و روحانیت تمام قد به میدان آمدند و از مشروطه دفاع کردند ولی به مرور حذف شدند و نهایتا عاقبت خوشی برای آنان نداشت و به انزوای روحانیت و ظهور رضاشاه انجامید و یک "خاطره بد" از سیاست ورزی روحانیت شد.

 تجربه دوم، سیاست ورزی روحانیت شیعه در جریان انقلاب اسلامی بود که همچنان ادامه دارد ....مقطع فعلی یک مجرا و بزنگاه جدید سیاست ورزی روحانیت است و شاید روحانیت با توجه به دو تجربه قبلی، چشم اندازی و نقطه روشنی  برای ورود به این مقطع سوم، ندارد و شاید به همین خاطر راهبرد" محافظه کاری و انتظار" را فعلا ترجیح می دهد.

***

-این مطلب را امروز صبح روی موتور نوشتم! هی  یه نکته می آمد به ذهنم،‌موتور رو می زدم کنار، یادداشت می کردم،‌دوباره موتور رو آتیش می کردم! خیلی ها فکر کردن پلیسم دارم شماره پلاک ماشینشو می نویسم!

-توضیح لازم : تا زمانی که آیت الله تورجان زنجانی (+) و حاج آقا رضا مهدوی در مورد این مطلب نظر ندهند و توشیح نکنند، ‌مطلب اعتبار ندارد!

Author: "بهمن هدایتی"
Comments Send by mail Print  Save  Delicious 
Next page
» You can also retrieve older items : Read
» © All content and copyrights belong to their respective authors.«
» © FeedShow - Online RSS Feeds Reader